<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بانک مقالات عمومی و تخصصی فارسی</title>
	<atom:link href="http://irarticles.net/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://irarticles.net</link>
	<description>مقالات دسته بندی شده عمومی و تخصصی به زبان فارسی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>بازیگری و دنیاگرایی</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217177</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217177#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دين پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[زن سحكس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-2/</guid>
		<description><![CDATA[بازیگری و دنیاگرایی
  از بهترین راههایی که قرآن کریم برای تهذیب دل، به انسان ارائه می دهد، پرهیز از بازی، بازیگری و بازیچه ایت و افزون بر آن، به عنوان بیان مصداق دنیا را بازیچه معرفی می کند:(إنما الحیوة الدنیا لعب و لهو) (۱). از ضمیمه ی این دو اصل به هم، استنتاخ می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بازیگری و دنیاگرایی</p>
<p>  از بهترین راههایی که قرآن کریم برای تهذیب دل، به انسان ارائه می دهد، پرهیز از بازی، بازیگری و بازیچه ایت و افزون بر آن، به عنوان بیان مصداق دنیا را بازیچه معرفی می کند:(إنما الحیوة الدنیا لعب و لهو) (۱). از ضمیمه ی این دو اصل به هم، استنتاخ می شود که توفیق نزاهت روح و تزکیه ی نفس، و سپس سیر به سوی خدا نصیب اهل دنیا نمی شود. و ممکن نیست اهل دنیا مهذب یا مهذب دنیا زده باشند.<br />قرآن دنیا را به عنوان «بازیچه» معرفی می کند و در سخنان معصومین به ویژه علی (علیه السلام) آمده است که دنیا سرگرمی است و شیطان و نفس اماره می کوشند تا انسان را به دنیا سرگرم کنند. نشانه ی ایت که دنیا بازیچه و سرگرمی است آن است که اگر کسی به آن مبتلا شود، به آن عادت می کند و زمامش به دست آن وسیله ی سرگرمی می افتد و در نتیجه تا او را فرسوده و خسته نکند و از پا در نیاورد رها نمی کند. بازیگری نیز چنین است، در حقیقت بازی بازیگر را به بازی می گیرد؛ نه این که بازیگری، بازی را؛ میدان بازی، بازیگر را به خود مشغول و سرگرم می کند و تا او را خسته نکند وی را رها نمی سازد.
<p class="p2">پرهیز از آب شور</p>
<p>انسان تشنه هنگامی که آب زلال و گوارا می نوشد بر آن مسلط است و آن را جذب، هضم و تبدیل می کند، ولی اگر آب شور بنوشد، گرفتار آن آب شور خواهد شد، پون چنینی آبی در حقیقت، دستگاه گوارش او را در اختیار می گیرد و بر عطش وی می افزاید و او ناچار است باردیگر قدحی از آب بنوشد که آن نیز اگر شور باشد عطش او را افزونتر می کند. دنیا بسان آب شور است؛ از این رو امام موسی بن جعفر(علیه السلام) به هشام بن حکم می فرماید:«مثل الدنیا مثل ماء البحر کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله»(۲) و در یکی از نامه های امیرالؤمنین (علیه السلام) آمده ایت که «فإن الدنیا مشغلة عن غیرها» دنیا بازیچه است و انسان را از غیر دنیا باز می دارد و اصولا هرچه دنیا را از غیر دنیا(خدا) باز دارد، معلوم می شود بازیچه و «لهو» است و او را سرگرم کرده است.<br />آنگاه حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: دنیا زده سیر نمی شود، بلکه هر اندازه که انسان از دنیا بهره مند باشد، معادل آن یا بیش از آن، درهای حرص و ولع بر روی او باز میشود: «ولم یصب صاحبها منها شیئا إلا فتحت له حرصا علیها و لهجا بها» (۳). اگر گرسنه غذای لذیذی مصرف کند، دیگر میل یا احتیاج به غذا ندارد، ولی اگر چیزی که گرسنگی و تشنگی می ِورد بخورد یا بنوشد، هرگز سیر یا سیراب نمی شود و (هل من مزید)(۴) می گوید. اگر ما آنچه را در حداکثر عمر خود، مثلا صد سال، نیاز داریم فراهم کنیم، باز می بینیم سیر نیستیم. از این جا معلوم می شود آنچه را که فراهم کرده ایم غذای لذیذی برای مانیست؛ چون اگر غذای لذیذی بود، ما سیر می شدیم، بلکه مانند آب شوری است که بر عطش ما می افزاید.<br />کسی که بخواهد مهذب باشد، باید با دنیا بجنگد؛ زیرا انسان در میدان بازی و چهار سوق دنیا قرار دارد و ناچار است زندگی، کار، معاشرت و معامله ای داشته، علمی فراهم کند و همه ی اینها دو چهره ی الهی یا دنیایی دارد، ناچار به مبارزه بر می خیزد تا خود را از لهو و لعب، بازیگری و بازیچه برهاند و برای رهایی از پنجه ی بازیچه و بازیگری هم ناچار است که بازیچه را بشناسدو مسلح نیز باشد تا بتواند در برابر بازیچه به مبارزه برخیزد.<br />به همین جهت، هر لحظه باید کارش را بر میزان الهی عرضه کند که آیا دنیاست یا آخرت؟ کاری که اکنون دارم انجام می دهم اگر دیگری انجام می داد باز هم خوشحال بودم یا می خواهم فقط آن را انجام دهم؟اگر کار، کار خوبی است و من نمی گذارم یا راضی نیستم آن را انجام دهد، معلوم می شود که من خودم را می خواهم، نه آن کار خوب را.
<p class="p2">بزرگترین مانع سالک</p>
<p>مهمترین و بزرگترین مانعی که بر سر راه انسان سالک قرار دارد، تعلق به دنیاست، تا دل غبارروبی نشود و مانع برطرف نگردد، خورشید کمال نمی تابد و وصل نمی درخشد.<br />امیر المؤمنین (علیه السلام) که هم «أمیرالمؤمنین»، هم «أمیر الأتقیاء»، هم «أمیر العرفاء»،هم «أمیر الحکماء» و هم «أمیر المتخلقین» است، بعضی لز وظایف را گاهی باز گو می کرد ولی بعضی از تکالیف را مکرر گوشزد می فرمود. قرآن هم بعضی از مناقب و فضایل را به صورت گذرا ذکر می کند، ولی بعضی از امور را مکرر یادآوری می کند. آنچه را که قرآن به طور مکرر یادآوری می کند پرهیز از دنیاست؛ زیرا ما هر چه فریب و نیرنگ بوده از دنیا خورده ایم و هر خطری که دانگیرمان شده از تعلق به دنیا بوده است. هر کس آبروی خود را از دست داده، بر اثر دنیا زدگی و هر کس آبرویی به دست آورده بر اثر نجات از فریب دنیا بوده است.<br />هر چه که ما را از خدا دور و به غیر حق مشغول کند دنیاست. بعضی به مال، مشغولند و دنیای آنها مالشان است و بعضی به علم، و دنیای آنها علم آنهاست. تکاثر، در ارتباط با مال باشد یا علم، دنیاست. کسی که درس می خواند تا علم زیادی فراهم کند برای اینکه بگوید من اعلم از دیگران هستم، مانند کسی است که تلاش و کوشش می کند تا مالی فراهم کند و بگوید من سرمایه دارترم.
<p class="p2">آمادگی برای سفر آخرت</p>
<p>هر گکرفتاری که بر خود تحمیل کرده ایم از طریق نیرنگ دنیاست و چون این خطر زیاد است، امیر المؤمنین (علیه السلام) آن را بیش از خطرهای دیگر یادآور شده است، چنانکه می فرماید: حریم فلب خود را از غبار دنیاگرایی پاک کنید و شیفته ی زندگی جاوید اخروی باشید:«کونوا عن الدنیا نزاها و إلی الآخرة ولاها»(۵). همچنین آن حضرت، هر شب پس از نماز عشاء و پیش از آن که نمازگزاران پراکنده شوند با صدای رسا می فرمود:«تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل وأقلوا العرجة علی الدنیا وانقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزاد»(۶)؛ آماده مسافرت باشید؛ زیرا ندای مرگ برای شما یر داده شده است. انا این منادی کیست و چرا ما ندای رحیل را نمی شنویم؟ آیا ندای رحیل، همان کلمات طیبه ی تکبیر و تهلیل است که در تشییع جنازه گفته می شود؟ و آیا این ندا به لسان مقال مردم است یا به لسان حال خود انسان و یا به لسان مقال ملائکه موکل قبض ارواح؟ به هر تقدیر، فرمودند: کم معطل شوید و خود را سرگرم کنید؛ بالاخره چیزی باید پشتیبان و پشتوانه ی شما در این سفر باشد. آن زاد و توشه را به عنوان پشتیبان، حمل کرده همراه ببرید؛ زیرا احدی به کمک شما نمی آید. البته درک این معنا بسیار سخت است.<br />ما می پنداریم همان گونه که در دنیا به فرزندانمان علاقمندیم و آنها دشواریهای ما را بر طرف می کنند، پس از مرگ نیز این علاقه هست و آنان هم مشکل ما را حل می کننند؛ در حالی که چنین نیست . عده ی ناشناسی را فرض کنید که از شرق و غرب و شمال و جنوب زمین به مکه مشرف شده اند و هر یک به زبان خاصی سخن می گوید. اینها که از چهار اقلیم با چهار فرهنگ و زبان آمده اند در اتاقی، دوستانه با هم در دوران حج، به سر می برند، و با پایان یافتن مناسک و مراسم حج هر کس به دیار خود می رود و شاید در همه ی عمر نیز یکدیگر را نبینند. سرنوشت کسانی هم که در خانه ای به عنوان پدر، مادر، برادر و خواهر جمعند چنین است. خانه دنیا، مسافر خانه ای بیش نیست.<br />مسافر خانه را«خان» می گفتند و خان که در روایات و کلمات عرب آمده، همان خانه یا مسافر خانه است. در این مسافرخانه، چند نفر کنار هم جمع شده، موقتا زندگی می کنند و بعد هم که مرگ آنان فرا می رسد از یکدیگر جدا می شوند و هیچ کس به فکر دیگری نیست. از این رو هر شب حضرت علی (علیه السلام) می فرمود: بارها را ببندید و آماده ی مسافرت باشید. هم اکنون نیز مناسب است در هر مسجدی بعد از نماز عشاء، هنگام تفرق نمازگزاران از مسجد، جمله ی «تجهزوا رحمکم الله» یا ترجمه ی آن به گوش آنان برسد.
<p class="p2">فرشته خویی </p>
<p>اگر خداوند، فقط فضایل فرشته ها راذکر می کرد و آن را در وصف اولیای صالح سالک نمی گفت، ممکن بود گفته شود که اگر فرشته، شایسته آن فضایل شده تعجب آور نیست؛ زیرا او خوی درندگی ندارد، ولی مهم این است که همان فضایلی که برای فرشته ها ذکر شده برای انبیا، اولیا، صدیقین، صلحا، و شهدا نیز یاد شده است؛ یعنی آنان نیز به مرز فرشته ها رسیده اند؛ زیرا انسان چون بالقوه «کون جامع» است آن خصیصه را دارد که اگر میل به طبیعت کند بر اثر سرمایه ی فراوانی که در اختیار اوست از هر موجود طبیعی، بدتر شود و اگر میل بع ملکوت کند، از هر موجود ملکوتی برتر شود. <br />خداوند درباره ی اموری که امتداد و مقاطعی دارد، حکم مقطع نهایی و ابتدایی را ذکر می کند تا حکم مقطع میانی نیز، مشخص شود؛ مثلا می فرماید: هر جا باشید خدا با شماست. اگر سه نفر باشید، خدا چهارمی شما و اگر چهار نفر باشید، خدا پنجمی شماست؛ آنگاه می فرماید: چه کمتر و چه بیشتر:(ما یکون من نجوی ثلاثة إلا خمسة إلا هو سادسهم ولا أدنی من ذلک و لا أکثر إلا هو معهم) (۷). درباره ی درجات انسانی نیز چنین است. گاهی حکم حیوانات و گاهی هکم جمادات را ذکر نمی کند و درباره ی انسان می فرماید: انسانی که طبیعت زده و فریب دنیا خورده است اگر میل حیوانی کند، از هر حیوان و اگر خوی سختی و سر سختی و جمادی را در خود احیا کند، از هر جامدی فرومایه تر است؛ اما مقطع وسط را که گیاه و نبات است ذکر نمی کند. درباره ی عده ای که همه ی تلاش و کوشش آنان «بهیمه» شدن یا «سبع» و درنده شدن است، می فرماید: (اولئک کالأنعام بل هم أضل) (۸)؛ اینها مانند حیوان بلکه بدترند.<br />اولین مقطع از درجات انسانی، مرحله ی جماد، آنگاه مرحله نبات و سپس مرحله ی حیوان است. خداوند مرحله ی جماد و حیوان را ذکر می کند، ولی در قرآن از مرحله ی نبات، سخنی نیست، مثلا نمی گوید انسان دنیا زده، از درخت، فرومایه تر است. چون مشخص است. وقتی اول و آخر یک مسیر متصل و ممتد مشخص شد، حکم وسط هم معین می شود. درباره ی جماد می فرماید: (فهی کالحجارة أو أشد قسوة) (۹)؛ بعضی دلها از سنگ، سخت تر است؛ زیرا از درون سنگ، گاهی چشمه آبی زلال و شفاف می جوشد، اما از دلهای سخت، هیچ اثر خیری نشئت نمی گیرد. بنابراین، اگر انسان سرمایه ی کلانی را که در اختیار دارد به سمت حیوانی ببرد، از حیوان، پایینتر و اگر آن را به سمت فرشته شدن ببرد، از فرشته ها نیز مقربتر خواهد شد.<br />گرچه در قرآن کریم این سخن به میان نیامده که جبریئل به رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم گفت: شما به سیرتان ادامه دهید، زیرا من توان همراهی شما را ندارم اما در جوامع روایی نقل شده است که در معراج جبرئیل (علیه السلام) به رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم عرض کرد: من نمی توانم از این مقام تجاوز کنم و شما در جایی قدم گذاشته اید که احدی قبل از شما قدم نگذاشته و پس از شما نیز قدم نخواهد گذاشت: «فقال له امض یا محمد، فقال له: یا جبرئیل تدعنی فی هذا الموضع؟ قال: فقال له: یا محمد لیس لی أن أجوز هذا المقام، و لقد طئت موضعا ما وطئه أحد قبلک ولا یطاه أحد بعدک» (۱۰)<br />پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم نه تنها به جایی رسید که فرشته ها به آن مقام منیع بار نیافته اند، بلکه همه آنها در برابر رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم خاضعند! و بسیاری از فرشتگان خدمتگزار بنده ی صالح سالک خدایند. 
<p class="p2">میلاد و زندگی جدید </p>
<p>ما دو مشکل داریم: اول این که واقعا مرگ را فراموش کرده ایم. گویا اصلا مخاطب به رحلت نیستیم و بلند گوی مرگ با ما سخن نمی گوید! با این که مرتب می بینیم روزانه عده ای به گورستان می روند، اصلا خیال نمی کنیم که ما هم باید برویم. دوم این که خیال می کنیم مرگ رهایی از دنیاست؛ در حالی که مرگ، تنها رهایی از دنیا نیست، بلکه میلادی جدید و هجرتی نواست. انسان در جهان آخرت، زنده است و زنده نیاز به غذا و لباس دارد و غذا و لباس آن جا را باید در دنیا فراهم کرد وگرنه در آن جا لباس و غذایی کسب نمی شود. مشکل این است که در آن جا این نیازها هست، بازاری هم نیست وئ کالایی را به کسی عرضه نمی کنند. بنابراین، انسان باید همه چیز را به همراه خود ببرد. اگر مسافرت به سرزمینی باشد که چیزی در آن جا نیست، انسان عاقل با دست خالی به آن جا نمی رود. به هر تقدیر، اگر این دو مطلب را باور داشته باشیم، آنگاه می فهمیم امیر المؤمنین (علیه السلام) چرا موضوع مرگ و هجرت به آخرت و لزوم تجهیز برای رفتن را هر شب تکرار می کردند.<br />برخی می پندارند یاد مرگ عامل رکود است؛ در حالی که یاد مرگ عامل حرکت است و آن کس که به یاد مرگ است، تلاش و کوشش دارد؛ چوه کار نافع برای جامعه انسانی عبادت است. در بعضی از نصوص آمده که ساعت بیکاری انسان از حالاتی است که مورد عنایت فرشته ها نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمودند: در قیامت، اعمال انسان را به صورت بیست و چهار مخزن برای او می گشایند و او این مخازن را می بیند که بعضی خالی، بعضی پر از نور و سرور و بعضی تاریک و بدبو است:«انه یفتح للعبد یوم القیامة علی کل یوم من أیام عمره أربعة و عشرون خزانة – عدد ساعات الیل النهار – فخرانة یجدها مملوءة نورا و سرورا&#8230; و هی الساعة التی ءطاع فیها ربه ثم یفتح له خزانة أخری فیراها مظلمة منتنة مفزعة&#8230; و هی الساعة التی عصی فیها ربه. ثم یفتح له خزانة أخری فیراها فارغة لیس فیها ما یسره و لا ما یسوؤه و هی الساعة التی نام فیها أو اشتغل فیها بشیء من مباحات الدنیا&#8230;»(۱۱). این بیست و چهار خزانه همان بیست و چهار ساعت شبانه روز است. در آن ساعتی که ما به عبادت و کار حلال، خدمت به نظام اسلامی و مردم و حل مشکلات آنان مشغولیم، مخزن پر از غذاهای شیرین، و ساعتی که به بطالت یا به گناه می گذرانیم پر از غذاهای سمی است.<br />یاد مرگ، عامل حرکت است. چون توجه به آن، احساس آدمی را بر تهیه ی زاد و توشه بر می انگیزد. انسانی که به یاد معاد خود باشد، با کسب حلال، مشکل مردم را حل و مال پاکی فراهم و مقداری از آن را صرف خود و عایله می کند، و بقیه را نیز در راه خدا، صرف می کند. در مقابل کسی که از جامعه منزوی و از خدمت به امت شانه تهی کرده و پیوسته در کناری مشغول عبادت است، به یاد مرگ نیست و گرنه کار می کرد. انزوای از خلق و اشتغال به عبادت ظاهری در مراکز عبادی بیکار بودن و روزی خود را از دست مردم گرفتن، فراموش کردن مرگ است.<br />در تشییع جنازه فکر تشییع کنندگان فقط به «دنبال» جنازه است که چه افرادی در تشییع او، شرکت کرده اند؛ اما میت به فکر «جلو» جنازه است که چه تعداد فرشته به استقبال او می آیند. این هم از خیالات دامنگیر بشر است که شخصیتها و افراد معنون، برای تشییع جنازه بیایند و همین اوهام انسانها را گرفتار کرده است.<br />علی (علیه السلام) می فرماید: هنگامی که کسی می میرد، مردم درباره ی او می گویند: چه بر جای گذاشته؟ ولی ملائکه می گویند: چه پیش فرستاده است. مقداری از مال خود را پیش خدا فرستید تا در پیشگاه خدا برایتان باقی بماند و همه را وا مگذارید که پاسخ گویی قیامت را برای شما خواهد داشت:«إن المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت ملائکة ما قدم؟لله آباؤکم! فقدموا بعضا یکن لکم قرضا، ولا تخلفوا کلا فیکون فرضا علیکم».(۱۲)
<p class="p2">قطع علایق از غیر خدا</p>
<p>قرآن مهمترین راه نزاهت روح را سلامت دل از محبت غیر خدا می داند و می فرماید: تنها کسانی در قیامت از گزند عذاب آن روز مصونند که با قلب سالم وارد صحنه ی قیامت شوند: (یوم لا ینفع مال ولا بنون*إلا من أتی الله بقلب سلیم)(۱۳) در قیامت معلوم می شود که نهتنها مال و فرزند، بلکه غیر از قلب سلیم و مطهر از غبار ماسوا هیچ چیزی نافع نیست. درباره ی ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) نیز می فرماید: (إذ جاء ربه بقلب سلیم)(۱۴) و قلب سلیم قلبی است که به تعبیر برخی روایات محبت هیچ کس جز خدا در آن نباشد: «القلب السلیم الذی یاقی ربه ولیس فیه دحد سواه»(۱۵). پس معیار سلامت قلب تنها محبت خداست.<br />راهی که طی آن مایه ی تزکیه ی نفس و نزاهت روح است و انصراف از آن مایه ی تیرگی روح. راه، قطع علایق ما از سوای خداست. جمع بین محبت یا تعلق به غیر خدا و بین نزاهت روح، میسور و ممکن نیست؛ زیرا هر علاقه ای که به غیر خدا باشد غباری بر روح است و جان غبارآلود، راهی به حریم خدا ندارد.<br />راهنمایی قرآن کریم برای تطهیر روح از این جا شروع می شود که انسان، نیازمند به پناهگاه است. اصل نیاز انسان برای او مشهود است. هر کس می داند کنترل علل و عوامل رخدادهای جهان، از قدرت او خارج است، همان گونه که فقر و غنا، سلامت و مرض، نشاط و اندوه ظاهری و جسمی در اختیار خود انسان نیست؛ زیرا پیش بینی حوادث و تعدیل و کنترل آنها در اختیار او نیست. بنابراین، توانگری و تهیدستی، اندوه و نشاط، سلامت و بیماری و مانند آنها مقدور او نیست، گرچه او می کوشد ولی برابر خواسته خود موفق نمی شود. فقر و غنا، سلامت و بیماری، نشاط و اندوه روح هم مقدور او نیست. انسان می خواهد سالم، مسرور و توانگر و توانمند روحی باشد، لیکن تعدیل حوادث و پیشامدهای جهان مقدور او نیست. قهرا تهیه ی این اوصاف هم در اختیار او نخواهد بود؛ 
<p class="p2">زندگی در خانه ی امن</p>
<p>برای این که انسان از هر خطری رهیده تا حد امکان، ملکات فاضله را فراهم کند، خدای سبحان به او راهی نشان داده، می فرماید: تعلق و دلبستگی به ذات اقدس اله، پناهگاهی امن، و تعلق و دلبستگی به غیر او خانه ای سست و نا امن است. کسی که در خانه ای امن باشد، نه می توان چیزی را از او گرفت و نه چیزی را بر او تحمیل کرد؛ زیرا او در قلعه ای امن به سر می برد، ولی اگر کسی در خانه ای نامن به سر ببرد، هم می توان چیزهایی که دارد از او گرفت و هم می شود چیزهایی را بر او تحمیل کرد.<br />تعبیرات دینی در مورد خانه ی امن این است که خانه ی امن ،« عروه وثقی»، «حبل متین» یا «اوهن البیوت» را مشخص می کند: (فمن یکفر بالطاغوت و ِرمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها) (۱۶)؛ کسی که به طاغوت کفر بورزد و به الله، مؤمن شود، به دستگیره ی مستحکمی دست یازیده است.
<p class="p2">شرایط زندگی در خانه ی امن </p>
<p>زندگی در خانه ی امن دو شرط دارد: یکی این که کار انسان، خوب باشد و به اصطلاح «حسن فعلی» داشته باشد و دیگر این که خود انسان هم شخص مؤمنی باشد و «حسن فاعلی» داشته باشد. بنابراین، انسان مؤمن اگر کار خوبی انجام ندهد، دستاویز خوبی ندارد یا اگر کار خوبی انجام دهد ولی معتقد به خدا نباشد، چون این کار از روحی ناپاک، نشئت گرفته باز دستاویز ناگسستنی را از دست داده است. وقتی انسان به چنین دستاویز محکم و ناگسستنی، دست می یازد که هم خود مؤمن باشد و هم براساس ایمان، کارهای سودمندی ارائه کند.<br />انسان باید چهره جانش، یعنی قلبش را که ناصیه هستی اوست، به سوی خدا متوجه سازد و چشمش به برنامه های الهی باشد که خدا کدام را می پسندد و کدام را نه؟ یا چه چیزی را حلال کرده و چه چیزی را حرام؟<br />تعلقات غیر خدایی می خواهند به همراه انسان بیایند و انسان را سنگین بار کنند؛ نه این که انسان را به همراه خود ببرندو او را سبکبار سازند؛ قلعه ی توحید، یعنی کلمه ی «لا اله الا الله» با حفظ شروط آن که یکی از آنها ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است، قلعه ی مستحکمی است که انسان را در درون خود حفظ می کند. وقتی روح انسان، منزه می شود که تعلقات غیر الهی را بزداید وگرنه هیچ پناهگاهی ندارد و هر روز نگران است و به شانس و بخت و فال بینی پناه می برد.
<p class="p2">منشا وابستگی به غیر خدا</p>
<p>نکته قابل توجه در این بحث آن است که منشأ همه اینها از درون، زرق و برقهای شیطان یا نفس اماره و از بیرون، دنیاست. البته از نظر تحلیل مسائل اخلاقی، هر دو منشاء، درونی است. قرآن کریم با نقل داستان آموزنده ی انبیا (علیهم السلام) به ما تعلیم می دهد که در درون انسانهای عادی، فرمانده ی فاسدی هست. از زبان یوسف صدیق (علیه السلام) می گوید: (وما أبرء نفسی إن النفس لأمارة بالسوء) (۱۷)؛ من جان خود را تبرئه نمی کنم و نمی گویم از آلودگی مبرا و منزه است؛ زیرا نه تنها از آلودگی مبرا نیست، بلکه به آلودگی، امر می کند؛ او «امارة بالسوء» یا «امیر الفحشاء» است و در نهان همه ی انسانها به جز مهذبین هست.
<p class="p2">توحید، قطع علایق از غیر خدا</p>
<p>همان گونه که اشاره شد مهمترین و اصلی ترین راه تهذیب روح، قطع علاقه از غیر خدا و حصر علاقه به خداست که این، همان توحید است، یعنی انسان از نظر دانش، جز خدا چیزی را مبدأ اثر نداند و از نظر گرایش نیز فقط به او ایمان بیاورد. مرحوم فارابی در ذیل آیه ی (وما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون) (۱۸) نقل می کند که مشاهیر اهی تفسیر می گویند: منظور از (إلا لیعبدون)، «إلا لیوحدون» است(۱۹). بنابراین، جن و انس برای توحید آفریده شده اند. پس باید گفت وقتی هدف، موحد شدن است سایر کارها وسیله خواهد بود.<br />در قرآن کریم، عبادت به عنوان وسیله ی رسیدن به مرحله ی یقین شناخته شده، می فرماید: (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین) (۲۰) : و این، فایده ی عبادت است نه حد آن بنابراین،کسی نمی تواند با استناد به آیه مزبور بگوید: اگر کسی به مرحله ی یقین رسید، می تواند عبادت را رها کند. چون هدف به فعل وابسته و مقصد به راه تکیه کرده. طی راه برای رسیدن به مقصد است و با وصول به مقصد نباید منکر راه شد: «نیاز بورز ولی منکر نماز نباش». انکار نماز انکار راه است و انکار راه به بیراهه رفتن و به جای رسیدن به مقصد و مقصود به ضلالت مبتلا شدن. بنابراین، عبادت، مقدمه ی یقین است و با این بیان، هم تکیه گاه یقین و هم ضرورت عبادت مستمر، مشخص می گردد؛ یعنی یقین را بدون عبادت نمی شود به دست آورد. 
<p class="p2">استادان ناشناخته ی انسان</p>
<p>یک موحد، غافل نیست و همه ی آنچه را که به سود «سالک الی الله» است پیان خدا می داند. البته پیام خدا گاهی نشان دارد و گاهی بی نشان است. ذات اقدس اله گاهی به صورت صریح به وسیله ی انبیا (علیهم السلام) با تعابیری مانند: (یا أیها الناس)، (یا أیها الذین امنوا)، (یا أهل الکتاب) و گاهی به صورت ناشناس پیام می دهد.<br />گاهی شخصی به دیگری حرفی آموزنده می زند و شخص سوم آن را می شنود و از آن نتیجه می گیرد؛ مثلا گاهی بدون این که قصد خاصی داشته باشد و فقط برای تکریم شهادت و تعظیم شهید، در مجلس یا تشییع شهیدی شرکت می کند و در آن جا صحنه ای اتفاق می افتد که آموزنده است.<br />گاهی نیز کسی مطلبی می پرسد و سؤالش تحولی در نهان انسان ایجاد می کند. همه ی اینها مأموران الهی هستند که از راه غیب، پیام خدا را به انسان موحد سالک می رسانند.<br />گاهی شخصی مسئله ای اخلاقی از انسان می پرسد؛ مسئله ای که خود انسان هم به آن مبتلا و با همین سؤال، متنبه می شود و حالت «یقظه» و بیداری به او دست می دهد، این سائل نیز رسول و فرستاده ی خداست و خدا او را به عنوان معلم برای ما فرستاده است؛<br />درس اخلاق را ولی خدا می دهد و او مانند «لیلة القدر»، در بین انسانها مستور است و نیز راههای تعلیم و تزکیه مثل نزول آیات الهی، مستور و تنها شرطش بیداری و آمادگی است. بنابراین، همه ی ما خواهان تعلیم مسائل اخلاقی هستیم، ولی نباید توقع داشته باشیم استادی مشخص در زمان و مکان مشخص به ما درس اخلاق بدهد؛ گرچه این گونه درسها همانند دروس کلاسیک دیگر، سودمند و تذکره است و نفعش باید بهره برد، ولی راه اساسی چیز دیگری است.
<p class="p2">دنیای ناپایدار</p>
<p>بهترین هنر برای انسان، فرزانگی و عقل اوست. در فضیلت عقل همین بس که حتی کسانی که آن را ندارند می کوشند خود را فرزانه و عاقل معرفی کنند. هیچ کسی غیر از عقل آفرین، با حقیقت عقل، آشنا نیست. خداوند، هم عقل را معرفی و هم عاقل را به عنوان الگو ارائه کرده است؛ چنانکه هم جهل را معرفی کرده و هم جاهل را به منظور پرهیز از او به ما شناسانده است.<br />قرآن کریم که مفسر انسانیت انسانهاست می گوید: عاقل کسی است که به موجود دایم و پایدار، دل می بندد و برای آن جهاد می کند و در راه آن از نثار و ایثار دریغی ندارد و از بذل نفس و نفیس، مسامحه نمی کند. در مقابل، جاهل کسی است که ناپایدار را اصیل می پندارد و برای آن کوشش می کند و نثار و ایثارش در راه امری زایل شدنی است. آنگاه ذات اقدس اله خود را به عنوان اصلی ثابت و پایدار معرفی کرده، می فرماید: (توکل علی الحی الذی لا یموت) (۲۱). بنابراین، خداوند کسی را که الهی می اندیشد و آنچه را که نزد خداست می شناسد و همان را که می طلبد اثبات کرده و برای آن دفاع می کند، عاقل معرفی کرده است و کسی را که از خدا و آنچه نزد اوست گریزان است و به غیر خدا تکیه می کند، جاهل می داند.<br />خدای سبحان می فرماید: (ماعندکم ینفد و ما عند الله باق) (۲۲)؛ خدا وآنچه نزد خداست، ماندنی و شما و آنچه تزد شماست، از بین رفتنی هستید. از این رو عاقلان را به آخرت ترغیب کرده و فرموده است: (وما الحیوة الدنیا إلا لعب و لهو وللدار الاخرة للذین یتقون أفلا تعقلون) (۲۳)؛ دنیا با همه ی زرق و برقش جز بازیچه، چیز دیگری نیست. بازی، مخصوص کودکان است، اما برخی خلق و خوی کودکی را تا سنین سالمندی حفظ می کنند و اگر به هشتاد سالگی هم رسیده باشند در حقیقت، کودکی هشتاد ساله اند یعنی، هشتاد سال بازی کرده اند.
<p class="p2">معیار دنیا گرایی</p>
<p>کسی که تلاش و کوشش می کند تا نظام اسلامی را از وابستگی به بیگانه برهاند یا کشورش را از تهاجم بیگانگان نجات دهد و یا برای حفظ حیثیت خود و عائله اش، کوشش اقتصادی دارد، عصاره اینها آخرت است نه دنیا.<br />روزی جوانی از حضور پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم می گذشت.عده ای که در محضر آن حضرت بودن دیدند این جوان نیروی قابل توجهی دارد عرض کردند: «ویح هذا لو کان شبابه وجلده فی سبیل الله»؛ ای کاش او در راه خدا قدم بر می داشت! آن حضرت فرمود: اگر این شخص حرکت کرده تا عائله ی خود را از راه صحیح و حلال، تأمین کند و یا می کوشد تا پدر و مادر پیر خود را از نیازمندی به این و آن برهاند، این راه، راه خداست، ولی اگر متکاثرانه می کوشد تا بر ثروت خود بیفزاید، این راه، راه شیطان است: «لا تقولوا هذا. فإنه إن کان یسعی علی نفسه لیکفها عن المسألة و یغنیها عن الناس فهو فی سبیل الله و إن کان یسعی علی أبوین ضعیفین أو ذریة ضعاف لیغنیهم و یکفیهم فهو فی سبیل الله و إن کان یسعی تفاخرا و تکاثرا فهو فی سبیل الشیطان» (۲۴). بنابراین، اگر کسی در متن دنیا کارماندنی می کند، این کار، کار آخرت است.
<p class="p2">تجارت پر سود</p>
<p>اگر برای انسان «پایدار» و «ناپایدار» معلوم شود و سپس او، ناپایدار را رها کرده، پایدار را بگیرد، در تجارت شود می برد. قرآن کریم درباره ی تجارت انسان، دو پیام دارد:<br />۱- انسان، همواره در صدد داد و ستد است اگر چه خود را بیکار می پندارد. انسان همواره یا هدایت و آخرت می خرد و ضلالت و دنیا می فروشد و یا برعکس. اگر، هدایت و عقل را بخرد و ضلالت و جهالت را بدهد، در حقیقت، چیزی را که سراب است و برخی آن را واقعیت می پندارند رها کرده و ماندنی را می گیرد و آنگاه با این کالای ماندنی سفر می کند و در قیامت برای او میزانی هست، چون بار وزینی به همراه دارد، ولی اگر هدایت و آخرت را از دست بدهدو ضلالت و دنیا را بگیرد، در قیامت برای او میزانی نیست؛ چون بار وزین و ارزنده ای به همراه ندارد تا سنجیده شود، چنانکه قرآن می فرماید: (فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا) (۲۵)؛ ما ترازویی برای کافران اقامه نمی کنیم.<br />۲- کسی که هدایت را بخرد واقعا چیزی را می گیرد و سراب را از دست می دهد؛ ولی کسی که هدایت را بفروشد و ضلالت را بخرد، آنها که ضلالت را به او می فروشند، هدایت را زیر پای خود می گذارند و آن را حفظ نمی کنند. در هر خرید و فروشی، خریدار جنس و فرشنده، پول را که می گیرند حفظ می کنند، ولی کسانی که کالای ضلالت و گمراهی را به جاهلان می فروشند و جاهلان، ضلالت را از آنان می خرند: (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی و العذاب بالمغفرة) (۲۶) آنان هدایت را پشت سر می اندازند، نه این که آن را در جایی ذخیره کنند. از این رو تعبیر قرآن کریم این است که : (فنبذوه وراء ظهورهم) (۲۷)؛آنان کتاب خدا و دین الهی را پشت سر می اندازند. هدایت را از دست جامعه می گیرند، و جامعه ی انسانی را از هدایت، تهی می سازند.
<p class="p2">شرط آسایش در جهان پر آشوب </p>
<p>همه ی ما می خواهیم همیشه اهل نشاط و سرور باشیم. گروهی می گویند خوشحالی مستمر در دنیا ممکن نیست؛ زیرا دنیا پیچیده به درد و رنج است: «دار بالبلاء محفوفة» (۲۸). این سخن، حق است، اما آیا می شود انسان در جهانی که پیچیده به درد و رنج است آسوده باشد؟ عارفان گفته اند: آری، آسودگی در جهان پر آشوب ممکن است. حال چگونه زندگی کنیم که در دنیا راحت و آسوده باشیم؟ جواب: به آنچه ماندنی است دل ببندیم.<br />توضیح این که: ما همواره به بسیاری از چیزها دل می بندیم؛ به آنچه نداریم علاقه پیدا می کنیم و با از دست دادن آنچه داریم می رنجیم؛ چون شناخت ما ناقص و قدرت انتخاب و دوست یابی ما ضعیف است، همیشه در رنج هستیم. آنچه ماندنی است باید مطلوب و محبوب ما باشد. از این رو قرآن کریم می فرماید: اولیای الهی، نه ترسی دارند و مه اندوهی: (ألا اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون) (۲۹)؛ چون چیزی که محبوب اینهاست از بین رفتنی نیست و چیزی که از بین رفتنی است محبوبشان نیست.<br />اما از این مرز الهی یا محدوده ی عقل که بگذریم، مرز جهل شروع می شود. آنها که جهلشان بیشتر است، دشمنهای بی شماری مانند حسد، بخل، خوف، حزن و&#8230; در درون خود فراهم کرده اند. اگر کسی بداند دنیا تنها برای ما خلق نشده و دیگران هم در آن سهیمند و بداند به عنوان آزمون و امتحان الهی، هر روز مقداری از آم در دست کسی است، اگر به مقامی برسد، خوشحال نمی شود و یا اگر چیزی از دست او رفت، نگران نیست. دنیا اگر از دست دادنی نبود که به ما نمی رسید. و چون به دست ما رسیده معلوم می شود از دست ما هم می رود. پس چه بهتر که ما هم اکنون به آن دل نبندیم. اگر به دنیا دل بستیم، باید بدانیم که هنگام رقتن، رنجی داریم که از جهل ما بر ما تحمیل شده است. از این رو اولیای الهی همیشه راحتند، پس، عاقل، راحت و جاهل، در عذاب است.<br />رذایل اخلاقی واقعا آتش است و آتش، از خود سوزی شروع می کند و سپس دیگران را می سوزاند. قوه ی غضبی که رذایلی مانند حسد از شعب فرعی آنهاست ماده ی منفجره ی بی خاصیتی است. اصل قوه غضبیه را به منظور حمایت از دین و دفاع در برابر بیگانگان باید حفظ کرد؛ اما آن را در درون جان نباید جای داد. این که گفته اند شگ را به خانه راه ندهید؛ زیرا خانه ای که سگ در آن باشد، فرشته به آن در نمی آید، معنای ظاهری دارد که سگ آلوده است و در خانه ای که در آن سگ هست فرشته ها وارد نمی شوند. سگ جای مشخصی دارد. سگ را در اتاق مخصوص و شخصی جا نمی دهند. به همان معیار هم گفته اند به خانه ی دلی که در آن سگهایی مانند حرص، هوس و حسد باشد فرشته فضیلت راه پیدا نمی کند. بر همین اساس گفته اند:<br />محرم دل نیست جای صحبت اغیار <br />دیو چو بیرون رود فرشته درآید<br />مشکل بعدی آن است که ما چیزی را که باید از دست بدهیم رها می کنیم؛ ولی او ما را رها نمی کند. کسانی که معتاد به مواد مخدر هستند، اگر مجبور به ترک آن بشوند، اعتیاد به مواد مخدر آنان را رها نمی کند. مشکل ما از مردن به بعد شروع می شود؛ زیرا اولا ما ناچاریم این لذتها و محبوبها را ترک کنیم و ثانیا اعتیاد به اموری که مورد علاقه ماست ما را ترک نمی کند و عذاب از این جا شروع می شود؛ زیرا علاقه موجود است و متعلق آن مفقود. از این رو رنج دامنگیر می شود پس چه کنیم که معذب نباشیم؟ راه حل این است که خود را به فضایل عادت دهیم و به چیزهایی دل ببندیم که هنگام مرگ همراه ما بیاید و هرگز ما را رها نکند.
<p class="pey_titr">پی نوشت : </p>
<p class="pey_body">۱٫ سوره ی محمد صلی الله علیه واله وسلم، آیه ی ۳۶٫<br />۲٫ بحار، ج۱، ص۱۵۲٫<br />۳٫ نهج البلاغه، نامه ی ۴۹٫<br />۴٫ سوره ی ق، آیه ی ۳۰٫<br />۵٫ شرح غررالحکم، ج۴، ص ۶۱۴٫<br />۶٫ نهج البلاغه، خطبه ی ۲۰۴٫<br />۷٫ سوره ی مجادله،آیه ی ۷٫<br />۸٫ سوره ی اعراف،آیه ی ۱۷۹٫<br />۹٫ سوره ی بقره،آیه ی ۷۴٫<br />۱۰٫بحار، ج۱۸، ص۴۰۳٫<br />۱۱٫ بحار، ج۷، ص۲۶۲٫<br />۱۲٫نهج البلاغه، خطبه ی ۲۰۳٫<br />۱۳٫ سوره ی شعراء،آیات ۸۸-۸۹٫<br />۱۴٫ سوره ی صافات،آیه ی ۸۴٫<br />۱۵٫ بحار، ج۶۷، ص۲۳۹٫<br />۱۶٫ سوره ی بقره،آیه ی ۲۵۶٫<br />۱۷٫ سوره ی یوسف،آیه ی ۵۳٫<br />۱۸٫ سوره ی ذاریات،آیه ی ۵۶٫<br />۱۹٫الملة، ص۹۵٫<br />۲۰٫ سوره ی حجر،آیه ی ۹۹٫<br />۲۱٫ سوره ی فرقان،آیه ی ۵۸٫<br />۲۲٫ سوره ی نحل،آیه ی ۹۶٫<br />۲۳٫ سوره ی انعام،آیه ی ۳۲٫<br />۲۴٫ المحجة البیضاء، ج۳،ص۱۴۰٫<br />۲۵٫ سوره ی کهف،آیه ی ۱۰۵٫<br />۲۶٫ سوره ی بقره،آیه ی ۱۷۵٫<br />۲۷٫ سوره ی آل عمران،آیه ی ۱۸۷٫<br />۲۸٫ نهج البلاغه، خطبه ی ۲۲۶، بند۱٫<br />۲۹٫ سوره ی یونس،آیه ی ۶۲٫</p>
<p>/س </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217177/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غدیر در روایت قلم</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217178</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217178#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ورزش و سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[عصمت مسعودی ندوشن صاحب امتیاز دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%ba%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%82%d9%84%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[غدیر در روایت قلم
  
    نویسنده: محمد انصاری
    و باز هم غدیر؛ هر جا برویم باز هم غدیر؛ اگر دوستی است.. اگر بحث و گفتگوست.. اگر دین است.. و اگر عقل است.. همه از حضور غدیر است. فراموش نکنیم: غدیر فقط یک تاریخ نیست و تنها به یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غدیر در روایت قلم<br />
  </p>
<p>    نویسنده: محمد انصاری<br />
    و باز هم غدیر؛ <br />هر جا برویم باز هم غدیر؛ <br />اگر دوستی است.. <br />اگر بحث و گفتگوست.. <br />اگر دین است.. <br />و اگر عقل است.. <br />همه از حضور غدیر است. <br />فراموش نکنیم: <br />غدیر فقط یک تاریخ نیست <br />و تنها به یک برکه در بیابان حجاز پایان نمی‏پذیرد. <br />غدیر فراخنای رسالت و شروع امامت است. <br />غدیر حلقه‏ی وصل زنجیره‏ی نبوت و امامت است&#8230;<br />
    متن کتاب &#8220;  غدیر در روایت قلم &#8220;  </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاثیر نماز بر بیماری های دهان و دندان</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217179</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217179#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دين پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[زن سحكس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%aa%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[تاثیر نماز بر بیماری های دهان و دندان
  
  نویسنده: دکتر مجید ملک محمدی 

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرمایند : دو رکعت نماز با مسواک بهتر از هفتاد رکعت بدون آنست . نکته ای که در مورد نماز قابل توضیح است ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تاثیر نماز بر بیماری های دهان و دندان<br />
  <br />
  نویسنده: دکتر مجید ملک محمدی </p>
<p></p>
<p>    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرمایند : دو رکعت نماز با مسواک بهتر از هفتاد رکعت بدون آنست . <br />نکته ای که در مورد نماز قابل توضیح است ، توجه دادن به این حقیقت متعالی است که روح حقیقی نماز و فلسفه شکوهمند آن چیزی جز عبودیت محض در مقابل آفرینشگر یگانه هستی و ابراز خشوع بنده ناتوان در پیشگاه قادر متعال نیست و هر آنچه که اندیشمندان و قلم به دستان ، پیرامون فواید گوناگون نماز در عرصه های مختلف بگویند و بنویسند تنها به منزله حاشیه ای بر این متن گهر بار خواهد بود . <br />دهان انسان را برخی قلب دوم بدن نامیده اند و توجه به این نکته که چنانچه محیط دهان فردی تمیز باشد ، آن فرد از ابتلا به بسیاری از بیماری ها در امان است ، این نامگذاری را بسیار مناسب جلوه می دهد . <br />به عنوان مثال عفونت های دهان و دندان به ویژه در کودکان ، نقش مهمی در ایجاد بیماری های روماتیسمی دارد و نقش دندان ها در حفظ و زیبایی و قدرت جویدن و صحبت کردن به خوبی مشخص است و حتی نبودن دندان های سالم و زیبا برای بانوان و دوشیزگان ( به خصوص ) اثرات روانی زیادی باقی می گذارد . چرا که در کتاب های علمی دندانپزشکی می خوانیم : نیمی از زیبایی بشر منوط به صورت او و از این مقدار ۳/۲ آن مربوط به دهان و دندان ها است . <br />رعایت بهداشت دهان و دندان و پیشگیری از بیماری های مختلف آن ، از جمله پوسیدگی دندان ها و بیماری های پریودنتال ( بیماری های لثه و بافت های پشتیبان ) و .. به بهترین شکل بوسیله مسواک زدن ، انجام می پذیرد. <br />اما دین مبین اسلام ، از قرن ها پیش با توصیه های مؤکد ، مسلمانان را به طرف این نکته درخشان بهداشتی هدایت نموده است تا جایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)می فرمودند : &#8221; اگر بر امتم سخت نمی شد مسواک زدن را واجب می کردم &#8221; و حتی در حدیثی دیگر نحوه مسواک زدن را از بالا به پایین و از پایین به بالا نموده اند که مطابق با جدیدترین توصیه های علمی درباره روش مسواک زدن است . <br />علاوه بر آن در کتب گوناگون فقهی و عبادی اسلام ، دستورات مؤکد مبنی بر مسواک زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با توجه به این که نمازگزار روزانه حداقل ۳ بار وضو می گیرد ، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به مسواک زدن بکند ، از حد اکثر پاکیزگی لازم برای پیشگیری از تمامی بیماری های دهان و دندان برخوردار می شود. <br />منبع:http://www.sibtayn.com <br />/س </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217179/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کیک بستنی</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217180</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217180#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خانه و خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[اموزش صلح به کودکانpdf]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%da%a9%d9%8a%da%a9-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%86%d9%8a-2/</guid>
		<description><![CDATA[کیک بستنی

مواد لازم : 
کیک اسفنجی /۱ عدد بستنی دلخواه به میزان لازم مواد تزئینی دلخواه (شکلات ، خامه ، قهوه ، کاکائو ، انواع میوه ها و .. )به میزان لازم 
طرز تهیه : 
ابتدا یک کیک اسفنجی تهیه نمایید . سپس آن را از وسط به ۲ قسمت تقسیم کنید ( برش افقی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کیک بستنی</p>
<p></p>
<p class="p2">مواد لازم : </p>
<p>کیک اسفنجی /۱ عدد <br />بستنی دلخواه به میزان لازم <br />مواد تزئینی دلخواه (شکلات ، خامه ، قهوه ، کاکائو ، انواع میوه ها و .. )به میزان لازم 
<p class="p1">طرز تهیه : </p>
<p>ابتدا یک کیک اسفنجی تهیه نمایید . سپس آن را از وسط به ۲ قسمت تقسیم کنید ( برش افقی ) قسمت رویی کیک را به ۶ تا ۸ و یا ۱۲ قسمت تقسیم نمایید (هر اندازه که خودتان تمایل دارید )روی قسمت اول را از بستنی به صورت گنبدی پر کنید که این بستنی می تواند از ترکیب چند رنگ بستنی باشد و بعد از اینکه بستنی ها را روی هم قرار دادید . برش هایی از کیک را که قبلاً آماده کرده بودید از کنار کیک به صورت عمودی قرار دهید . بعد هم آن را خیلی سریع با انواع مواد تزئینی که مورد دلخواه و سلیقه ی خودتان می باشد ، تزئین نمایید و بلافاصله در فریزر قرار دهید .
<p class="p2">مواد لازم برای تهیه ی کیک اسفنجی : </p>
<p>تخم مرغ /۶ عدد <br />شکر / ۱۳۰ گرم <br />آرد / ۱۵۰ گرم <br />وانیل / یک هشتم قاشق چایخوری <br />بیکینگ پودر / نصف قاشق چایخوری <br />آب جوش/ یک سوم پیمانه 
<p class="p1">طرز تهیه : </p>
<p>ابتدا زرده و سفیده ی تخم مرغ را از هم جدا کنید . زرده را به همراه شکر و آب جوش به مدت ۱۰ دقیقه هم بزنید . سفیده را هم جداگانه در ظرف دیگر بزنید ( دقت کنید تا ظرف سفیده تمیز و خشک باشد ).سپس زرده و سفیده را با هم مخلوط کرده و خیلی آرام به حالت دورانی با هم مخلوط کنید . وانیل ، آرد و بینیگ پودر را با هم مخلوط و الک کرده و کم کم به مواد فوق اضافه کنید و هم بزنید (در یک جهت ).سپس در یک قالب ۲۳ سانتی که کف آن کاغذ روغن پهن کرده و چرب کرده اید ریخته و در فر ۱۷۰ درجه سانتیگراد (در پنجره وسط فر )به مدت ۵۰ دقیقه بپزید . <br />منبع:ماهنامه سرای مهر(ش۱۹)<br />/خ </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217180/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اوضاع سیاسی «بُست» از ورود اسلام تا پایان امویان</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217181</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217181#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاهي به تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[پایان عصر صنعتی ویلیسون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%a7%d9%88%d8%b6%d8%a7%d8%b9-%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%c2%ab%d8%a8%d9%8f%d8%b3%d8%aa%c2%bb-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d9%be%d8%a7%d9%8a/</guid>
		<description><![CDATA[اوضاع سیاسی «بُست» از ورود اسلام تا پایان امویان
  
  نویسنده: سید محمدرضا عالمی*

چکیده 
شهر بُست، واقع در شرق سیستان که در اوایل خلافت عثمان فتح شد، تا مدت ها پس از آن محل درگیری خلافت با حکومت های محلی غیر مسلمان بود؛ در نتیجه خوارج، شورشیان و مخالفان حکومت اموی در آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اوضاع سیاسی «بُست» از ورود اسلام تا پایان امویان<br />
  <br />
  نویسنده: سید محمدرضا عالمی*</p>
<p></p>
<p class="bb">چکیده </p>
<p>شهر بُست، واقع در شرق سیستان که در اوایل خلافت عثمان فتح شد، تا مدت ها پس از آن محل درگیری خلافت با حکومت های محلی غیر مسلمان بود؛ در نتیجه خوارج، شورشیان و مخالفان حکومت اموی در آن قدرت یافتند. جستجوی چالش های فراروی خلافت اموی در منطقه، در کنار بررسی منابع و تحلیل جریان های گوناگون و تأثیرگذار در این نقطه از جهان اسلام، به لحاظ شرایطی نظیر دور افتاده و مرزی بودن، سکونت اقوام و گروه های مختلف سیاسی و مذهبی را ایجاب می کند، اموری که باعث نابسامانی اوضاع اجتماعی &#8211; سیاسی آن شده و مانعی اساسی در استقرار یک قدرت تابع خلافت در منطقه بود. دامنه ی تأثیرگذاری این نابسامانی ها، گاه آن چنان گسترده می شد که حتی موجودیت خلافت اموی را نیز به خطر می انداخت.<br />واژگان کلیدی: بُست، سیستان، فتوحات اسلامی، خوارج، کابلشاه، امویان. 
<p class="bb">مقدمه </p>
<p>فتوحات اولیه ی مسلمانان در شرق سرزمین های اسلامی در دوره ی خلافت خلیفه ی دوم، گرچه به سیستان رسید ولی تثبیت و گسترش نیافته، به شرق آن، شهر بست نرسید و با مقاومت سرسختانه ی مردم و حکومت های محلی رو به رو شد، اما به دلیل موقعیت سوق الجیشی مهمی که این شهر داشت، چشم پوشی از آن غیر ممکن بود. <br />شهر بست دست کم از دو جنبه بسیار مهم بود. یکی از نظر نظامی و فتوحات بود که این شهر دروازه ی هند (سند)، زابلستان و غور به شمار می آمد و دست یافتن به آن مناطق، مستلزم تسلط بر شهر بست بود. جنبه ی دیگر که می توان آن را دلیل اصلی به وجود آمدن این شهر دانست، بُعد اقتصادی آن بود. ویژگی اخیر بیشتر به سبب موقعیت تجاری آن و واقع شدن در کنار ملتقای رود های بزرگ هیرمند و ارغنداب بود. گفتنی است از دوران باستان از طریق این شهر تجارت بین سرزمین های اطراف برقرار بوده و این شاخصه را می توان از یافته های کاوش های باستانی در منطقه ی بُست، مانند مهر های حکاکی شده که یکی از ابزار مهم تجارت بوده است، (۱) به خوبی دریافت. <br />ویژگی های شهر بُست از دید فاتحان اسلامی نیز به دور نمانده بود، از این رو، آنان علاوه بر استفاده از موقعیت سوق الجیشی این منطقه و گسترش فتوحات به دره ی سند و سرزمین هند و درگیری با رتبیل که در شرق بُست قدرت داشت، به اهمیت بازرگانی و تجاری آن و نیز ارتباط تجاری سرزمین های اسلامی با هند از طریق این شهر، توجه بسیار داشته اند. به همین دلیل در همان اوایل فتح، همراهی بازرگانان را با سپاهیان مسلمان مشاهده می کنیم. (۲)<br />با تمام این ویژگی ها، نوشتار مستقلی در مورد بُست و تاریخ آن نگاشته نشده و در کتاب های تاریخ عمومی و مدخل بست در دایرة المعارف ها، مطالب کلی و مختصری درباره ی جریان های سیاسی &#8211; اجتماعی عمده وجود دارد که گاهی در حد یک اسم بیش نیست. برای آشنایی بیشتر با جایگاه و نقش شهر بست، در این نوشتار با استفاده از منابع دست اول، چگونگی فتح این منطقه و جریان های سیاسی تأثیرگذار در آن با توجه به گروه های قومی &#8211; سیاسی و مذهبی، از ابتدای ورود اسلام تا پایان خلافت اموی، بررسی شده است.
<p class="p1">۱- دوره ی فتح و خلفای راشدین </p>
<p class="b1">۱-۱- بُست در آستانه ی فتح </p>
<p>در آستانه ی فتح سیستان و به تبع آن شهر بُست توسط مسلمانان و اعراب، حکومت ساسانی دوران ضعف و انحطاط خود را می گذرانید و با به وجود آمدن اختلالاتی در تشکیلات اداری و نظامی آن، به ویژه در پی تحمل شکست های سنگین در نبرد های قادسیه، جلولا و نهاوند، حکومت های محلی فراوانی که در شرق دولت ساسانی وجود داشتند کم کم از تسلط قدرت مرکزی بر خود کاستند و تقریباً مستقل عمل می کردند، به طوری که عملاً تنها قدرت نظامی این امرای محلی از مرز ها، شهر ها و مناطق مسکونی محافظت می کردند. (۳) شاید فرار یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی به سوی سیستان (۴) به این علت بود که او تصور می کرد امیران حکومت های محلی در شرق دولت ساسانی قادر به مقابله با اعراب هستند. <br />در ولایت سیستان هنگام اولین فتوحات اسلامی، مرزبانی به نام ایران بن رستم بن بختیار (۵) و از کرانه های هلمند تا کابل، حکمرانی به نام رتبیل (کابلشاه) و در بلاد مجاور، فرمانروایان محلی متعددی حکومت می کردند. (۶) گزارش برخی منابع، هم چون الکامل فی التاریخ حکایت از آن دارد که مردم سیستان با مردم قندهار و همچنین با ترک ها و اقوام و حکومت های محلی دیگر اطراف خود در جنگ بوده اند (۷) و پیوسته مرز های آن ها جابه جا می شده و حتی این کشمکش ها در دوران اسلامی تا زمان اموی ادامه داشته است. بنابراین به طور قطع نمی توان گفت که <br />شهر بُست و توابع آن که در مناطق مرزی این حکومت ها محلی قرار داشته است، در دست کدام یک از این حکومت های محلی قرار داشته یا حتی حکومت محلی مستقل و مخصوص به خود داشته است. 
<p class="b1">۱-۲- اولین اقدامات برای فتح بُست </p>
<p>در دوران خلافت عمر به سال ۲۳ ق یکی از سرداران اسلام به نام عاصم بن عمرو همراه عبدالله بن عُمیر به سوی سیستان حرکت کرد و با مردم آن سرزمین جنگید و سپس آن ها را در زرنج، مرکز سیستان به محاصره گرفت. آن ها ناگزیر تسلیم شده و درخواست صلح کردند به شرط آنکه شهر و اراضی آن از مسلمانان و فاتحان باشد و مراتع و شکارگاه ها از تجاوز آن ها مصون و برای مردم محفوظ بماند. بدین ترتیب و در پی ایجاد صلح، مردم سیستان ملزم به پرداخت خراج شدند. (۸)<br />به نظر می رسد که عاصم بن عمرو از شهر زرنج و اطراف آن فراتر نرفته و به شهر بُست نرسیده باشد، زیرا در هیچ یک از منابع از پیشروی عاصم به دیگر نواحی سیستان، از جمله بُست، یاد نشده است. <br />پس از بازگشت عاصم از سیستان، مردم آن دیار پیمان شکستند (۹) و در سال ۳۰ ق عبدالله بن عامر بن کریز که به مقصد خراسان حرکت کرده بود، مجاشع بن مسعود سلمی را به سیستان فرستاد، اما او با دادن کشته های بسیار بازگشت (۱۰) و قادر به فتح دوباره ی سیستان نشده، در نتیجه به بُست نیز نرسید. <br />چون خبر شکست مجاشع به عثمان، خلیفه ی وقت رسید، وی ربیع بن زیاد بن انس بن دیّان حارثی را با سپاهی نزد عبدالله بن عامر فرستاد و پیغام داد که وی را روانه ی دیار سیستان کند. (۱۱) عبدالله بن عامر که با سپاهش در مسیر خراسان به سیرجان کرمان رسیده و در آنجا اردو زده بود، ربیع بن زیاد را روانه ی سیستان نمود. (۱۲)
<p class="b1">۱-۳- فتح بُست </p>
<p>ربیع بن زیاد پس از حرکت از نزد عبدالله بن عامر که در سیرجان اردو زده بود، در فهرج فرود آمد، سپس از صحرای آن گذشته (۱۳) و دژ زالق را در روز مهرگان به تصرف درآورد؛ آن گاه به سوی کرکویه که در پنج میلی زالق قرار داشت، رفت و با مردم آنجا صلح کرد. ربیع بن زیاد در ادامه ی فتوحات خود به سوی روستای هیسون رفت و پس از تصرف بدون جنگ آن، به زالق بازگشت و از آنجا چند راهنما برای فتح زرنج گرفت. (۱۴) وی پس از آن از هیرمند گذشته و به زِرِشت، نزدیک زرنج رسید و با مردم آن به سختی جنگید، آنگاه ده ناشروذ (۱۵) و سپس شرواذ (۱۶) را گشود و پس از جنگ با اهل زرنج، آن شهر را محاصره کرد. (۱۷) در پی محاصره ی شهر زرنج مرزبان یا شاه سیستان به نام ایران بن رستم بن آزاد بن بختیار با مشورت موبدِ موبدان و دیگر بزرگان، نزد فرمانده ی سپاهیان مسلمان پیک فرستاد و خواستار صلح شد. (۱۸) ربیع در حالی که بر روی کشته ها نشسته و تکیه داده بود، مرزبان به ملاقات او آمد و در ازای هزار برده ی جام زرین به دست، صلح نمود (۱۹) و قرار بر این شد که سیستان هر سال یک میلیون درهم خراج بپردازد. (۲۰) <br />پس از اتمام کار شهر زرنج، ربیع بن زیاد به سوی دره ی سناروذ (۲۱) (ا از انشعابات هیرمند) و بعد خواش رفت و سپس قصد بُست را نمود. مردم بُست از ربیع فرمانبرداری نکرده و با او جنگیدند و بسیاری از آن ها کشته شده و تعداد زیادی از آن ها اسیر شدند و اسرای آن ها نزد خلیفه ی وقت، عثمان فرستاده شد. از جمله عبدالرحمن &#8211; که بعدها دبیر حجاج شد و سلیمان بن عبدالملک او را عامل خراج عراقین نمود &#8211; حصین بوالحرث، بسام و سالم بن ذکوان و پسر مولی بن مازن که از بندگی آزاد شده، خود بندگان بسیاری یافتند. این فتح، اولین فتح اسلامی شهر بُست محسوب می شود. (۲۲) <br />ربیع پس از فتح بُست به سوی قریتین که تیمارگاه اسب رستم بود رفت. (۲۳) به گزارش تاریخ سیستان وی پس از آن به بُست بازگشت. (۲۴) البته بلاذری بازگشت ربیع را از قریتین به زرنج می داند و می گوید که وی دو سال در آنجا اقامت کرده، سپس نزد عبدالله بن عامر بازگشت و در ادامه، مدت حکومت وی را بر سیستان دو سال و نیم ذکر می کند، (۲۵) این در حالی است که ابن اثیر مدت امارت ربیع را یک سال و نیم دانسته است. (۲۶)<br />کاتب و منشی ربیع در مدت امارت وی، دانشمند مشهور حسن بصری بود. (۲۷) ربیع بن زیاد قبل از بازگشت نزد ابن عامر، شخصی به نام حارث بن کعب را جانشین خود کرد، لکن اهل زرنج وی را بیرون کردند و دروازه های شهر را بستند. (۲۸) به نظر می رسد که مردم شهر بُست نیز به واسطه ی این خلأ قدرت، اعراب را از شهر خود بیرون رانده باشند. 
<p class="b1">۱-۴- فتح دوباره ی شهر بُست </p>
<p>پس از رفتن ربیع بن زیاد و اخراج جانشین وی توسط مردم، عبدالله بن عامر بن کُریز بن ربیعة بن حبیب بن عبدشمس حاکم خراسان، پسر عمّ خویش (۲۹) عبدالرحمن بن سمرة بن حبیب بن عبدالشمس بن عبد مناف را با سپاهی آراسته به سوی سیستان فرستاد. وی ابتدا وارد زرنج شد و در یکی از روزهای اعیاد پارسیان، قصر مرزبان را محاصره کرد و مرزبان عذر خواسته، در ازای دو هزار غلام و دو میلیون درهم صلح نمود. سپس عبدالرحمن سرزمین های میان زرنج و کش تا ناحیه ی هندوستان را تصرف کرد و از ناحیه ی رخج تا دیار داور را به دست آورد و مردم آنجا را در کوه زور یا زوز به محاصره گرفت و در نهایت با آن ها صلح کرد و به بت کده ی زور داخل شد، دستان بت زرین آن را قطع نمود و دو یاقوت را که در چشمان بت بود به مرزبان داد و گفت: «بدان از این بت سود و زیانی برنخیزد». (۳۰)<br />به گفته ی بلاذری در فتوح البلدان، عبدالرحمن پس از جریان کوه زور با مردم بُست پیمان صلح بست. (۳۱) البته در منابع دیگر، به تصرف بست یا صلح با مردم آن اشاره ای نشده است، به طور مثال، ابن اثیر پس از گزارش تصرف زرنج، مرکز سیستان فقط به تصرف نواحی آن تا کش و از ناحیه ی رخج تا داون که به احتمال قوی همان داور باشد، اشاره دارد. (۳۲) <br />با توجه به اینکه همانند همین متصرفات را بلاذری نقل کرده و از سویی شهر بُست نیز در سرزمین داور و در ملتقای هیرمند و ارغنداب قرار دارد بنابراین تصرف دوباره ی شهر بُست &#8211; البته بدون جنگ &#8211; بسیار محتمل به نظر می رسد و متصرفات عبدالرحمن از ناحیه ی زرنج تا آن سوی شهر بُست، یعنی زابلستان و رخج ادامه داشته است، حتی ابن اثیرو همچنین ابن سعد در الطبقات الکبری، دامنه ی متصرفات وی را تا کابل کشانده اند. (۳۳)<br />حکومت عبدالرحمن بر سیستان و نواحی آن تا پایان کار عثمان ادامه داشت و چون خبر کشته شدن عثمان به عبدالرحمن رسید، وئی اُمَیر بن أحمر یَشکری را به جای خویش گذاشت و خود به خراسان نزد عبدالله بن عامر رفت و آن گاه به بصره عزیمت کرد. در این مدت، دوباره مردم سیستان سر به شورش برداشتند و امرای عرب را بیرون راندند. (۳۴)
<p class="b1">۱-۵- بُست در زمان خلافت امیرالمؤمنین (ع)</p>
<p>پس از شورش مردم سیستان در پایان کار عثمان، منطقه ی سیستان و به تبع آن، شهر بُست به دست امرای محلی اداره می شد تا اینکه گروهی از راهزنان و شورشیان عرب به سرکردگی حسکة بن عتاب حبطی و عمران بن فضیل برجمی که خلأ قدرت را در منطقه احساس کرده بودند، با توجه به تغییرات در مرکز خلافت و دوری منطقه از آن، شرایط حضور خود را در آنجا مهیا دیده بودند، به سوی سیستان حرکت کرده و مرکز آن را به تصرف خویش درآوردند. (۳۵) آن چنان که از منابع به دست می آید، این شورشیان عرب از شهر زرنج و مناطق اطراف آن فراتر نرفته، در نتیجه به شهر بُست نرسیده اند و این شهر همچنان در دست امرای محلی اداره می شده است. <br />پس از آنکه حضرت علی (ع) از جنگ جمل فارغ شد، شخصی به نام عبدالرحمن بن جَزء طائی را به سیستان فرستاد، (۳۶) لکن وی در جنگ با حسکه به شهادت رسید، لذا حضرت شخص دیگری به نام عون بن جعد بن هبیره مخزومی را روانه ی سیستان نمود، اما وی نیز در نیمه ی راه، به دست راهزنان و شورشیان کشته شد. (۳۷) حضرت که کار را چنان دید، به عبدالله بن عباس، امیر بصره نامه نوشت و فرمان داد که مردی با چهار هزار سپاهی به سوی ولایت سیستان بفرستد. او هم ربعی بن کاس عنبری را به همراهی حصین بن ابی الحر و ثابت بن ذی الحره حمیری به سوی حسکه فرستاد و حسکه در جنگ با ایشان کشته شد و ربعی تمامی بلاد سیستان و متصرفات قبلی مسلمانان، از جمله شهر بُست را به تصرف خویش درآورد. البته در منابع از چگونگی فتح سخن به میان نیامده است. (۳۸) <br />ربعی بن کاس تا پایان خلافت حضرت علی و به خلافت رسیدن معاویة بن ابی سفیان و سلسله ی اموی در سیستان حضور داشت. (۳۹)<br />تاریخ سیستان در مورد حوادث زمان حضرت علی (ع) گزارش دیگری دارد و نویسنده ی گمنام آن، حاکم منصوب شده از طرف حضرت را فقط عبدالرحمن بن جزء طائی دانسته است که وی تا آغاز جنگ صفین در سیستان حضور داشته و در این زمان عبدالرحمن بن سمره از طرف معاویه به سیستان آمده و عبدالرحمن طائی نزد حضرت علی (ع) بازگشته است و بر خلاف بلاذری در فتوح البلدان و ابن اثیر در الکامل، هیچ نامی از حاکم دیگر سیستان از جانب حضرت علی (ع) یعنی ربعی بن کاس نبرده است. (۴۰)
<p class="p1">۲- دوره ی امویان </p>
<p class="b1">۲-۱- فتح مجدد بُست به دست حکام اموی </p>
<p>چون معاویه در سال ۴۱ ق به خلافت رسید عبدالله بن عامر را بر بصره، خراسان و سیستان مسلط نمود، (۴۱) و عبدالله بن عامر، عبدالرحمن بن سمره را که سابقه ی حکومت بر سیستان را در زمان خلفای راشدین داشت، به حکومت سیستان فرستاد. وی علاوه بر فتح دوباره شهر هایی که شورش کرده بودند، برای اولین بار به فتح کابل دست زد. عبدالرحمن شهر کابل را چند ماه محاصره کرد و به منجنیق بست تا بالأخره توانست این شهر را که در زمان خلفای راشدین و مقابل فاتحان اسلامی مقاومت کرده بود، فتح کند. (۴۲)<br />پس از تصرف کابل به سوی غرب بازگشته و به طرف شهر بُست رفت. عبدالرحمن که در زمان عثمان شهر بُست را با صلح به دست آورده بود، این بار با جنگ این شهر را گشود. (۴۳) از آنجایی که شهر بُست پس از حکومتِ نماینده ی حضرت علی (ع) و به حکومت رسیدن امویان، دوباره به دست امرای محلی افتاده یا حاکمان قبلی از حاکم اموی اطاعت نمی کرده، از این رو، عبدالرحمن مجبور به جنگ شده است. <br />عبدالرحمن پس از تصرف شهر بُست، به سوی شهر های رزان، خشک، زرنج و زابلستان لشکر کشید و در پی شورش مردم کابل، دوباره به این شهر حمله برد و آن را تصرف نمود. (۴۴)<br />وی دو سال، هم زمان با حکومت پسر عمویش ابن عامر بر بصره، در سیستان حکومت کرد، اما با گماردن زیاد ابن ابیه بر بصره از طرف معاویه، عبدالرحمن به بصره بازگشت و زیاد در سال ۴۶ ق ربیع بن زیاد حارثی را که سابقه ی حکومت بر سیستان داشت و اولین فاتح شهر بُست بود، به سوی سیستان فرستاد (۴۵) و عبدالرحمن در سال ۵۰ ق در بصره درگذشت. (۴۶)<br />به گزارش تاریخ سیستان، عبدالرحمن بن سمره در زمان حکومتش بر سیستان، به مهلب ابن ابی صفره سپه سالاری داده او را به هندوستان فرستاد. (۴۷)
<p class="b1">۲-۲- درگیری حاکمان اموی و رتبیل شاه </p>
<p>چند ماهی از حکومت ربیع بر سیستان نگذشته بود که کابلشاه (رتبیل) در کابل دست به اقداماتی زد و عرب ها را از شهر بیرون نمود و کم کم بر زابلستان و رخج در شرق بُست غالب آمد، سپس به سوی شهر بُست حرکت کرد. ربیع که در مرکز سیستان (زرنج) حضور داشت، وقتی از این جریان آگاه شد با گروهی برای مقابله با وی و جلوگیری از پیشروی او به سمت غرب، راهی بُست شد. (۴۸) دو لشکر در بُست به هم رسیدند و این شهر را به محل جنگ تبدیل نمودند که طی آن رتبیل شکست خورده و به رخج عقب نشست. ربیع به دنبال وی به رخج و دیار داور نیز رفت و رتبیل را به سوی سرزمین هندوان عقب راند و خود به سیستان بازگشت. (۴۹)<br />در سال ۵۱ ق زیاد بن ابیه والی بصره، ربیع را عزل کرده، عبیدالله بن ابی بکره را به جای وی منصوب نمود. وی نیز به بُست و دیگر شهر های سیستان لشکر کشید و با رتبیل جنگید. (۵۰) هنگامی که به رزان در نزدیکی کابل رسید، کار را سخت دید، از طرفی رتبیل نیز برای سرزمین خویش و کابل امان خواست و در مقابل، یک میلیون و دویست هزار درهم فرستاد. عبیدالله نیز صلح را پذیرفت و دویست هزار درهم آن را پس فرستاد. (۵۱)<br />نویسنده ی تاریخ سیستان، مبلغ صلح نامه را دو میلیون درهم دانسته و گفته است که در پی این امان، رتبیل با عبیدالله به زرنج آمد و چون زیاد بن ابیه بسیار مشتاق بود تا با رتبیل ملاقاتی داشته باشد، عبیدالله وی را به بصره فرستاد و زیاد پس از ملاقات، وی را با خلعت بسیار نزد عبیدالله بازگردانید. (۵۲)<br />پس از عبیدالله بن ابی بکره، عبادبن زیاد تا پایان خلافت معاویه حاکم سیستان و به تبع آن بُست بود. وی در دوران حکومت خویش در نزدیکی بُست با سپاه هندوان جنگید و پیروز شد. (۵۳)<br />در دوران خلافت معاویه، شهر بُست به محل جنگ بین منصوبان خلافت اموی (معاویه) و رتبیل (حاکم کابل) تبدیل شده بود و مردم بُست روز خوش به خود ندیدند. از سویی به نظر می رسد مردم بُست در این لشکرکشی ها شرکت داشته، ولی معلوم نیست از کدامین طرف حمایت کرده اند یا اینکه جانب احتیاط را نگه داشته و محافظه کارانه عمل کرده باشند. <br />نکته ی دیگر در دوران خلافت معاویه این است که حاکمان سیستان در تجهیز لشکر برای حمله به هند، از جمله اقدام عبدالرحمن بن سمره که مهلب بن ابی صفره را به سوی هند فرستاد (۵۴) یا مقابله با حملات هندوان، چنان که عباد بن زیاد در نزدیکی بُست با هندوان جنگید و پیروز شد، (۵۵) نقش داشته اند، و با توجه به نزدیکی و همسایگی شهر بُست با هندوستان و محل این درگیری ها، حضور مردم بُست در این حمله ها و جنگ ها محتمل به نظر می رسد، اگرچه در منابع از این حضور یاد نشده است. 
<p class="b1">۲-۳- شورش مردم بُست در اعتراض به واقعه ی عاشورا </p>
<p>پس از آنکه یزید به خلافت رسید و واقعه ی تلخ عاشورا به وقوع پیوست، مردم بُست و دیگر شهر های سیستان پس از آگاهی از این ماجرا دست به شورش زدند. (۵۶) عباد بن زیاد، برادر عبیدالله بن زیاد که در سیستان حاکم بود، اوضاع را آشفته دید و حکومت را رها کرده، خود با بیست میلیون درهم از بیت المال به بصره گریخت. (۵۷) پس از فرار عباد بن زیاد، عبیدالله بن زیاد برادر دیگرش، یزید بن زیاد را به سیستان فرستاد، اما وی کاری از پیش نبرد و در پی درگیری های به وجود آمده، کشته شد. <br />حاکم بعدی سیستان، طلحة بن عبدالله بن خلف خزاعی، معروف به صلحه الطلحات بود. (۵۸) وی به شهر بُست رفت و سعی کرد به اوضاع آن سر و سامان دهد و اوضاع آشفته ی آن را آرام کند. (۵۹) <br />شورش ها و نافرمانی های مردم بُست و دیگر شهر های سیستان در پی واقعه ی عاشورا همچنان ادامه داشت و تلاش حاکمان اموی و شخص یزید بن معاویه برای سامان دادن اوضاع به جایی نرسید، به طوری که در مدت کوتاه خلافت یزید پس از واقعه ی عاشورا، شش بار حاکمان اموی سیستان تغییر کردند، (۶۰) اما کاری از پیش نبردند و هرج و مرج شدیدی سراسر سیستان را فرا گرفته، هر کسی بر ناحیه ای حکم می راند تا اینکه یزید بن معاویه در حوران از بلاد شام مرد و پس از وی معاویة بن یزید برای چهل روز به خلافت نشست و در همان سال ۶۵ ق در شام با مروان بن حکم بیعت شد. (۶۱)
<p class="b1">۲-۴- بُست در تصرف عمّال ابن زبیر </p>
<p>هم زمان با به خلافت رسیدن مروان بن حکم در شام، عبدالله بن زبیر در مدینه از مردم برای خویش بیعت گرفت و اهل عراق نیز با وی بیعت کردند و حکومت بصره و به تبع آن خراسان و سیستان به دست عبدالله بن زبیر افتاد. (۶۲) این در حالی بود که آخرین حاکم سیستان در زمان یزید بن معاویه، در پی ناآرامی های پس از واقعه ی عاشورا که از مهار آن ها ناکام مانده بود، پس از مدتی در گذشت و پیش از مرگ او یزید مردی از طایفه ی یشکُر را والی سیستان کرد که با مخالفت قوم دیگر ساکن به نام مُضَر واقع شد. در منابع علت خاصی برای این مخالفت ذکر نشده است، اما به نظر می رسد قوم مُضَر که از عرب های شمالی بودند، حکومت مردی از طایفه ی یشکر که جنوبی و یمنی بود را برنتافته، در نتیجه وی را از مرکز سیستان بیرون کردند. از این پس میان این اقوام آتش تعصب درگرفت و هر قوم در شهری که مقرشان بود غالب گردیدند. (۶۳)<br />هنگامی که عبدالعزیز بن عبدالله بن عامر از طرف عبدالله بن زبیر به حکومت سیستان منصوب و وارد زرنج شد، خبر آمد که مردم بُست شورش کرده اند. (۶۴) عبدالعزیز ناچار به سوی بُست لشکر کشید و پس از سرکوب شورش به زرنج بازگشت (۶۵) و تا سال ۷۳ ق از طرف عبدالله بن زبیر بر سیستان حکم راند. (۶۶) در این سال عبدالله بن زبیر در جنگ با حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد و خلیقه ی وقت اموی، عبدالملک بن مروان حکومت عراق و خراسان و سیستان را به حجاج سپرد. (۶۷) حجاج نیز امیة بن خالد را به حکومت سیستان منصوب کرد و او فرزندش عبدالله راجانشین خود در سیستان نمود. (۶۸) عبدالله نیز پس از مدتی به بُست رفت و با رتبیل که در زابلستان، در شرق شهر بُست حضور داشت و مشکلات فراوانی را برای حکومت امویان ایجاد می کرد، جنگید. چون کار بر وی سخت شد، یک خروار زر هدیه نزد عبدالله فرستاد و ضمانت نمود که دیگر قیام نکرده، جنگ نکند و در ازای دو میلیون درهم صلح نمود. (۶۹) بعضی منابع، مبلغ صلح نامه را به یک میلیون درهم نوشته و آورده اند: <br />چون عبدالله به شهر بُست رسید، رتبیل نماینده ی جدید فرستاد و درخواست صلح نمود و هزار هزار درهم بذل کرد. عبدالله نپذیرفت و گفت: اگر این رواق (رواق بُست) را برای من پر از زر کند، ممکن است، برگردم و گرنه هرگز بر نمی گردم. او جوان بود و مغرور. رتبیل هم بلاد را برای او تهی کرد و خود عقب نشست و عبدالله داخل شد که ناگاه در ها و معابر کوهستان را بر او بستند. عبدالله درخواست کرد که راهش را باز کنند تا برگردد، ولی رتبیل قبول نکرد و گفت: سی صد هزار درهم می گیرد و صلح می کند، به شرط آنکه عبدالله عهدنامه بنویسد که هرگز بلاد ما را قصد نکند و تا زمانی که ما امیر هستیم آن را آتش نزند و خراب نکند. عبدالله ناگزیر پذیرفت و چون خبر آن به عبدالملک بن مروان رسید او را از حکومت معزول نمود. (۷۰)<br />به این ترتیب، شهر بُست مرز بین حکومت رتبیل و حکومت اموی شد و بیشتر جنگ ها و درگیری های بین این دو در اطراف این شهر اتفاق می افتاد. 
<p class="b1">۲-۵- حرکت ابن اشعث </p>
<p>در سال ۷۸ ق حجاج، عبیدالله بن ابی بکره را به حکومت سیستان منصوب نمود. (۷۱) وی یک سال را با رتبیل در صلح گذراند و رتبیل نیز خراج می پرداخت، هرچند گاهی در آن تعلل می ورزید تا اینکه حجاج دستور حمله به رتبیل و تصرف بلادش را برای او صادر کرد. (۷۲) عبیدالله پسرش به نام مغیره را به جای خویش در زرنج گذاشت و به سوی شهر بُست حرکت کرد، ولی در جنگ چندان پیروز نبود و در ازای هفت صد هزار درهم، (۷۳) مجبور به صلح شد. عبیدالله در بُست در گذشت و در همان جا مدفون شد و به گزارش تاریخ سیستان مدفن او هم اکنون در شهر بُست است. (۷۴)<br />خلیفة بن خیاط که در تاریخ خویش نتیجه ی این جنگ را شکست عبیدالله دانسته و آن را فاجعه ی دردناکی برای خلیفه شمرده، گفته است که خلیفه به استاندار عراق، حجاج دستور داد تا سپاهی برای تأدیب رتبیل اعزام کند. (۷۵) حجاج سپاه بزرگی ترتیب داد، به نام «جیش الطواویس» و فرماندهی آن را به عبدالرحمن بن محمد اشعث سپرد و در سال ۸۲ ق به سوی سیستان فرستاد. (۷۶) ابن اشعث هنگامی که به سیستان رسید به بُست رفت و در آنجا اقامت گزید، سپس به قصد نبرد با رتبیل، به سمت کابل حرکت کرد، ولی چون در سرزمین و بلاد وی پیش رفت، از مکر و تدبیر جنگی رتبیل به هراس افتاد و به شهر بُست بازگشت و به حجاج نوشت که بازگشته و جنگ با رتبیل را به سال آینده موکول کرده است. وی در پاسخ ابن اشعث نامه ای تهدید آمیز به وی نوشت و مجدداً دستور حمله به رتبیل را صادر کرد. ابن اشعث که از قبل نیز رابطه ی خوبی با حجاج نداشت، (۷۷) این تهدید حجاج را اهانت سنگینی نسبت به خود قلمداد نمود، و مردم بُست و دیگر مناطق سیستان و همچنین سپاه خویش را بر ضد حجاج تحریک نمود و برای خود از آنان بیعت گرفت. ابن اشعث برای برانگیختن احساسات مردم و سپاهیانش علیه حجاج، او را متهم به بی دینی نمود و سپس به قصد خلع حجاج به سوی عراق حرکت کرد. (۷۸)<br />ابن اشعث قبل از حرکت با رتبیل صلح نامه ای نوشت مبنی بر اینکه رتبیل در مناطق خویش آزادی عمل بیشتری داشته باشد و اگر ابن اشعث بر حجاج پیروز شد، رتبیل را از دادن خراج معاف کند و اگر شکست خورد، رتبیل از او حمایت کرده، او را امان دهد. (۷۹)<br />ابن اشعث ابتدا در شوشتر در نزدیکی اهواز با لشکریان حجاج رو به رو شد و آنان را شکست داد و در پی آن به بصره وارد شد، (۸۰) اما حجاج چندی بعد وی را در زاویه، نزدیک بصره شکست داد. ابن اشعث ناچار بصره را ترک کرد و به سوی کوفه رفت، حجاج نیز در پی وی به سوی کوفه لشکر کشید و در دیر جماجم با وی درگیر شد. (۸۱) <br />در روز های ابتدایی جنگ، پیروزی با ابن اشعث بود، ولی با درخواست کمک حجاج از عبدالملک بن مروان و فرستادن سپاهی از سوی وی، ابن اشعث به سختی شکست خورد و به سوی سیستان گریخت و خواست وارد شهر زرنج شود که عامل وی در آنجا حکومت می کرد. وی عبدالله بن عامر از بنی مجاشع و از قبیله ی بنی تمیم بود که در شهر را بست و ابن اشعث را راه نداد. (۸۲) ابن اشعث نیز ناچار عازم شهر بُست شد که شخصی به نام عیاض بن عمرو (۸۳) یا عیاض بن همیان بن هشام سدوسی (۸۴) و یا به نقل طبری، عیاض بن همیان ابوهشام بن عیاض سدوسی در آنجا حکومت می کرد که از قبیله ی بکر بن وائل بود. (۸۵) وی از ابن اشعث استقبال کرد و او را وارد شهر نمود، اما در واقع می خواست وی را به حجاج تسلیم کند یا بکشد تا به این وسیله خود را به حجاج نزدیک کند. (۸۶) هنگام ورود ابن اشعث به بُست، رتبیل برای استقبال وی به شهر بُست داخل شد و حاکم بُست را از اقدامش منحرف نمود و گفت: اگر به این اشعث آزاری برساند و حتی تار مویی از وی کم شود عرصه را بر وی تنگ می گیرد و او را همراه کسان و فرزندانش خواهد کشت و اموالشان را به غارت برده، بین لشکریان تقسیم خواهد کرد. (۸۷) حاکم بُست، از این تهدید رتبیل هراسید و ابن اشعث را آزاد گذاشت. ابن اشعث مدتی به عنوان نماینده ی رتبیل در شهر بُست حکومت کرد و عامل وی در این شهر بود، سپس به سرزمین رتبیل رفته، نزد او ماند. (۸۸)<br />یاران ابن اشعث بعد از این قضایا به هرات و زرنج لشکر کشیده و جنگیدند، (۸۹) اما سرانجام بر اثر تهدید حجاج و تدبیر شخصی به نام عبید بن ابی سبیع که نزد رتبیل نفوذ داشت، با همراهی حاکم سیستان و بُست (عمارة بن تمیم) که در این هنگام در بُست مقیم بود، ابن اشعث و برادرش قاسم را در بند کردند و خواستند که وی را نزد حجاج بفرستند که در ناحیه ی رخج خود را از بام انداخت و کشت. به این ترتیب، حرکت ابن اشعث در سال ۸۵ ق پایان یافت. (۹۰)
<p class="b1">۲-۶- قدرت گیری خوارج </p>
<p>در سراسر دوره ی حکومت امویان، مناطق جنوب شرقی ایران، از جمله سیستان و شهر بُست و توابع آن، پذیرای گروه های خوارج بود. این مناطق به دلیل فاصله ی زیاد از مرکز حکومت، اوضاع خاص جغرافیایی، عدم تسلط کافی حکومت مرکزی بر این مناطق و بافت عمدتاً غیر شهری آن از سویی، و درهم پاشیدگی اوضاع سیاسی &#8211; اجتماعی که در قرن اول هجری در نتیجه ی سقوط نظام پیشین و ورود اعراب به داخل این مناطق بود از سویی دیگر، زمینه ی مساعد برای ظهور و قدرت گیری گروه هایی در این منطقه، از جمله خوارج را فراهم آورد. <br />رفتار متعصبانه اعراب اموی با غیر عرب و اعمال تبعیض در دوران اموی و روحیه ی مساوات طلبی مردم منطقه، نیاز متقابلی بین مردم بومی و خوارج به وجود آورده و موجبات همکاری خوارج و مردمان منطقه را در پی داشت. اولین حرکت های قابل ملاحظه ی خوارج در منطقه در زمان حجاج و خلافت عبدالملک بن مروان بود که ظلم و تعدی به حد اعلای خود رسیده بود. حجاج پس از مرگ ابن اشعث و سرکوب شورش وی، عمارة بن تمیم را از حکومت سیستان عزل، و شخصی به نام مسمع بن مالک را به حکومت سیستان فرستاد. (۹۱) در زمان حکومت مسمع، شخصی از خوارج به نام ابوخلده ی خارجی بر ضد وی قیام نمود، اما در مقابله و جنگ با مسمع شکست خورد و قیامش سرکوب شد. (۹۲) هر چند ابوخلده کاری از پیش نبرد، اما این حرکت از جانب خوارج، نشانه ی نفوذ و قدرت گیری آن ها در منطقه بود و آن ها را برای اولین بار به صحنه ی سیاسی &#8211; نظامی منطقه وارد کرد. <br />پس از حکومت عبدالملک بن مروان و در زمان خلفای بعدی اموی، خوارج روز به روز بر قدرت خویش در مناطق اطراف بُست و زرنج افزودند تا اینکه در زمان خلافت هشام بن عبدالملک قدرت را در شهر زرنج به دست گرفتند (۹۳) و قضاوت را به معمر به عبدالله که محدثی سیستانی بود، سپردند. (۹۴) اگرچه در منابع، گزارشی در مورد شهر بست و اینکه در این زمان تحت سیطره ی خوارج بوده است، وجود ندارد، اما می توان گفت که عموماً مناطق سیستان در این زمان تحت سیطره و قدرت خوارج بوده است. <br />چون خبر قدرت گیری خوارج در سیستان به هشام خلیفه ی اموی رسید، وی شخصی به نام اصفح بن عبدالله شیبانی را در سال ۱۰۸ ق به سیستان فرستاد. (۹۵) وی در جنگی که پس از ۲۳ سال صلح و متارکه (۹۶) با رتبیل داشت زخمی شد و پس از مدتی درگذشت و در نتیجه نتوانست از قدرت خوارج بکاهد و به گزارش تاریخ سیستان در این زمان خوارج بسیار قدرت یافتند (۹۷) و قدرت عمال حکومت اموی محدود به شهر های بزرگ، هم چون زرنج و بُست می شد و در بقیه ی مناطق، خوارج قدرت را در دست داشتند. این وضع تقریباً تا پایان خلافت اموی و حتی زمان خلافت عباسی ادامه داشت. 
<p class="b1">۲-۷- اختلافات قومی اعراب ساکن در شهر بُست و زرنج </p>
<p>پس از آنکه ولید بن یزید بن عبدالملک در سال ۱۲۵ ق به خلافت ررسید، (۹۸) عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز را به حکومت عراق، خراسان و سیستان گمارد و او نیز حرب بن قطر [قطن] هلالی را به سیستان فرستاد. در همان سال عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب، معروف به ذی الجناحین بر عبدالله بن عمر شورش نمود و عبدالله بن عمر به جنگ با او برخاست. ذوالجناحین به سوی سیستان رفت و حرب، حاکم سیستان چون نمی خواست با او بجنگد، سیستان را به سواد بن اشعث سپرد و خود از سیستان خارج شد. چون خبر به عبدالله بن عمر رسید محمد بن مروان را در سال ۱۲۶ ق به سیستان فرستاد. (۹۹)<br />پس از مدتی ولید بن یزید مرد و یزید بن ولید بن عبدالملک در سال ۱۲۶ ق جایش نشست و حکومت عبدالله بن عمر را تأیید نمود. وی نیز حرب بن قطن را دوباره به دلیل آنکه مردم سیستان وی را خوش داشتند، به سیستان فرستاد. پس از مدتی یزید مرد و ابراهیم بن ولید خلیفه شد. در این دوره نیز حرب بن قطن همچنان حاکم سیستان بود و دوام حکومت وی بر سیستان به دلیل خوش رفتاری و رضایت مردم سیستان از وی بود تا اینکه فتنه ی بزرگی از جانب اعراب ساکن در سیستان بروز نمود و میان دو قبیله ی مهم اعراب، یعنی بنی تمیم و بنی بکر بن وائل جنگ و درگیری شروع شد و تمام سیستان به طرف داران این دو گروه تبدیل شدند. (۱۰۰) حرب حاکم سیستان در پی این قضیه بر جان خویش بیمناک شد و بار دیگر سوار بن اشعر را جانشین خویش نمود و خود فرار را بر قرار ترجیح داد. عبدالله بن عمر چون ازاین امر آگاه شد، سعید بن عمرو را که از آل سعید بن عاص بود، به سیستان فرستاد. وی در زرنج، مرکز سیستان که بیشتر بنی تمیمی ها در آن ساکن بودند، وارد و ساکن شد. (۱۰۱)<br />در سویی دیگر در شهر بُست که بنی بکر بن وائل حضور چشم گیری داشتند، شخصی به نام بحتری بن سهلب که از جانب خلیفه ی اموی آمده بود، اقامت داشت. پس از مدتی بین این دو قبیله به رهبری سعید بن عمرو و بحتری بن سهلب، جنگ شدیدی درگرفت. مردم سیستان که از این وضع درمانده بودند، هر دو را از سیستان بیرون کردند و سوار بن اشعر را به امارت نشاندند. (۱۰۲) در پی این درگیری ها، سوار در همان ماه اول حکومت خود، کشته شد و این غوغا همچنان ادامه داشت تا اینکه ابراهیم، خویش را از خلافت عزل نموده و مردم با مروان بن محمد که آخرین خلیفه ی اموی است، بیعت کردند. (۱۰۳)
<p class="bb">نتیجه </p>
<p>با وجودی که شهر بُست حدود سال ۳۰ ق توسط مسلمانان فتح شد، اما تا زمان معاویه هم چنان نافرمانی بوده و چندین بار مجدداً فتح شد. بعد از دوران معاویه نیز اغلب محل تجمع مخالفان نظام اموی بود. <br />یکی از مشکلات اعراب در منطقه، درگیری با خاندان رتبیل (حکام محلی زابلستان) بود. سرکشی و عصیان خاندان رتبیل این امکان را برای مردم بومی بُست فراهم می آورد که سر از اطاعت بردارند و حتی عمال خلیفه را از آن دیار برانند. (۱۰۴) به این ترتیب، رتبیل چنان در منطقه تأثیرگذار بود که در زمان حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، حجاج عامل سیستان را با ضایت او انتخاب کرد.<br />این در حالی بود که اختلافات قبایلی بین اعراب مستقر در بُست و سیستان، یعنی قبایل بکر بن وائل و بنوتمیم که اختلافات عمیقی با هم داشتند، بر دامنه ی تشنج اوضاع می افزودند. این امر مانع استقرار قدرتی متمرکز و تابع خلافت می شد، زیرا اغلب حکامی که مستقیم یا غیر مستقیم از سوی خلافت به این منطقه می آمدند با مخالفت یکی از دو قبیله ی مذکور رو به رو می شدند. بدیهی است این تشنجات به انضمام شرایط جغرافیایی، دوری از مرکز خلافت، صعب العبور بودن جاده های ارتباطی و اوضاع نابسامان سیاسی &#8211; اجتماعی منطقه، زمینه هایی بودند که امکان پناه بردن مخالفان حکومت وقت به این مناطق و احتمالاً پی ریزی قیام و شورش علیه نظام اموری را فراهم می ساخت. <br />از جمله ی این مخالفان خوارج بودند که در مرحله ی سوم از فعالیت های خویش در ایران به نقاط دوردستی مانند بُست عقب نشستند و به اشاعه ی ایدئولوژی خود در این منطقه پرداختند. این گروه، منشأ عربی &#8211; اسلامی داشت و برخی از مردم منطقه به سوی آن ها روی آوردند و در جو ظلم و خفقانی که حاکمان اموی برای مردم منطقه پدید آورده بودند، آن ها را نجات بخش خویش تلقی می کردند، به ویژه که بنابر بعضی اطلاعات موجود، خوارج نه تنها مانع دریافت خراج و مالیات می شدند، بلکه خود نیز از مردم چیزی مطالبه نمی کردند. اغلب هواداران خوارج در بُست از میان روستاییان و اقشار فرودست جامعه ی شهری بودند و افراد متمکن و برجسته ی اجتماع کمتر می توانستند با خوارج همراهی مؤثری داشته باشند و به همین علت بود که قدرت خوارج بیشتر در روستا ها و حومه ی شهر ها نمود و بروز داشتند و آنان کمتر توانستند بر شهر ها تسلط یابند و اگر هم یافتند بسیار زودگذر بود. <br />عامل دیگری که بر دامنه ی تشنج اوضاع در سیستان و به خصوص شهر بُست می افزود، دسته های موسوم به مطوعه یا غازیان بودند که برای بسط اسلام در سرزمین های مشرکان، از جمله غور، زابلستان و سند و نیز برای مقابله با خوارج، به طور داوطلبانه و از روی علاقه لباس رزم می پوشیدند و حتی بدون دستور مستقیم از خلافت، دست به جهاد می زدند. (۱۰۵) این گروه شبه نظامی گاه خود موجب نامنی و هرج و مرج شده و به تدریج قدرتی مستقل به موازات حاکمیت های مختلف موجود در منطقه و شهر بُست شدند و به رغم اینکه حامی و مؤید نظام خلافت بودند بعضی اوقات اسباب نگرانی حکام و والیان را فراهم می کردند. با توجه به این مشکلات خلافت اموی هیچ گاه نتوانست قدرت خویش را در منطقه تثبیت کند و به ثبات قابل قبول دست یابد. 
<p class="pey_titr">پی نوشت ها </p>
<p class="pey_body">* کارشناس ارشد تاریخ تمدن. دریافت ۸۷/۷/۲۵-پذیرش ۸۷/۸/۱۵٫ <br />۱٫ مهدی میری و حمید حسنعلی پور، پیشینه ی تجارت در شهر سوخته، ۱۳۸۲، ص ۲۵٫ <br />۲٫ نویسنده نامعلوم، تاریخ سیستان، ۱۳۶۶، ص ۸۵٫ <br />۳٫ پروین ترکمنی آذر و صالح پرگاری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره ی صفاریان و علویان، ۱۳۸۰، ص ۵-۶٫ <br />۴٫ شمس الدین محمدبن احمد بن عثمان ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۱۴۱۸، ج ۱، ص ۲۸٫ <br />۵٫ تاریخ سیستان، ص ۸۰/ ابی الحسن بلاذری، فتوح البلدان، ۱۳۹۸، ص ۳۸۶٫ <br />۶٫ عبدالحی حبیبی، جغرافیای تاریخی افغانستان، ۱۳۷۸، ص ۱۸۶٫ <br />۷٫ عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم شیبانی، الکامل فی التاریخ، ۱۴۰۸، ج ۲، ص ۲۰۶/ تاریخ ابن خلدون، ۱۴۱۹، ج ۲، ص ۴۶۱/ اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۴۸٫ <br />۸٫ تاریخ ابن خلدون، ص ۴۶۱/ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۰۶٫ <br />۹٫ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۱٫ <br />۱۰٫ تاریخ سیستان، ص ۸۰٫ <br />۱۱٫ همان. <br />۱۲٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۵٫ <br />۱۳٫ همان. <br />۱۴٫ همان / ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۱٫ <br />۱۵٫ ابن اثیر، همان / بلاذری، همان، ص ۳۸۵٫ <br />۱۶٫ بلاذری، همان. <br />۱۷٫ همان، ص ۳۸۶/ ابن اثی، همان، ج ۲، ص ۲۶۱٫ <br />۱۸٫ تاریخ سیستان، ص ۱۸۱٫ <br />۱۹٫ همان، ص ۸۲/ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۱/ بلاذری، همان، ۳۸۶٫ <br />۲۰٫ تاریخ سیستان، ص ۸۲٫ <br />۲۱٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۶٫ <br />۲۲٫ تاریخ سیستان، ص ۸۲-۸۳٫ <br />۲۳٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۶٫ <br />۲۴٫ تاریخ سیستان، ص ۸۳٫ <br />۲۵٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۶٫ <br />۲۶٫ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۱٫ <br />۲۷٫ همان / بلاذری، همان، ۳۸۶٫ <br />۲۸٫ بلاذری، همان. <br />۲۹٫ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص ۲۸۴٫ <br />۳۰٫ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۲/ بلاذری، همان، ص ۳۸۶٫ <br />۳۱٫ بلاذری، همان. <br />۳۲٫ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۲۶۲٫ <br />۳۳٫ همان/ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۴۷٫ <br />۳۴٫ تاریخ سیستان، ص ۸۴/ بلاذری، همان، ص ۳۸۶٫ <br />۳۵٫ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۳۵۱/ بلاذری، همان، ص ۳۸۷٫ <br />۳۶٫ تاریخ سیستان، ص ۸۵/ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۳۵۱/ بلاذری، همان. <br />۳۷٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۷٫ <br />۳۸٫ همان/ ابن اثیر، همان، ج ۲، ص ۳۵۲٫ <br />۳۹٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۸٫ <br />۴۰٫ تاریخ سیستان، ص ۸۵٫ <br />۴۱٫ همان، ص ۹۰٫ <br />۴۲٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۸٫ <br />۴۳٫ ابن سعد، همان، ج ۵، ص ۴۷٫ <br />۴۴٫ همان. <br />۴۵٫ تاریخ سیستان، ص ۹۱٫ <br />۴۶٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۸٫<br />۴۷٫ تاریخ سیستان، ص ۸۵٫ <br />۴۸٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۹٫ <br />۴۹٫ همان/ تاریخ سیستان، ص ۹۱-۹۲٫ <br />۵۰٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۹/ تاریخ سیستان، ص ۹۲-۹۴٫ <br />۵۱٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۹٫ <br />۵۲٫ تاریخ سیستان، ص ۹۴٫ <br />۵۳٫ همان، ص ۹۵-۹۷٫ <br />۵۴٫ همان، ص ۸۵٫ <br />۵۵٫ همان، ص ۹۵٫ <br />۵۶٫ همان، ص ۱۰۰٫ <br />۵۷٫ همان. <br />۵۸٫ بلاذری، همان، ص ۸۹٫ <br />۵۹٫ تاریخ سیستان، ص ۱۰۱٫ <br />۶۰٫ همان، ص ۹۸-۱۰۳٫ <br />۶۱٫ همان، ص ۱۰۴٫ <br />۶۲٫ همان، ص ۱۰۵٫ <br />۶۳٫ بلاذری، همان، ص ۳۸۹٫ <br />۶۴٫ تاریخ سیستان، ص ۱۰۵٫ <br />۶۵٫ همان، ص ۱۰۶٫ <br />۶۶٫ ابی جعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۵۳۸/ ابی زید احمد بن سهل بلخی، البدء والتاریخ، ج ۲، ص ۲۵۰٫ <br />۶۷٫ ابی زید بلخی، همان، ج ۲، ص ۲۵۰٫ <br />۶۸٫ تاریخ سیستان، ص ۱۰۷/ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۸۱٫ <br />۶۹٫ تاریخ سیستان، ص ۱۰۸٫ <br />۷۰٫ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۸۱٫ <br />۷۱٫ تاریخ سیستان، ص ۱۱۰/ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۳۶/ ابی زید بلخی، همان، ج ۲، ص ۲۵۵٫ <br />۷۲٫ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۳۶٫ <br />۷۳٫ همان/ تاریخ سیستان، ص ۱۱۱٫ <br />۷۴٫ تاریخ سیستان، ص ۱۱۱-۱۱۲٫ <br />۷۵٫ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ۱۹۶۷، ج ۱، ص ۲۷۸٫ <br />۷۶٫ تاریخ سیستان، ص ۱۱۲/ ابی زید بلخی، همان، ج ۲، ص ۲۵۵٫ <br />۷۷٫ طبری، همان، ج ۳، ص ۶۱۷٫ <br />۷۸٫ همان، ص ۶۲۲-۶۲۳٫<br />۷۹٫ همان، ص ۶۲۳٫<br />۸۰٫ همان، ص ۶۲۵٫ <br />۸۱٫ ر.ک: همان، ص ۶۲۹ به بعد. <br />۸۲٫ همان، ص ۶۴۱٫ <br />۸۳٫ احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۱۹۹٫ <br />۸۴٫ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۵۹٫ <br />۸۵٫ طبری، همان، ج ۳، ص ۶۴۱٫ <br />۸۶٫ همان / ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۵۹/ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۹۹٫ <br />۸۷٫ طبری، همان، ج ۳، ص ۶۴۱/ ابن اثیر، همان، ص ۱۵۹٫ <br />۸۸٫ طبری، همان. <br />۸۹٫ همان، ص ۶۴۱-۶۴۲/ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۵۹-۱۶۰٫ <br />۹۰٫ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۰۱/ طبری، همان، ج ۳، ص ۶۵۲-۶۵۳/ ابن اثیر، همان، ج ۳، ص ۱۶۹-۱۷۰٫ <br />۹۱٫ تاریخ سیستان، ص ۱۱۸٫ <br />۹۲٫ همان. <br />۹۳٫ همان، ص ۱۲۶٫ <br />۹۴٫ همان/ میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ۱۳۷۵ ش، ج ۱، ص ۱۶۹٫ <br />۹۵٫ تاریخ سیستان، ص ۱۲۶٫ <br />۹۶٫ میرغلام محمد غبار، همان، ج ۱، ص ۱۶۹٫ <br />۹۷٫ تاریخ سیستان، ص ۱۲۶-۱۲۷٫<br />۹۸٫ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۶۱٫ <br />۹۹٫ تاریخ سیستان، ص ۱۳۰٫ <br />۱۰۰٫ همان، ص ۱۳۱٫ <br />۱۰۱٫ همان. <br />۱۰۲٫ همان، ص ۱۳۲٫ <br />۱۰۳٫ همان، ص ۱۳۴٫ <br />۱۰۴٫ تاریخ سیستان، ص ۸۴ و ۱۰۰٫ <br />۱۰۵٫ همان، ص ۱۷۳٫ </p>
<p>منابع <br />- ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم شیبانی، الکامل فی التاریخ، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۰۸ ق. <br />- ابن کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی. <br />- ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر.<br />- ابی زید بلخی، احمدبن سهل، البدء و التاریخ، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ ق.<br />- ابن خیاط، ابوعمرو بن ابی هبیره، خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، نجف، [بی نا]، ۱۹۶۷ م. <br />- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی مغربی، تاریخ ابن خلدون، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۱۹ ق. <br />- ذهبی، شمس الدین محمدبن احمد بن عثمان، العبر فی خبر من غبر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۸ ق.<br />- ابن اعثم کوفی، احمدبن علی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ دوم. <br />- بلاذری، ابی الحسن، فتوح البلدان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ ق. <br />- ترکمنی آذر، پروین و صالح پرگاری، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی ایران در دوره ی صفاریان و علویان، تهران، سمت، ۱۳۸۰، چاپ دوم. <br />- حبیبی، عبدالحی، جغرافیای تاریخی افغانستان، پیشاور، مرکز نشراتی میوند، ۱۳۷۸، چاپ دوم. <br />- طبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق، چاپ دوم، ج ۳ و ۵٫ <br />- غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، احسانی، ۱۳۷۵٫ <br />- میری، مهدی و حمید حسنعلی پور، پیشینه ی تجارت در شهر سوخته، دانشگاه زابل، ۱۳۸۲٫ <br />- نویسنده نامعلوم، تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرای بهار، تهران، انتشارات پدیده ی خاور، ۱۳۶۶، چاپ دوم. <br />- یعقوبی، احمدبن یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۲ ق. <br />منبع: تاریخ در آیینه ی پژوهش، شماره ی ۱۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217181/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غارت بزرگ</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217182</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217182#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ و انديشه]]></category>
		<category><![CDATA[ظحظظ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%ba%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/</guid>
		<description><![CDATA[غارت بزرگ
  
  نویسنده:علی فتحعلی آشتیانی
اشاره:
خاورمیانه به خاطر برخورداری از ثروتهای طبیعی و ارزش راهبردی آن، از دیر باز طرف توجه قدرتهای استعمارگر بوده است. این منطقه بویژه بین النهرین، مصر و ایران به واسطه وجود آثار باستانی و مصنوعات و عتیقه جات بهانه ای برای تردد و تجمع غربیان فراهم کرد. آثار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غارت بزرگ<br />
  <br />
  نویسنده:علی فتحعلی آشتیانی</p>
<p class="p2">اشاره:</p>
<p>خاورمیانه به خاطر برخورداری از ثروتهای طبیعی و ارزش راهبردی آن، از دیر باز طرف توجه قدرتهای استعمارگر بوده است. این منطقه بویژه بین النهرین، مصر و ایران به واسطه وجود آثار باستانی و مصنوعات و عتیقه جات بهانه ای برای تردد و تجمع غربیان فراهم کرد. آثار یاد شده، نشانه تمدنهای کهن و غنی مردمان این سرزمین است و همواره موجب رشک و حسد کشورهای غربی بوده است.<br />کتاب غارت آثار باستانی ایران از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ (۱) نوشته دکتر محمد قلی مجد، اثری تحقیقی درباره شیوه های نفوذ دولتهای غربی در ایران برای کسب امتیازات استثماری از دولتمردان بی اطلاع و سست عنصر این کشور است تا با سوء استفاده از نیازهای آنان و بهره گیری از روشهای فریب و ارعاب، آثار باستانی این سرزمین را به سرقت برده، هزینه های غارتگری خود را نیز از جیب ملت ایران بپردازند. محور نگارش این کتاب، حوادث دوران حکومت استبدادی رضا شاه است که با تمرکز بر فعالیتهای پیدا و پنهان باستان شناسان غربی در ایران، عمدتا از مستندات موجود در بایگانی وزرات امور خارجه آمریکا برای افشاگری بهره برده است. <br />درباره زندگی و آثار دکتر محمد قلی مجد که هم اکنون ساکن شهر راکوکیل در ایالت مریلند آمریکاست در شماره هشتم فصل نامه مطالعات تاریخی، به اجمال نوشته شد.<br />کتاب غارت بزرگ آثار باستانی ایران از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ در نه فصل تدوین شده است:<br />فصل اول: مقدمه<br />فصل دوم: آرتور آپهام پوپ و مصنوعات هنری ایران<br />فصل سوم: گشایش درهای ایران به روی باستان شناسی خارجی، ۱۹۲۳ ـ۱۹۳۰ : قانون آثار باستانی مصوب ۱۹۳۰٫<br />فصل چهارم: هجوم موزه های آمریکایی به ایران<br />فصل پنجم: گسیل هیئت باستان شناسی موسسه خاورشناسی به تخت جمشید<br />فصل ششم: فشار آمریکا و تسلیم ایران<br />فصل هفتم: سر پرست جدید هیئت باستان شناسی تخت جمشید و امتیازگیری جدید<br />فصل هشتم: طیاره ی اشمیت و آشفتگی در روابط ایران و آمریکا<br />فصل نهم: مرحله نهایی: ۱۹۳۷ ـ ۱۹۴۱ : روایت فریب و تحمیل<br />کارستن نیبور(۲)، محقق شهیر دانمارکی، در دهه ۱۷۶۰ به مصر، ایران و بین النهرین سفر کرد و ره آورد سفرش را در کتابی به نام سفرنامه جزیره العرب(۳) منتشر ساخت. به نظر می رسد افزایش علاقه غربیان به باستان شناسی ایران و خاور نزدیک ناشی از مطالعه کتاب او باشد. نیبور از کتیبه های تخت جمشید رونوشتهای دقیقی برداشته بود که همین بر شهرت اثرش افزود. او با شناسایی سه خط متمایز از هم، سنگ بنا و مبنای رمزگشایی آن زبانها را بنیاد گذاشت.اروپاییهای بی قرار ( و بعدها آمریکاییها) از سال ۱۷۹۸ به قصد کاوشهای باستان شناختی به مصر رفتند و شروع به کار کردند (۴). عطش آنان برای کشف دفینه های بیشتر در این رقابت پیدا و پنهان موجب شد که به بهانه باستان شناسی روانه بین النهرین شوند. رقابت آنها در ایران ظاهرا به رمزگشایی زبانهای گوناگون تخت جمشید محدود شده بود. یک معلم آلمانی به نام گئورگ فردریش گروتفند(۱۷۷۵ ـ ۱۸۵۳) (۵) در سال ۱۸۰۲ در زمینه رمزگشایی و خواندن کتیبه های تخت جمشید به پیشرفتهای امیدوار کننده و بزرگی نایل شد. انگلیسیها نیز در قرن نوزدهم به تدریج به این کاوشها متمایل شدند و در سال ۱۸۰۸ کلودیوس جیمز ریچ (۶) (۱۸۲۱ ـ۱۸۷۸) را در بغداد مستقر کردند.<br />در سی کیلومتری شرق کرمانشاه، صخره معروف بیستون واقع داست. روایت به قدرت رسیدن داریوش و اسارت دشمنانش را در سال ۵۱۶ پیش از میلاد به سه زبان پیچیده و مجهول روی این صخره بزرگ حک کرده اند. یکی دیگر از اتباع انگلستان به نام هنری.سی.راولینسون (۷) (۱۸۱۰ ـ۱۸۹۵) موفق شد متن سه زبانه این کتیبه را رونوشت، سپس ترجمه کند.<br />او نتایج رمزگشایی و کشف معانی خط میخی ایران باستان را در سال ۱۸۳۷ منشتر ساخت. ده سال بعد از این ماجرا،کشیشی از اهالی مناطق روستایی ایرلند به نام ادوارد هینکس(۸) راه حلی برای خواندن الفبای ایران باستان پیشنهاد کرد. در سال ۱۸۷۵ براهین علمی صحت ترجمه های مذکور به اثبات رسید. لوفتوس و چرچیل (۹) از دیگر انگلیسیهایی هستند که در زمره پیشتازان حوزه باستان شناسی ایران قرار می گیرند. آن دو در سال ۱۸۵۰ ابتدا از شهر باستانی شوش دیدن کردند و موفق به کشف کاخ با شکوه هخامنشی شدند. با وجود این تا زمانی که فرانسویها در سال ۱۸۸۴ یک هیئت باستان شناسی را به سرپرستی دیولافوا گسیل داشتند کاوشهای باستان شناختی مهمی در آن منطقه انجام نشد.<br />تا ۴۷ سال بعد یعنی تا حدود سال ۱۹۲۷ در میان قدرتهای اروپایی، تنها نام فرانسه با باستان شناسی ایران تداعی می شد.
<p class="p2">گسیل هیئتهای باستان شناسی فرانسه به ایران</p>
<p>مارسل آگوست دیولافوا (۱۰) با حمایت سفارت فرانسه در تهران توانست در سال ۱۸۸۲ امتیاز حفاری و کاوش در خرابه های باستانی شهر شوش را از ناصر الدین شاه بگیرد. در این امتیاز تصریح شده بود که تمام جواهرات و نیمی از اشیاء کشف شده متعلق به دولت ایران است. دیولافوا و همسرش جین با همکاری دو فرانسوی دیگر به نامهای بابن و هوسای ظرف دو سال کاوش در شوش، اشیاء فراوانی کشف و به پاریس حمل کردند. دولت فرانسه در سال ۱۸۹۵ حق انحصاری جست و جو و کاوش آثار باستانی در کل خاک ایران را از دولت قاجاری گرفت. به موجب توافق منعقده، تقسیم یادگارها و آثار مکشوفه در خرابه های باستان شناسی ایران به دو ترتیب انجام می شد:<br />اشیایی را که در خارج از محدوده شهر شوش یافته می شد مطابق موارد مندرج در امتیاز دیولافوا تقسیم می کردند، یعنی تمام جواهرات و نیمی از مکشوفات به دولت ایران تعلق می گرفت. اما تمام اقلام و مکشوفات داخل شهر شوش متعلق به دولت فرانسه بود. مضاف بر اینکه در قرار داد مذکور سقف زمانی تعیین نکرده بودند.<br />دولت فرانسه به مجرد کسب این امتیاز، کنت جی .ام دو مورگان (۱۱)، از باستان شناسان سر شناس را که در مصر خدمت می کرد به ایران گسیل داشت. دومورگان در ماموریت به ایران، کشیش خبره ای به نام شیل(۱۲) را که روایات و افسانه های ایران باستان را خوانده و به زبان عیلامی آشنا بود به همراه آورد. آنها در سال ۱۸۹۸ وارد شوش شدند و با اجیر کردن ۱۲۰۰ کارگر، چهار سال به کند و کاو پرداختند. مکشوفات او به پنج هزار قطعه می رسید که در ۱۸۳ صندوق به پاریس حمل شد و در سالن مخصوص ایران در موزه لور جای گرفت. برخی از نخستین مکشوفات او در نمایشگاه پاریس به سال ۱۹۰۰ به نمایش گذاشتند. شاید بتوان گفت معروف ترین فقره ای که دومورگان در کاوشهایش بیرون کشید قانون نامه حمورابی، پادشاه کلده و عیلام بود. قوانین یاد شده که سه هزار سال پیش از هجرت در ایران اجرا می شد روی یک تک ستون هرمی حک شده بود. مکشوفات دومورگان را این <br />گونه توصیف می کردند: «کشفیات واقعاً عظیم و به یادماندنی در آن منطقه ما قبل تاریخی ایران باستان موسوم به عیلام که قدمتشان طبق تخمین دومورگان به هشت هزار سال پیش از میلاد مسیح بازگشته و پایتختش شهر تاریخی شوش بوده است.» دومورگان در ری، نزدیک تهران نیز کاوشهایی انجام داد ولی تمرکزش بر شوش بود.
<p class="p2">معاهده ۱۹۰۰ بین ایران و فرانسه</p>
<p>مظفرالدین شاه در یازدهم آگوست ۱۹۰۰ طی سفری به پاریس، مهر و امضای خود را پای قراردادی نهاد که حق انحصاری کاوشهای باستان شناختی در ایران را برای همیشه به فرانسویان اعطا می کرد. اس دلکاس، وزیر امور خارجه فرانسه از طرف دولت متبوعش و به نمایندگی از فرانسه، قرار داد را امضا کرد. در مقدمه این قرارداد آمده است:<br />حسب روابط دیرینه و حسنه دولتین ایران و فرانسه و به موجب معاهده منعقده بین دو دولت در تاریخ ۱۶ ذی قعده ۱۳۱۲ (۱۲ ماه می ۱۸۹۵) و فرمانی که در جمادی الاول ۱۳۱۵( اکتبر ۱۸۹۷) به توشیج اعلی حضرت مظفرالدین شاه رسیده است، دولت ایران انحصارا و الی الابد امتیاز کاوشهای باستان شناسی در کل ممالک محروسه ایران را به دولت جمهوری فرانسه اعطا می کند. <br />شرایط اجرای کار، مطالعه و تقسیم مکشوفات مطابق توافق نامه ذیل تنظیم شده است: <br />به موجب ماده اول، <br />فرستادگان فرانسوی مجازند در تمام نقاط [کشور] پادشاهی ایران، به استثنای اماکن مقدسه مانند مساجد و مقابر مسلمانان، کاوش کنند و مکلف به محترم شمردن آداب و رسوم کشور بوده هیچ عملی خلاف موازین از آنان صادر نگردد.<br />شروط تقسیم مکشوفه ها در ماده دوم قید شده بود:<br />دولت فرانسه تعهد می کند ارزش وزنی طلاها و نقره های مکشوفه حین کاوکشها را به خزانه دولت ایران تسلیم نماید. اقلامی که در کاوشهای دیگر کشف می گردند. به استثنای آثار مکشوفه در شوش که بدون غرامت جزء اموال دولت فرانسه خواهد بود، به سهم برابر بین دولتین تقسیم خواهد شد.<br />به موجب ماده پنجم، <br />نقاشی یا عکاسی از کلیه آثار هنری و کتیبه های متعلق به یادمانهای مذهبی مسلمانان توسط فرانسویان ممنوع است.<br />بنابر ماده ششم، <br />هر گاه دولت فرانسه قصد خود را از کاوش در هر نقطه یا منطقه ای اعلام کند، دولت ایران نماینده ای با فراست و تعلیم دیده را خواهد گماشت که ماموریتش پذیرایی و رعایت تشریفات شایسته از محققان فرانسوی، تامین امنیت ، تسهیل امور و مراقبت لازمه برای اطمینان از عدم نقض مفاد معاهده می باشد.<br />مطابق ماده هشتم، <br />بار و بنه فراسنویان مشمول تفتیشات گمرکی در بدو ورود و حین خروج از کشور است. کلیه توافقات گذشته که در این معاهده قید نشده اند کان لم یکن اعلام گردیدند.<br />از این قرار داد رژیم پهلوی به شدت انتقاد می شد؛ همان طور که امتیاز ماه می ۱۹۰۱ دارسی مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. اما محمد قلی مجد معتقد است امتیاز دارسی به نفع ایران تمام شده است. هر چند دلیلی بر این اعتقاد در کتاب ذکر نکرده است. در مورد امتیاز اعطا شده به فرانسویان برای باستان شناسی در تمام ایران نیز همین نظر را عنوان کرده زیرا به اعتقاد وی از سال ۱۹۰۰ که امتیاز فوق در ایران به مرحله اجرا در آمد و انحصار کار به فرانسویان داده شد دست دیگر قدرتها و طمع ورزان از غارت آثار، بقایا و یادمانهای باستانی کشور کوتاه گردید. می دانیم که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ به خاطر جنگ جهانی اول و کشمکشهایش، امکان هر گونه کاوشی از باستان شناسان در ایران سلب شده بود. انگلستان در سال ۱۹۱۸ ایران را اشغال کرد و قصد نداشت به فرانسویان اجازه باستان شناسی در ایران دهد. آشکارترین جنبه این وقایع به رغم انحصار فرانسه و تقلای جسورانه شان برای ورود به عرصه آثار باستانی بین النهرین، این بود که بین ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ هیچ کاوشی توسط آنان تحقق نیافت. گویا ایرانیان توانسته بودند مانع کاوشهای آنان در این دوره بشوند. امتیاز انحصاری فرانسویان عملا به حفظ گنجینه های باستانی ایران کمک کرد . بدین معنا که تا سی سال پس از امضای معاهده بین ایران و فراسنه کاوشی قابل ذکر صورت نگرفت. دولت فرانسه در سال ۱۹۲۳ فرد دیگری را به جانشینی دومورگان برگزید و با این کار قصد خود را برای از سرگیری کاوشها نشان داد، اما فرد مذکور از دنیا رفت و تا دو سال بعد نیزجانشین دیگری از طرف دولت فرانسه معرفی نشد. قطعا کوتاه کردن دست انگلیسیها وروسها از باستان شناسی در ایران یکی از اهداف اصلی معاهده ۱۹۰۰ بوده است. بین النهرین در قرن نوزدهم عرصه چپاول قدرتهای بزرگ قرار گرفته بود و امتیازی که ایران به فرانسه داد مصونیت و امنیت باستان شناسی را به مدت سی سال در ایران امتداد بخشید.
<p class="p2">تقلا برای تصاحب آثار باستانی بین النهرین (۱۸۴۵ ـ ۱۹۱۴)</p>
<p>در کتاب باز پس گیری غارتهای گذشته (۱۳) به قلم برناردسون، چپاول آثار باستانی بین النهرین به دست موسسات فرانسوی، انگلیسی، آلمانی و آمریکایی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به تفصیل شرح داده شده است. او در بخشی از کتابش با عنوان تقلای نفرت انگیز (۱۴)، روایت می کند که کشورهای مختلف از اوایل دهه ۱۸۵۰ تا آغاز جنگ جهانی اول، برای تصاحب محلهای حفاری در بین النهرین، چگونه در رقابتی زشت از سر و کول هم بالا می رفتند. هنری آستین لایارد(۱۵) (۱۸۱۷ ـ ۱۸۹۴) ، تبعه انگلیسی، در نیمه دوم دهه ۱۸۴۰ در منطقه نمرود(۱۶) دست به کاوش زد. <br />این فرد خوش اقبال در اندک مدتی موفق به کشف مقادیر معتنابهی آثار باستانی از جمله یک تک ستون هرمی سیاه (۱۷) شد و بلافاصله همه مکشوفاتش را به انگلستان فرستاد. بریتیش میوزیوم در سال ۱۸۵۳ گالری نینوا را که از مکشوفات ارسالی لایارد تشکیل شده بود افتتاح کرد. لایارد در سال ۱۸۴۹ کتابی به نام نینوا و بقایایش (۱۸) منتشر ساخت که موفقیت حیرت انگیزی برایش به ارمغان آورد. او در سفرهای بعدی آثار عمده ای کشف کرد که از آن جمله می توان به کتابخانه آشور بانیپال، پادشاه آشور اشاره نمود. لایارد در انتقال کشفیاتش به بریتیش میوزیوم درنگ نمی کرد.<br />فرانسه که نمی خواست از قافله غارتگری انگلیسیها عقب بماند در سال ۱۸۴۰ پل امیل بوتا را به عنوان کنسول در بین النهرین منصوب کردن و به موصل گسیل داشت. او در کاوشهایش مقادیر عظیمی آثار و اشیاء باستانی کشف کرد و البته مانند دیگران در ارسال سریع آنها به فرانسه تردیدی به خود راه نداد.<br />آمریکاییها نیز خیلی زود به قافله غارتگران ملحق شدند. ادوارد رابینسون در فاصله سالهای ۱۸۴۲ و ۱۸۴۳ انجمن خاورشناسی آمریکا (AOS )(19) را تأسیس کرد. ورود آمریکا به عرصه باستان شناسی بین النهرین در نیمه دوم قرن نوزدهم شتاب گرفت.<br />با پایان یافتن جنگهای داخلی آمریکا «صندوق اکتشافات فلسطین» (۲۰) تأسیس شد و چارلز الیوت نورتون از دانشگاه هار وارد در سال ۱۸۷۹ موسسه باستان شناسی آمریکا راتأسیس کرد. جان پونت پیترز، از روحانیون کلیسای اسقفی، در سال ۱۸۸۶، با تأسیس «صندوق اکتشافات بابل» (۲۱) (BEF) ارتباط و همکاری تنگاتنگی با دانشگاه پنسیلوانیا ایجاد کرد. از شرحی که برناردسون از نخستین هیئت اعزامی دانشگاه پنسیلوانیا به خاورمیانه در دهه ۱۸۸۰ می دهد چنین بر می آید که ورود دانشگاه پنسیلوانیا به ایران در دهه ۱۹۳۰ منجر به تغییر و تحول زیادی شد.<br />دست آمریکاییها از همان ابتدا پر از پول و اعتبار بود وکلی از حمایت و پشتیبانی دیپلماتیک برخوردار نبودند. نزدیک شدن به دهه ۱۹۲۰ اوضاع را به کلی تغییر داد و تا دهه ۱۹۳۰ دولت آمریکا از هیئتهای باستان شناسی حمایت دیپلماتیک می کرد. تاسیس دانشگاه شیکاگو و موسسه خاورشناسی پیش از دهه ۱۹۲۰ با حمایت مالی راکفلر نقشی مهم و موثر در باستان شناسی ایران، بین النهرین و مصر ایفا کرد. یک تیم امدادرسانی در پاییز ۱۹۱۸ برای کمک به قربانیان قحطی بزرگ (۲۲) سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ به ایران آمد. این تیم به سرپرستی هری پرات جودسون، رئیس دانشگاه شیکاگو، در را ه بازگشت به آمریکا با توقف در بغداد از بین النهرین نیز دیدن کرد. سر لشکر ویلیام مارشال، فرمانده ارتش اشغالگر انگلیس در بین النهرین در نامه ای که به لندن فرستاد نوشت که مقصود اصلی آمریکاییها از سفر به ایران نه امدادسرانی به قحطی زدگان بلکه کسب امتیازات نفتی بود. با توجه به انتساب جودسون به راکلفرها و شرکت استاندارد اویل ، سوء ظن این افسر انگلیسی قابل درک است. البته چنین به نظر می رسد که انگیزه واقعی جودسون از سفر به ایران شکار آثار باستانی ایران بود و نه کسب امتیازات نفتی. چندی پس از بازگشت جودسون به آمریکا جان دی. راکلفر پسر ، موسسه خاورشناسی را که نقش عمده ای در غارت آثار باستانی بر عهده گرفت، در سال ۱۹۱۹ تاسیس کرد.<br />آلمانیها نیز تا سال ۱۹۰۰ در تلاش برای سلطه بر آثار باستانی بین النهرین یک پای قضیه بودند. ارنست هرتسفلد یکی از شخصیتها و عوامل اصلی آلمان در این امر است. این کشور در سال ۱۸۹۹ توافق نامه ای پنهانی با ترکیه امضاء کرده بود که به موجب آن، مکشوفاتش را به سهم مساوی با دولت ترکیه تقسیم می کرد. آلمانیها از سال ۱۸۹۷ در تلاش بودند همانند امتیاز انحصار طلبانه ای که فرانسویها از ایران گرفته بودند امتیاز کاوشهای باستان شناختی در بین النهرین را از ترکیه بگیرند. با اینکه چنین امتیازی هرگز به آنان داده نشد اما در چندین محوطه باستانی اقدام به کاوش و جستجو کردند.<br />بریتانیا با تصرف بین النهرین در سال ۱۹۱۷، آثار باستانی این منطقه را به تملک خود در آورد. آنان باید بلافاصله تکلیف شمار زیادی از آثار مکشوفه و به جای مانده از کاوشهای آلماینها را مشخص می کردند. هرتسفلد و سار ۱۰۵ صندوق پر از عتیقه جات از خود به جا گذاشته بودند. انگلیسیها صندوقها را در سال ۱۹۲۱ به عنوان غنیمت جنگی به انگلستان فرستادند. هرتسلفد که برای بازدید و بررسی آن آثار به انگلستان دعوت شده بود ساده لوحانه درخواست کرد آنها را برای تیمار و مراقبت (۲۳) به برلین بفرستد زیرا امکانات مناسبی در آن شهر برای این مقصود مهیا بود. انگلیسیها مانند او ساده نبودند تا چنان نفایسی را به برلین تقدیم کنند. خروج و صادرات بی نظم و نسق آثار باستانی در نمیه دوم قرن نوزدهم، صدای اعتراض عثمانیها را در آورد تا جایی که برای انضباط بخشیدن به این امر مجبور شدند با وضع قانون، ضمن جلوگیری از این کار، صادرات آنها را منوط به اخذ مجوز کنند. دولت عثمانی در سال ۱۸۷۴ نخستین قانون ناظر بر آثار باستانی را تصویب کرد و کلیه کاوشهای باستان شناختی در قلمرو امپراتوری را به موجب آن قانون در حیطه وظایف و اختیارات وزارت معارف گنجاند. مهم ترین ماده قانون مذکور تصریح در تقسیم مساوی مکشوفات بین تیم کاوشگر، مالک و دولت بود.بنابر قانون ۱۸۸۴، مالکیت کلیه آثار باستانی مکشوفه متعلق به دولت بود و از سال ۱۹۰۶ نیز خروج آثار و نفایس بدون اخذ مجوز ممنوع گردید . با وجود قوانینی که دولت عثمانی برای حفظ و حراست از آثار و یادمانهای باستانی خود وضع نمود، اما قدرتهای غربی مالکان واقعی آثار باستانی بین النهرین محسوب می شدند. قوانین متعدد و رنگارنگ ناظر بر آثار باستانی نتوانسته بود مانع غارت آنها در قرن نوزدهم شده، ریشه چپاولگری را بخشکاند.<br />برناردسون می گوید حجم آثار غارت شده از عراق در قرن نوزدهم در کل منطقه نظیر و مانندی نداشت. با تصرف خاور نزدیک به دست انگلیسیها در جنگ جهانی اول، تاراج بین النهرین به مرحله ای جدید و البته گسترده تر وارد شد:<br />انگلیسیها ظرف سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۱ با اعمال زور وک قدرت سیاسی و تحمیل نظریاتشان در وضع قوانین، قلمرو خود را به دیگران گوشزد کرده ساز و کاری را بنا نهادند که خروج آثار باستانی مکشوفه را در سطحی وسیع ممکن می ساخت. حیله ای که در قالب یک منطق صوری برای توجیه قانون گذاریها به کار می رفت ارزش و اهمیت جهانی آثار را ملاک قرار داده با این بهانه استدلال می کرد که تعلق آنها به موزه های پاریس و نیویورک نه تنها کمتر نیست بلکه به مراتب بیشتر از موزه های بغداد است.<br />با استقلال عراق، تحولاتی در این زمینه به وقوع پیوست. عراقیها در اوایل دهه ۱۹۳۰ با اتخاذ مواضعی محکم در قبال مالکیت خود، قانون جدید و سخت گیرانه تری را تصویب کردند که در آن بر تعلق کلیه آثار باستانی به ملت عراق تاکید شده بود. باستان شناسی ایران و بین النهرین در دو دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بسیار شبیه به هم اند، اما از این شباهت نباید تعجب کرد زیرا ایران و عراق هر چند در صورت ظاهر مستقل می نمودند، در واقع مستعمرات انگلستان محسوب می شود.
<p class="p2">گشایش درهای ایران به روی باستان شناسان خارجی</p>
<p>محمد قلی مجد در باب بررسی اسناد و مدارک وزارت امور خارجه آمریکا می گوید:<br />هنگامی که اوراق و اسناد وزارت امور خارجه آمریکا را زیر و رو می کردم به اسنادی در باب باستان شناسی ایران برخوردم. با مطالعه این اسناد می توان روایت و شرح تاراج آثار و کشفیات باستانی ایران در سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱به دست آمریکاییها را نوشت. این یکی از ابعاد مجهول تاریخ باستان شناسی ایران است که مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار گرفته است. مثلا در کتابهای مفصل و مصوری که عکسهایشان را دو شخصیت اصلی دخیل <br />در کاوشهای علمی در ایران در سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۹ ـ یعنی ارنست ایی . هرتسفلد (۲۴) و اریش اف . اشمیت (۲۵) (۱۸۹۷ ـ ۱۹۶۴) ـ گرفته اند حتی به راه روشها و ترفندهای تصاحب مجموعه عظیمی از مصنوعات هنری ایران توسط موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو اشاره ای هم نشده است چه برسد به بحث و تشریح ! در کتابها و نشریات متعددی که موزه هنری <br />متروپولتین در دهه ۱۹۸۰ منتشر ساخت و در آنها فهرست موجودی غنی و پرو پیمان خود از آثار هنری دوران ساسانی و اسلامی را اعلام کرد نیز ذکری از اعزام هیئتهای کاوشگر موزه متروپولتین به فارس و خراسان در دهه ۱۹۳۰ نرفته است. یک جای کار در این ماجراها می لنگیده که موزه ها قصد جلب توجه دیگران به آنها را نداشته اند. <br />این ایراد تنها به اسناد و مدارک مربوط به باستان شناسی ایران اختصاص ندارد. برناردوسون از آثار مدعی توصیف باستان شناسی این گونه انتقاد می کند:<br />بسیاری از تاریخهای باستان شناسی صرفا برای عوام نوشته شده اند. از سبک نگارش، گزینش عناوین و شیوه های پژوهشی می توان به خوبی چنین قصد و غرضی را دریافت. مثلا اکثر تاریخها محصول پژوهشهای پر مایه و با اصالتی نیستند که به دنبال مشورت با منابع دست اول و نظر خواهی از آنها فراهم آمده باشد، بلکه نویسندگانشان از روایتهای پراکنده دست دوم استفاده کرده اند&#8230; و نتیجه این شده است که نظریه ها، روایتها و تفسیرهای مشابهی بارها و بارها بازیافت شده اند.<br />برناردسون سپس روی بدترین نقیصه های مآخذ و مراجع موجود تاریخ باستان شناسی خاورمیانه دست گذاشته و می گوید:<br />به رغم نقش محوری باستان شناسی خاورمیانه، پژوهشهای معتبر و علمی اندکی در این باب نگاشته اند&#8230; آنچه بیشتر به چشم می خورد شرح زیباییها و لذت حاصل از کاوش و کشفیات چشم نواز است&#8230; اکثر قریب به اتفاق مطالعات و پژوهشهای موجود از منظر باستان شناختی به سوژه خود نگریسته مسایل و مشکلات نظری و فنی باستان شناسان اولیه را با شرح مفصلی از کاوشها و کشفیات مختلف و متعدد ارائه می کنند و کوشیده اند قدرشناسی عمیق و غلو شده ای ازنقش شخصیتهای منفرد به نمایش گذارد.<br />در کتاب غارت بزرگ آثار باستانی ایران از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ کوشیده شده با استفاده از منابع دست اول و موثق و مرور اسناد موجود در بایگانیها، نارساییهای منابع و مآخذ موجود در تاریخ باستان شناسی اصلاح شود.<br />نویسنده در اثبات اعتبار مدعیات خود می نویسد:<br />همان طور که خاطر نشان کردم، کتاب من بر خلاف مراجع و مآخذ موجود، بر منابع و مستندات دست اول متکی است. از شیوه های موزه ها در تصاحب مقادیر فراوانی از گنجینه ها و آثار باستانی ایران با صرف هزینه های بسیار اندک شرح مفصلی داده ام. آنچه نوشته ام داستانی است که سر و صدای زیادی بلند خواهد کرد و با دامن زدن به التهابات سیاسی قطعاً نقش تعیین کننده ای در آینده روابط ایران و آمریکا خواهد داشت. در این تحقیق ثابت کرده ام که روابط آمریکا با ایران از همان نخستین روزهای دخالتش در این کشور بر زور، استثمار و نابرابری بنا شده است. چون بسیاری از اقلامی که آمریکاییها از ایران برده اند به طرق خلاف قانون تصاحب شده است لذا بحث استرداد و مرمت آنها دیر یا زود باید پیش کشیده شود. برخی از کشورهای خاورمیانه مدتی است که به این موضوع وارد شده اند. <br />روزنامه «الثوره» عراق در سال ۱۹۸۰ نوشت که دولت با توسل به سازمان ملل خواستار استرداد آثار باستانی اش شده است. صدام در ملاقات با وزیر امور خارجه فرانسه، استرداد لوح حمورابی را از موزه لوور خواسته بود. با اینکه لوح مذکور در استان ایلام ایران کشف شده بود و نه در عراق، صدام به وضوح اعتقاد داشت آن لوح جزء داراییهای عراق است.
<p class="p2">غارت آثار باستانی ایران(۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱)</p>
<p>با وجودی که باستان شناسی ایران در انحصار فرانسویان بود اما بر خلاف مصر و بین النهرین، که بی رحمانه به دست اجانب از گنجینه های کهن خود تهی می شدند، کاوشهای قابل ذکری توسط فرانسویان صورت نگرفت. امتیاز انحصار طلبانه فرانسویها که با صفت غیر عادلانه از سوی آمریکاییها و آلمانیها به شدت انتقاد می شد در عمل تمهید یا به عبارتی دیگر توفیقی اجباری بود که بسیاری از گنجینه های هنری و باستانی ایران را از گزند چپاول و سرقت اجانب در امان و محفوظ نگاه داشت. تأسیس سلسله پهلوی در سال ۱۹۲۵ درهای ایران را به سرعت به روی باستان شناسان خارجی گشود. این اتفاق به دنبال الغای امتیاز انحصاری فرانسه در اکتبر ۱۹۲۷ و تصویب قانون آثار باستانی در نوامبر ۱۹۳۰ رخ داد. چندین موزه آمریکایی با مغتنم شمردن این فرصت تازه و با اعتقاد به اینکه باستان شناسی در ایران شاهد موفقیتهای درخشانی خواهد بود، به نیت زیر و رو کردن خاک ایران به این ناحیه آمدند. هوراس اچ . اف. جین(۲۶) مدیر موزه دانشگاه پنسیلوانیا در نامه ای که در سال ۱۹۳۱ به والاس اسمیت مورای ، رئیس اداره خاور نزدیک وزارت امور خارجه آمریکا نوشت از گشایش درهای ایران برای نخستین بار به روی باستان شناسان خارجی، به فرصتی کم نظیر یاد می کند. اریش اف. اشمیت، سر پرست هیئت اعزامی موزه دانشگاه پنسیلوانیا به ایران که در دامغان به کاوش پرداخت در سال ۱۹۳۱ از ایران با عبارت «بهشت بکر باستان <br />شناسان» یاد کرد.<br />در کتاب غارت بزرگ آثار باستانی ایران از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱، غارت آثار باستانی و گنجینه های هنری ایران به دست موزه ها و اتباع آمریکایی از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ شرح و کوشش شده راه و روش و ترفندهای آمریکاییها برای تصاحب آثار باستانی گران سنگ ایران در ازای صرف هزینه ای بسیار ناچیز با ارائه مدارک و مستندات بیان شوند . نویسنده کتاب دیدارخود از چند موزه را چنین تعریف می کند:<br />من از موزه هایی مانند موزه هنر در نیوریورک و موزه های متعدد اسمیتسونیان در واشنگتن دیدن کرده ام.امری که در همه آنها مرا بی نهایت به حیرت انداخت این بود که موزه های مذکور تقریبا تمام آثار باستانی و مصنوعات هنری ایران را در فاصله زمانی ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ تصاحب کرده بودند. به ویژه متوجه شدم موجودی عظیم اشیاء دوران ساسانی و اسلامی از <br />جمله سفالینه های به غایت منحصر به فرد و ارزشمند نیشابور در موزه متروپولیتن همگی در دهه ۱۹۳۰ به تملک این موزه در آمده اند. یک محراب بزرگ ۱۴۰۰ ساله از جنس کاشی لعابی متعلق به اصفهان بیش از سایر اشیاء توجهم را به خود جلب کرد. این محراب نیز در همان دهه ۱۹۳۰ به این موزه منتقل شده بود، اما اثر هنرمندانه ای به این بزرگی که حدود <br />۱۳۰۰ سال در یکی از مساجد اصفهان آرام گرفته بود چگونه از نیویورک سر در آورده است؟<br />از چه راهی و با چه ترتیباتی توانسته اند این محراب را از یک کشور مسلمان غیرتمند خارج کنند؟با مطالعه ی اسناد وزارت امور خارجه آمریکا پی بردم این محراب در زمره اشیاء و مصنوعات مذهبی توسط باندی از دزدان در دهه ۱۹۳۰ به سرقت رفته است.<br />به گزارش چارلز سی . هارت، سفیر آمریکا در ایران، مظنون ردیف اول در سرقت برنامه ریزی شده و دقیق از زیارتگاهها و مساجد ایران از باند پوپ ـ رابینو (۲۷) می باشد. آرتور آپهام پوپ (۱۸۸۱ـ ۱۹۶۹) از اتباع آمریکا و نیز دلال عتیقه بود که خیلیها گمان می کردند کارشناس هنر اسلامی است. او با خاندان پهلوی به ویژه شخص رضا شاه روابط صمیمی داشت. رابینو نیز فروشنده برجسته عتیقه جات بود که پوپ از طریق او بسیاری از خریدهایش <br />را سر و صورت می داد. یکی از گزارشهای وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۲ از نحوه تصاحب این محراب توسط موزه هنر متروپولیتن در نیویورک در دهه ۱۹۳۰ حکایت می کند و همچنین هویت سارقان را که از باند پوپ ـ رابینو بودند، تأیید می کند.طبق اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، باستان شناسان آلمانی نیز که در دهه ۱۹۳۰ از طرف موزه های <br />آمریکایی در ایران کار می کردند در سرقت و قاچاق آثار باستانی ایران دست داشتند. برخی از اتباع انگلیس هم در بین النهرین دست کمی از آلمانیها و آمریکاییها نداشتند. اسناد وزارت امور خارجه آمریکا فاش می سازد که پروفسور ارنست ایی. هرتسفلد (۱۸۷۹ـ ۱۹۴۷) ـ بزرگ ترین مرجع علمی در مورد ایران باستان ـ چندین نوبت در آن سالها به اتهام خارج <br />کردن آثار باستانی ایران بدون اطلاع دولت، دستگیر شده بود.<br />چنانچه در کتاب، با اقامه دلیل و مدرک اثبات شده است، تاراج گسترده گنجینه های ایران از ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ فقط بات کمک و ارشاد دولت آمریکا و رضایت و هم دستی رژیم تازه پای پهلوی در ایران امکان پذیر می بود. دولت آمریکا به دفعات راساً وارد عمل شد تا دولت ایران را مجبور کند مقادیر عظیمی از مکشوفات باستان شناختی را به موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو هبه کند!! اسناد وزارت امور خارجه آمریکا کاملاً گویای این مطلب است که موسسه خاورشناسی قانوناً و اخلاقاً هیچ حقی در مطالبه و تصاحب اشیاء مکشوفه در تخت جمشید نداشت. دیپلماتهای آمریکایی نیز در برهه هایی که به صراحت سخن گفته اند به اصطلاح با صداقت تمام به این خطا کاریها اعتراف کرده اند.
<p class="p2">ایران در جنگ جهانی اول و قحطی بزرگ(۱۹۱۷ ـ ۱۹۱۹)</p>
<p>ناپدید شدن آثار باستانی ایران را باید در بروز جنگ جهانی اول و از دست رفتن استقلال ایران پس از آن ، ریشه یابی کرد. با وجود اعلان بی طرفی ایران در جنگ، متاسفانه خاک ایران عرصه تاخت و تاز دولتهای متخاصم گردید. در اوایل جنگ یعنی در نوامبر ۱۹۱۴ که بریتانیا استان خوزستان در جنوب ایران را اشغال کرد بی طرفی ایران نقض شد. انگلیس و <br />روسیه در توافقی محرمانه در ژانویه ۱۹۱۵ ایران را بین خود تقسیم کردند. (۲۸)<br />منطقه بی طرف (۲۹) که پیش تر در توافق ۱۹۰۷ بین دو دولت اشغالگر تعیین شده بود به بریتانیا رسید. روسیه در ازای این بخشش، قول قسطنطنیه و تنگه های داردانل را گرفت. بنابراین انگلیسیها نیمه جنوبی ایران را در ازای وعده ای تو خالی به روسها، از آن خود کردند. این دو قدرت از آن پس به شدت و با اهتمام ویژه مشغول تثبیت سلطه خود در حوزه های اشغالی شان شدند. تصرف بین النهرین به دست انگلستان (بغداد در یازدهم مارس ۱۹۱۷ به چنگ انگلیسیها افتاد)، انقلابهای مارس و اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه و لشکرکشی آمریکا به نفع متفقین در سال ۱۹۱۷ اوضاع را به کلی دگرگون کرد و امکانات و فرصتهای تصور ناپذیری در ایران و خاور نزدیک فراهم ساخت. روسیه تزاری، رقیب تاریخی انگلیس، ناگهان از صحنه کنار کشید. پیاده شدن نیروهای آمریکایی در اروپا به انگلیسیها امکان داد شمارا زیادی از نیروهایشان را از اروپا به خاورمیانه گسیل دارند. چنانچه در پیامهای <br />دیپلماتیک ارسالی از ایران ذکر شده، انگلیس به تنهایی در آوریل ۱۹۱۸ چهارصد هزار نیرو در بین النهرین مستقر کرده بود. به هر روی ، با فروپاشی روسیه تزاری، شکست ترکیه عثمانی و تصرف بین النهرین در سال ۱۹۱۸ به دست انگلیسیها، ایران که تا کنون به شدت در موضع ضعف قرار داشت کاملا در محاصره افتاد. انگلیسیها از اواخر ۱۹۱۷ اشغال منطقه متعلق به روسیه در ایران را آغاز کردند و تا تابستان ۱۹۱۸ تمام ایران را به اشغال خود <br />در آوردند.<br />جنگ جهانی اول و در پیامدش قحطی سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹۱ مصیبت بارترین فجایع تاریخ ایران بودند که هجوم مغول در قرون وسطی در قیاس با آن کوچک می نماید. نبردهای سنگین در مناطق وسیعی از ایران ارمغانی جز فلاکت و ویرانی برای مردم نداشت. در اثر قحطی و بیماریهای ناشی از آن پاییز ۱۹۱۷ تا تابستان ۱۹۱۹ نیمی از جمعیت ایران به کام مرگ افتادند، که این مصیبتی بود با ابعادی غیر قابل تصور . (۳۰) ایران در جنگ جهانی اول <br />درگیر نبود اما با نابودی نیمی از جمعیتش که در هیچ کشور دیگری سابقه نداشت متحمل تلفات هولناکی شد. ابعاد مصیبتی بدین وسعت را که نیازمند تفسیر و تبیین است تا کنون در پرده ابهام نگاه داشته اند. در صورتی می توان تاریخ وقایع ایران در سالهای پیش و پس از ۱۹۱۸ را به درستی دریافت که اسباب و پیامدهای این قحطی به روشنی تحلیل و درک شده باشد.
<p class="p2">کودتای ۱۹۲۱ و ظهور رژیم پهلوی </p>
<p>انگلستان بعد از آنکه توانست ایران را با قدرت نظامی به انقیاد خود در آورد، تلاش کرد تسلط خود بر منابع نفتی و همه ارکان آن را برای همیشه و به طور کامل تثبیت کند. این هدف با حاکمیت یک دیکتاتور نظامی تحقق یافت که به واسطه کودتای ۲۲ فوریه ۱۹۲۱ ( سوم اسفند ۱۲۹۹) به قدرت رسیده بود. اسناد وزارت امور خارجه آمریکا که به تازگی منتشر شده است دست نظامیان انگلیسی و کارمندان سفارت انگلیس را در طراحی و رهبری کودتای رضا خان رو کرده اند. زندگی سیاسی رضا میرپنج، افسر گمنام و بی سواد قزاق، از این نقطه آغاز شد. او پس از کودتا به رضاخان، سردار سپه و سر انجام رضا شاه پهلوی شهره گشت . رضا خان در طول سالهای ۱۹۲۱تا ۱۹۲۵ با حمایت سیاسی و مالی انگلیسیها به دیکتاتور نظامی بالفعل ایران تبدیل شد. کودتای دیگری با حمایت انگلیسیها در دسامبر ۱۹۲۵ رضا خان را قادر ساخت تا سلسله قاجار را از سلطنت خلع کند و خود شاه ایران شود. این دیکتاتور خشن نظامی به هیچ وجه مشروعیت و پشتوانه مردمی نداشت و بقای خود را به حمایت اجانب گره زده بود. لذا از این رهگذر در برابر فشارهای دیپلماتیک و سیاسی خارجی در موضع ضعف قرار داشت و از تبلیغات منفی اجانب علیه خود به وحشت می افتاد. انگلیسیها، آمریکاییها، روسها و حتی فرانسویها با علم به ضعف رژیم پهلوی، فرصت را مغتنم شمرده امتیازاتی گرفتند که یک حکومت مستقل و متکی بر حمایتهای مردمی هرگز بدانها تن نمی داد.
<p class="p2">امتیازات خارجی (۱۹۲۵ ـ ۱۹۴۱)</p>
<p>مشخص ترین امتیازاتی که دولت ایران به اجانب داد قرارداد نفتی ۱۹۳۳، امتیاز ماهی گیری و شیلات دریای خزر به روسها در سال ۱۹۲۷ و امتیازات باستان شناختی به موزه های آمریکایی بود که هر چند مانند دو امتیاز اول بر سر زبانها نیفتاد اما بی شک اهمیتشان کمتر نبود. با وجودی که اسناد و مدارک مکتوبی موجود نیست، استنباط می شود که بین این سه قدرت بر سر تقسیم ارزشمندترین منابع و ثروتهای ایران ـ آثار باستانی، نفت و خاویار ـ اتفاق نظر واقعی وجود داشت. در حالی که آمریکاییها موذیانه از صنعت نفت و خاویار ایران کنار کشیده بودند، انگلیسیها و روسها نیز متقابلا در قضیه کاوشها و آثار باستانی ایران دخالت نمی کردند. تنها فرد انگلیسی که در دهه ۱۹۳۰ در حوزه باستان شناسی ایران کار می کرد سر آرل اشتاین بود . وجود وی در مقایسه با چندین هیئت عمده باستان شناسی آمریکایی در ایران چیزی به حساب نمی آمد. ضمن آنکه بخشی از کار اشتاین در ایران به نمایندگی از داننشگاه هاروارد صورت می گرفت ؛ سایر باستان شناسان انگلیسی در ایران در استخدام موزه ها و موسسات آمریکایی بودند . سفارت انگلیس در تهران ، کار سرآرل اشتاین را تسهیل می نمود. نمی توان باور کرد به چالش نکشیدن سلطه انگلیسیها بر نفت ایران از سوی آمریکاییها و نق نزدن انگلیسیها به تسلط آمریکاییها بر باستان شناسی ایران صرفا یک اتفاق یا تصادف ساده بوده است. <br />امر غریبی است که افسار سیاسی و نظامی ایران به دست انگلیسیها افتاده بود، اما باستان شناسی ایران از سال ۱۹۲۵ به بعد تقریبا به طور کامل تبدیل به یک حوزه آمریکایی شد! به استناد دلایلی می توان باور کرد که اعطای امتیاز باستان شناسی ایران به آمریکا در ازای ممانعت انگلیسیها از اعطای امتیاز نفت شمال به آمریکاییها بود. انگلیسیها قاطعانه می خواستند از نفوذ آمریکاییها در حوزه نفت ایران جلوگیری کنند. اکنون که آمریکا از نفت ایران محروم شده بود دسترسی انحصاری به آثار باستانی ایران برایش نوعی دلخوشی محسوب می شد. روسها برای اینکه از این سفره بی نصیب نمانند کنترل شیلات ایران در دریای خزر، از جمله صادرات پر منفعت خاویار را خواستار شدند.<br />آرتور چستر میلسپو، مستشار مالی و رئیس کل مالیه ایران، که در سال ۱۹۲۷ به خواست رضا خان بر کنار شد اعطای امتیاز شیلات به روسیه در سال ۱۹۲۷ را به فروش کامل حقوق و منافع ایران توصیف کرده است. ایران تا سال ۱۹۵۲ در دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق که تاریخ امتیاز فوق خاتمه یافت، نتوانست کنترل خود را بر ماهی گیری و شیلات خزر به دست آورد.<br />اعطای این امتیازات مساوی بود با اتلاف بی حد و اندازه منابع و ثروتهای ایران میلسپو خسارات وارد را با چنین عبارتی توصیف کرده است. دوشیدن کامل ایران به دست رضا شاه به مدت بیست سال (۱۹۲۱ ـ ۱۹۴۱) نه تنها کل درآمدهای نفتی ایران صرف خرید اسلحه و مهمات می شد بلکه دست کم شصت تا ۶۵ درصد بودجه سالیانه دولت(به استثنای درآمدهای نفتی) را صرف تجهیز ارتش و پلیس می کردند. دامنه و وسعت اتلاف ثروتهای ایران دل هر صاحب خردی را به درد می آورد. اگر آن درآمدها برای تعلیم و تربیت مردم، اصلاح زیر بناها و توسعه صنعتی و کشاورزی هزینه می شد امروز ایران را در ردیف کشورهای جهان سوم نمی دیدیم. رضا شاه در سال ۱۹۴۱ در حالی ایران را ترک گفت که ۸۵ تا ۹۰ درصد مردم ایران بی سواد بودند. ۳۷ سال بعد که پسر و جانشین، محمدرضا از ایران رانده شد، علیرغم شعار تمدن بزرگش، حدود نیمی از ایرانیان در ظلمت بی سوادی مانده بودند. در اینجا می توان فهمید چرا ایران با پیشینه تاریخی و فرهنگی کهن و غنی و منابع سرشار طبیعی توسعه نیافت.<br />روس و انگلیس در ۲۵ آگوست ۱۹۴۱ به بهانه حضور اتباع آلمانی در ایران و تهدید آنها برای متفقین، بار دیگر خاک ایران را به اشغال خود در آوردند. کل آلمانیهایی که در سال ۱۹۴۱ در ایران بودند به حدود پانصد تا ششصد نفر می رسید؛ و نشانه ای هم دال بر تمایل رضا شاه به آلمان دیده نمی شد . زیرا او مهره ای بود که انگلیسیها بر تخت پادشاهی ایران نشانده بودند و با حمایت آنها بیست سال حکومت کرد. مضاف بر اینکه مبالغ کلانی پول در بانکهای لندن گذاشته بود. و جالب تر اینکه شمار نیروهای اشغالگر انگلیسی در ایران بر شمار نیروهای روس هم می چربید. با تمام شدن تاریخ مصرف رضا شاه و احتمال ناآرامی و انقلاب در کشور، بار دیگر او در کودتایی انگلیسی از سلطنت خلع شد و پسرش در سپتامبر ۱۹۴۱ به جای او نشست. دیکتاتور ایران در سپتامبر ۱۹۴۱ سوار بر یک کشتی انگلیسی و تحت الحفظ از ایران رفت و بقیه سالهای عمرش را نیز زیر سلطه انگلیس به آخر رساند.
<p class="p2">قتل امبری، آرتور آپهام و والاس اسمیت مورای </p>
<p>حادثه قتل رابرت ویتنی امبری (۳۱) (۱۸۸۳ ـ ۱۹۲۴) ، نایب کنسول آمریکا در تهران، در ۱۸ جولای ۱۹۲۴ به دست جمعیتی از افراطوین مذهبی، تاثیر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت. او از کارمندان توانمند وزارت امور خارجه و از دوستان نزدیک آلن دبلیو دالس، رئیس آینده سیا، بود که در آن مقطع ریاست اداره خاور نزدیک وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. بدون شک قتل امبری نتیجه یک دسیسه بود. نکته قابل توجه، گزارش امبری به تاریخ ۱۴ جولای ۱۹۲۴ از تظاهرات ضد بهائیت است . در آن تصریح شده بود که جمعیت از سوی دولت تحریک و پشتیبانی می شدند. خیلیها از همان ابتدا بو برده بودند که امبری قربانی رقابت آمریکا و انگلیس بر سر نفت ایران شد. چارلز سی.هارت (۳۲) سفیر آمریکا در ایران حدود شش سال بعد از واقعه قتل امبری عبارت ذیل را در گزارشش درج کرد:<br />او [مکس دیکسون، نماینده کپانی نفتی هاریمن] نیز می گفت که تیمور تاش [ وزیر دربار] و میرزا عبدالحسین خان دیبا، از درباریان، هر دو اظهار داشته اند که مرحوم امبری، نایب قنسول سفارت آمریکا از قرار معلوم به تحریک و با دسیسه آقای تی.لاوینگتون جکز، رئیس فعلی شرکت نفت ایران و انگلیس به قتل رسیده است؛ و به آقای مکس پیشنهاد کرده بودند تحت حمایت پلیس باشد که وی نپذیرفته بود.<br />آرتور آپهام پوپ (۳۳)، پس از مرگ امبری وظیفه تبلیغ، بازار گرمی و معرفی رژیم پهلوی در آمریکا را پذیرفته بود. دلیلی که مرگ امبری به دست افراطیون مذهبی را بی اعتبار می کند این واقعیت است که پوپ ظرف چهل سال بدون مواجه شدن با هیچ اعتراض و آسیبی، تمام زیارتگاهها و اماکن مقدس ایران را در دسترس داشت و بی آنکه کمترین مزاحمتی برایش فراهم شود از آنها عکس می گرفت. اسناد وزارت امور خارجه آمریکا فاش می سازند که ورود پوپ به ایرن در تابستان ۱۹۲۵ ، درست یک سال بعد از مرگ امبری، حاکی از سیطره کامل آمریکا بر آثار باستانی ایران بوده است. پوپ که خود را در آن مقطع با عنوان « مشاور سرپرست هنر محمدی (اسلامی) » در موسسه هنر شیکاگو معرفی کرده بود و بعضیها او را کارشناس هنرهای دستی اسلامی و ایرانی تلقی می کردند فقط یک دلال عتقیه جات بود. او پس از ورود به ایران در ابتدا با کمک سفارت آمریکا در تهران، روابط نزدیکی با رژیم پهلوی برقرار کرد. چنانچه در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا ذکر شده است پوپ در سرقت برنامه ریزی شده آثار هنری زیارتگاهها و اماکن مذهبی ایران دست داشت. مصداق غارت اماکن مذهبی صرفا به سرقت محرابها و فروکش آنها به موزه های آمریکایی منحصر نبود. به نوشته اسناد، پوپ با برگزاری نمایشگاه سال ۱۹۳۱ در لندن و ارائه آثار هنری ایران در آن نمایشگاه مرحله بالاتر و تأسف انگیزتری را در غارت گنجینه های هنری ایران گشود. چارلزسی.هارت، سفیر آمریکا، در گزارش خود آورده بود که آثار هنری به امانت گرفته شده از زیارتگاهها و مساجد هرگز به صاحبان اصلی شان مسترد نشد. تاراج گنجینه های هنری ایران به دست پوپ و هم دستانش تنها با تجاهل، تبانی و شراکت مستقیم رژیم پهلوی به ویژه شخص رضا شاه عملی شده بود. پوپ با دفاع از رژیم پهلوی و تبلیغاتی که به نفع آن می کرد در برابر، راحت و بی دردسر به گنجینه های هنری ایران چنگ می انداخت. در ذکر مصداق فساد و تباهی رژیم پهلوی همین بس که پوپ از این سو به سرقت و قاچاق گنجینه های هنری ایران اشتغال داشت، ولی به دستور مستقیم رضاشاه در سال ۱۹۳۵، خود و همسرش ، فیلیس اکرمن، به پاس خدمات فرهنگی به ایران ! مفتخر به دریافت نشان افتخار ویژه شدند. در اسنادی که به تازگی از طبقه بندی وزارت امور خارجه آمریکا خارج شده است، بازبینی کامل سوابق پوپ و کارهایش در ایران توصیه شده است. از خاکستر قتل امبری، والاس اسمیت مورای (۳۴) برخاست که تا بیست سال در تعیین سیاستهای آمریکا و جهت دهی به خط مشی این دولت در قبال ایران نقش کلیدی و حساسی ایفا نمود. این شخص در آوریل سال ۱۹۲۲ در مقام منشی سفارت به ایران مامور شد. جوزف اس.کورنفلد (۳۵)، سفیر وقت آمریکا در تهران، استعفایش را در مارس ۱۹۲۴ تسلیم پرزیدنت کالوین کولیج(۳۶) کرده بود و از اول سپتامبر همان سال ماموریتش به اتمام می رسید. کورنفلد در پی آن بود تا در انتخابات سال ۱۹۲۴ به ریاست جمهوری آمریکا برسد. او مدتی بعد از قتل امبری، ایران را ترک کرد و بلافاصله مورای به سمت شارژدافر (کاردار) آمریکا منصوب گردید.رفع و رجوع قضیه امبری توسط مورای و خدماتش در منصب شارژدافر به اندازه ی وزارت امور خارجه آمریکا را خشنود ساخت که وی را به محض بازگشت به واشنگتن در جولای ۱۹۲۵ به اداره امور خاور نزدیک وزارت خانه مامور کردند و پنج سال بعد در سال ۱۹۳۰ بر کرسی ریاست این اداره تکیه زد. این فرد نقشی محوری در غارت آثار باستانی ایران بازی می کرد.<br />برای گشایش درهای ایران به روی باستان شناسان خارجی، ابتدا باید امتیاز انحصار طلبانه باستان شناسی فرانسویان ملغی می شد. دولت آمریکا که شوق زیادی داشت سهم عادلانه ای (!) از باستان شناسی ایران را نصیب خود سازد فرانسه را آماج انتقادات و حملات دیپلماتیک خود قرار داد و کوشید این کشور را وادار به ترک انحصارش کند. در فصل سوم کتاب، تلاشهای دیپلماتیک آمریکا که منتج به انعقاد قرار داد جدید ایران و فرانسه در اکتبر ۱۹۲۷ شد، آمده است. در قرارداد جدید هر چند فرانسه از حقوق انحصاری اش دست کشید، اما این امتیاز تازه را کسب کرد که مدیر آثار باستانی و عتیقه جات ایران تا بیست سال یک فرانسوی باشد. ضمن آنکه حق کاوش در شوش نیز برای آنان محفوظ ماند. مدیریت اداره عتیقه جات در داخل وزارت معارف پیش بینی شد و آندره گودار (۳۷) برای تصدی این پست منصوب گردید و در ژانویه ۱۹۲۹ به ایران آمد. گام بعدی در گشایش درهای ایران به روی باستان شناسان خارجی، تهیه پیش نویس و تصویب قانون آثار باستانی بود. هرتسفلد و گودار طی رایزنیهایی با پوپ و فردریک و ولسین(۳۸)، نماینده موزه دانشگاه پنسیلوانیا که به منظور کسب امتیازات باستان شناختی به ایران آمده بود، قانون جدید آثار باستانی ایران را تهیه و تنظیم کردند.<br />این اتفاق یکی از نشانه های قطعی تسلط اجانب بر ایران در دوران پهلوی اول به شمار می آید. قانون مزبور را ـ که ظاهراً از قانون آثار باستانی مصر اقتباس شده بود و برخی از مواد کلیدی اش با قانون آثار باستانی ده سال پیش عراق شباهت داشت ـ در نوامبر ۱۹۳۰ به مجلس ایران تحمیل کردند. عراقیها از اوایل دهه ۱۹۳۰ شروع به کوتاه کردن دست باستان شناسان خارجی از غارت و چپاول آثار باستانی کشورشان کردند، اما این غارتگریهای حریصانه در ایران تازه شروع شده بود. با مقایسه قوانین آثار باستانی ایران و عراق، نکته های روشنگرانه و پندآموزی آموخته می شود. طبق قانون آثار باستانی ایران، هیئت دولت اختیار یافت به موسسات و موزه های خارجی برای کاوشهای باستان شناختی مجوز اعطا کند. سپس آثار و اشیای مکشوفه به سهم مساوی بین موسسه کاوشگر و دولت ایران تقسیم می شد. قانون جدید آثار باستانی که به طرز عجیبی «قانون حفاظت از مواریث ملی ایران» نام گرفت، دستاویزی شد تا برای یک دهه گنجینه های باستانی ایران در پوشش قانونی به تاراج روند. تصویب قانون آثار باستانی در ایران که تقسیم کشفیات را پیش بینی کرده بود حق سهم خواهی از کشفیات را به موزه ها می بخشید. اما تأکید می کنیم که رژیم پهلوی و قانون آثار باستانی مصوب ۱۹۳۰ به هیچ وجه مبنای حقوقی و رضایت ایرانیها را پشتوانه خود نداشتند. رژیم پهلوی طی چند رشته کودتای انگلیسی به قدرت رسیده با حمایت آنان ماندگار شده بود. قانون آثار باستانی نیز با تهدید و زور و فشارهای سیاسی از تصویب مجلسیان گذشت. بنابراین ذاتا جایگاه و اعتبار قانونی نداشتند و اقلام خارج شده از ایران نیز بر خلاف قانون صورت گرفته است. کمیت آثار خارج شده از ایران نیز جای تامل دارد. پس از انجام نخستین تقسیم کشفیات تخت جمشید در سال ۱۹۳۵ ، ویلیام اچ.هورنیبروک (۳۹)، سفیر آمریکا در ایران، گفت:<br />برای حمل آثار باستانی متعلق به موسسه خاورشناسی از تخت جمشید به بوشهر، کاروانی از کامیون لازم داشتند.
<p class="p2">تقلای موزه های آمریکا</p>
<p>در پی تصویب قانون آثار باستانی در سال ۱۹۳۰، چندین موزه آمریکایی به ایران حمله ور شدند. به اعتراف باستان شناسان آمریکایی، گشایش درهای ایران برای نخستین بار روی باستان شناسان خارجی فرصت کم نظیری بود. در فصل چهارم این کتاب شرح تصاحب آثار باستانی ایران توسط موزه های آمریکایی آمده است. فرستادگان این موزه ها با سرعتی خیره کننده به مناطقی مانند دامغان، ری و نیشابور حمله ور شدند. چنانچه در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا مضبوط است مقادیر عظیمی از کشفیات باستان شناختی به سرعت از ایران خارج شد. به قول چارلزسی.هارت، سفیر آمریکا در ایران، تعدد و تنوع کشفیات به اندازه ی بود که حامیان مالی آمریکایی از آنها احساس دلگرمی می کردند.<br />اریش اف. اشمیت، سر پرست هیئت مشترک باستان شناسی، فعالیت باستان شناسان در دامغان و ری و غارت ثروتهای کهن این مناطق را با لفظ حمله توصیف می کند. کشفیات این مکانها را تقسیم کرده، سهم موزه ها را بی درنگ از ایران خارج می ساختند. طرفه اینکه در فرآیند تقسیم کشفیات به رغم پیش بینی در قانون آثار باستانی مبنی بر حضور نماینده ای از ایران، هیچ ایرانی در این مرحله شرکت نداشت. از طرف شرکتهای آمریکایی، سرپرستهای هیئتهایشان در انتخاب و تقسیم کشفیات شرکت داشتند که به جز دو استثنا (جوزف ام. آپتن از موزه متروپولیتن و فردریک و ولسین از موزه های کانزاس و پنسیلوانیا) همه نمایندگانشان آمریکایی بودند و از طرف ایران، آندره گودار فرانسوی، مدیر عتقیه جات، در تقسیم حضورداشت. جالب توجه است که سرنوشت گنجینه ها و مصنوعات هنری ایران با این قانون جدید به دست اجانب ـ آمریکاییها، آلمانیها و یک فرانسوی &#8211; بدون حضور حتی یک ایرانی به نمایندگی از ایران رقم می خورد.<br />موزه هایی که مجوز کاوش در محوطه های باستان شناختی ایران را کسب کرده بودند به دو نوع تقسیم می شدند: موزه های عادی و موزه های دانشگاهی . موزه هنر متروپولیتن نیویورک، موزه هنرهای زیبای بوستون، موزه هنر فیلادلفیا و موزه هنر کانزاس (میسوری) در زمره موزه های عادی و موزه های دانشگاههای شیکاگو، پنسیلوانیا و هاروارد جزو موزه های دانشگاهی به شمار می رود.<br />ارتباط موزه ها و موسسات رنگانگ آمریکایی با یکدیگر معجونی از همکاری و رقابت بود. مثلا نخستین هیئت مشترک اعزامی به ایران، از موزه دانشگاه پنسلوانیا و موزه هنر فیلادلفیا تشکیل شده بود. این هیئت دو سال در دامغان کاوش کرد و به محض اتمام عملیاتش، برای پنج سال کاوش در ری ـ مهم ترین سایت در شمال ایران &#8211; درخواست مجوز پنج ساله کرد و آن را به دست آورد. موزه هنرهای زیبای بوستون به هیئت مشترک ری پیوست. گروه بوستون ـ پنسیلوانیا در سال ۱۹۳۷ برای کاوش در تخت جمشید به هیئت باستان شناسی شیکاگو پیوست. فقط موزه متروپولیتن بود که نیازی به الحاق به سایر موزه ها ندید و ده سال در محل مخصوص به خود در تخت ابونصر فارس و نیشابور خراسان کاوش کرد. به استناد گنجینه های هنری دوران اسلامی و ساسانی در موزه متروپولیتن ثابت می شود که نتیجه و محصول برداشت شده در این کاوشها فراتر از حد تصور است. جیمز هنری برستد(۴۰)، خاورشناس برجسته آمریکایی و مدیر موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو، دستاوردهای اکتشافات تخت جمشید را به بزرگ ترین اکتشافات تمام دورانها توصیف می کند.
<p class="p2">هیئت باستان شناسان تخت جمشید (۱۹۳۱ تا ۱۹۳۹)</p>
<p>بی چون و چرا تخت جمشید ـ ویرانه های کاخ پادشاهان هخامنشی ـ گل سر سبد آثار باستانی و یادمانهای کهن ایران بود و موزه های آمریکایی که در سال ۱۹۳۰ در میدان باستان شناسی ایران قدم می گذاشتند، نمی توانستند از این مکان چشم برگیرند. اما هیئت مشترک موزه دانشگاه پنسیلوانیا و موزه هنر پنسیلوانیا با اطمینان از اینکه دولت ایران مجوز کاوش در تخت جمشید را به هیچ یک از موسسات خارجی نمی دهد چه برسد به جواز خروج کشفیات از آن محل ، به نحوی سنجیده از درخواست مجوز برای کاوش در تخت جمشید خودداری کرد و با این عقیده که ایرانیان از اهمیت و ارزش تاریخی و باستان شناختی استخر آگاه نبودند، درخواست مجوز کاوش در این محوطه باستانی را ـ که متعلق به عصر ساسانی و در مجاورت تخت جمشید است ـ کردند. موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو که در سال ۱۹۱۹ با سرمایه گذاری بنیاد راکلفر تأسیس شده بود بلافاصله پس از تصوکیب قانون آثار باستانی در ایران زیرکانه و تحت عنوان مرمت و بازشناسی یادمانهای باستانی تخت جمشید، درخواست مجوز کرد که با آن موافقت کردند. در این مجوز فقط قید مرمت و بازشناسی به کار رفته بود و هیچ اشاره ای به تقسیم کشفیات نشده بود. ارنست هرتسفلد، سرپرست هیئت باستان شناسی تخت جمشید به هارت، سفیر آمریکا اطلاع داده بود که بنا به استباطش کشفیات تخت جمشید را نمی توان از ایران خارج کرد. امتیاز موسسه خاورشناسی در دسامبر ۱۹۳۱ تا منطقه پیرامون کاخ تخت جمشید و محوطه استخر را در بر گرفت. این کار به یقین یکی از کوبنده ترین کودتاهای باستان شناسی تاریخ است. در پی کشفیات فراوان و خیره کننده در تخت جمشید در سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ روابط صمیمانه موسسه خاورشناسی و دولت ایران تیره شد. از آن پس، موسسه خاورشناسی از کشفیات سهم می طلبید چرا که مدعی بود مجوزش را پس از تصویب قانون آثار باستانی اخذ نموده و امتیازش در شمول این قانون قرار می گیرد، بنابراین نیمی از کشفیات را سهم خود تلقی می کرد. هرتسفلد که بنا بر اسناد معتبر، استنباط کرده بود که چیزی از کشفیات تخت جمشید را نمی توان از کشور بیرون برد اکنون از تلقی خود مبنی بر این سخن می گفت که هیئتهای باستان شناسی تخت جمشید مشمول مواد قانون آثار باستانی می شوند و برای اثبات گفته اش ، از قول اطمینان بخش دولت ایران به خود شاهد می آورد، اما دولت ایران در پاسخ، قانون آثار باستانی را شامل تخت جمشید نمی دانست و در امتیازات اعطایی به موسسه خاورشناسی نیز حتی اشاره ای به تقسیم سهم نکرده بود. لذا موسسه خاورشناسی حقی در مطالبه سهم ندارد. این موسسه در ماه می۱۹۳۴ دست به دامن وزارت امور خارجه آمریکا شد.<br />دولت آمریکا از هیچ تلاشی برا ی کمک و راهنمایی موسسه خاورشناسی در حل مناقشه اش با دولت ایران فرو گذارد نکرد. روایت فشارهای دیپلماتیک آمریکا به دولت ایران در فصل ششم کتاب بیان شده است. وزارت امور خارجه آمریکا و سفارتش در ایران مصمم بودند سهم منصفانه ای از کشفیات تخت جمشید را برای موسسه خاورشناسی زنده کنند. در خلال دوره بحرانی مناقشات موسسه خاورشناسی با دولت ایران ( یعنی از ژوئن ۱۹۳۴ که منقشه شروع شد تا آوریل ۱۹۳۵ که امتیاز جدید را گرفت) سفیر آمریکا در ایران، ویلیام اچ.هورتیبروک، به وکالت از طرف موسسه خاورشناسی و با اختیارات کافی از این موسسه با دولت ایران مذاکره می کرد. ایرانیان اکنون با این واقعیت روبه رو بودند که دولت آمریکا و موسسه خاورشناسی یک هویت یافته اند، همان طور که شرکت نفت ایران و انگلیس و دولت انگلیس هویت واحدی داشتند. علاوه بر این، موسسه خاورشناسی، دولت ایران را با تهدید به تبلیغ منفی علیه ایران در مطبوعات غرب می ترساند؛ تهدیدی که رژیم دست نشانده رضا خان نمی توانست بدان بی اعتنا باشد. رژیم پهلوی که با فشارهای دیپلماتیک شدید آمریکا و تهدیدات باج خواهانه اش رو به رو بود به جهت فقدان پایگاه و پشتوانه مردمی ، به سرعت تسلیم خواسته های غیر منصفانه دولت آمریکا شد و پذیرفت که سهم بزرگی از آثار باستانی مکشوفه را در تخت جمشید به موسسه خاورشناسی هبه کند. شخص هورنیبروک در مقاطعی با صداقت تمام به عدم استحقاق موسسه خاورشناسی در سهم خواهی از کشفیات تخت جمشید معترف بوده است.<br />این کار مصداق بارز و مثال روشنی از امتیازگیری کشوری قدرتمند از رژیمی ضعیف، دست نشانده اجانب و بی بهره از حمایتهای مردمی است که در برابر تهدید و ارعاب بیگانگان بسیار سست و زبون عمل می کند. رژیم پهلوی به دنبال قتل عام مردم مشهد در جولای ۱۹۳۵ برای بقا و ماندگاری خود به انگلستان و آمریکا وابسته شد. جیمز اس. مورای تقریبا در همان زمانی که پیروزی وزارت امور خارجه بر دولت بخت برگشته ایران را جشن گرفته بود فاش ساخت که وی از پیش، آثار باستانی ایران را متعلق به خزانه کشور و ملت آمریکا می دانسته است. در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۱ که دولت آمریکا یک مرتبه دیگر دولت ایران را مجبور کرد آثار باستانی تخت جمشید را به موسسه خاورشناسی هبه کند شاهد تکرار وقایع ۳۵ ـ ۱۹۳۴ هستیم. قطعا این برهه بعد از قتل امبری، یکی از شوم ترین صفحات روابط ایران و آمریکا تا کنون می باشد.
<p class="p2">اخراج هرتسفلد</p>
<p>فصل هفتم کتاب به نقل ماجرای اخراج هرتسفلد و انتصاب اشمیت به عنوان سرپرست جدید هیئت باستان شناسی در تخت جمشید و اعطای امتیاز جدید به موسسه خاورشناسی پرداخته است . در امتیاز جدید ماه مارس ۱۹۳۵، به رغم آنکه دولت ایران موسسه خاورشناسی را در سهم خواهی از کشفیات تخت جمشید محق نمی دانست، متعهد شد با همان حسن نیتی که در سال ۱۹۳۴ از خود نشان داده بود، کشفیات آینده در تخت جمشید را تقسیم کند. در اسناد آمده است که پروفسور هرتسفلد ـ که بی شک در زمان خود بزرگ ترین و معتبرترین مرجع عالم به باستان شناسی ایران و تاریخ باستان بود ـ مانند آرتور آپهام پوپ در قاچاق آثار باستانی ایران شرکت داشت. پوپ سرقتهایش را از طریق باند سازمان یافته دزدان انجام می داد، اما هرتسفلد با دستیاری سفیر و سفارت خانه آلمان به قاچاق آثار باستانی اقدام می کرد. دست کم در یک مورد در سال ۱۹۲۵ برای خروج مصنوعات هنری از ایران و تحویل آنها به پوپ در آمریکا از پوشش محموله های دیپلماتیک استفاده شد. دولت ایران، هرتسفلد را متهم به سرقت و قاچاق آثار باستانی می کرد و خواستار تعویض او بود. اما دلیل واقعی دشمنی دولت ایران با او ربطی به سرقتهایش نداشت. موزه های آمریکایی در روز روشن و به طور قانونی مقادیر فراوانی از ثروتهای ایران را خارج می کردند. هرتسفلد از برخی سیاستها و عملکردهای رضا شاه ـ از جمله انهدام عشایر و سیاستهای آموزشی او ـ بی پرده و با صراحت انتقاد می کرد و به ویژه به تحمیل حکومت توصیف ناپذیر وحشت بر ایرانیان انگشت می گذاشت. این نظریات جسورانه باعث شد تا تعویض او را خواستار شوند.<br />وزارت امور خارجه آمریکا و موسسه خاورشناسی که نگران حفظ و استمرار روابط صمیمی شان با دولت ایران بودند علی رغم خدماتخ طولانی و صادقانه هرتسفلد به حامیان آمریکایی اش، از هیچ فرصتی برای خلاصی از دست او غافل نشدند. این اتفاق نزدیک به روزهایی بود که هورنیبروک از اشمیت، جانشین هرتسفلد، به یک هیتلر دو قبضه یاد می کرد؛ کارفرمای بی رحمی که رفتارش مانند نازیهای پیراهن قهوه ای بود و کارگران ایرانی را در حکم برده خویش می دید. اشمیت در چهار سال آخر فعالیتش (۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹) سرپرست هیئت باستان شناسی تخت جمشید بود.<br />در سپتامبر ۱۹۳۹ اعلام شد که عملیات هیئت باستان شناسی تخت جمشید خاتمه می یابد. موزه متروپولیتن با آغاز جنگ جهانی دوم در اروپا تصمیم گرفت کاوشهایش را در نیشابور متوقف کند و تیمش نیز در سال ۱۹۴۰ ایران را ترک کرد. با عزیمت کاوشگران متروپولیتن از ایران، فعالیت گسترده باستان شناسان آمریکایی پایان یافت.
<p class="p2">مخارج هیئتهای آمریکایی</p>
<p>آمریکاییها همواره القا می کردند که تقسیم کشفیات در برابر تلاشهای موزه ها پاداش حقیری است و از هر فرصتی بهره می بردند تا به ایرانیان بگویند هیئتهای باستان شناسی آنها مبالغ کلانی! برای عملیاتشان هزینه کرده اند. تجزیه و تحلیل هزینه ها و ارقام ادعایی این هیئتها فاش می سازد که کل هزینه های تمام هیئتهای باستان شناسی آمریکایی در ایران طی سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۰ در نهایت بین پانصد تا ۷۵۰ هزار دلار بوده است که به احتمال همان رقم پانصد هزار دلار باشد. سهم موسسه خاورشناسی از این هزینه ها ۱۵۰ هزار دلار بود. نتیجه آنکه مجموعه عظیم و بی نهایت ارزشمند آثار باستانی ایران در موزه های متروپولیتن، موزه هنرهای زیبای بوستون، دو موزه فیلادلفیا و موزه موسسه خاورشناسی تنها در ازای نیم میلیون دلار هزینه به دستشان رسیده است.<br />مجموعه شگفت انگیز تخت جمشید در موسسه خاورشناسی با خرج ۱۵۰ هزار دلار منتقل شده است. به طور قطع می توان به تمام مراحل تصاحب مصنوعات هنری و باستانی ایران عنوان غارت داد.
<p class="p2">نقض امتیاز</p>
<p>در سال ۱۹۳۶ به دنبال تصمیم بنیاد راکلفر مبنی بر کاهش حمایت مالی از موسسه خاورشناسی، این موسسه با بحران بودجه و سرمایه گذاری رو به رو شد. چون کاهش بودجه منجر به قطع عملیات آنها در ایران و لغو امتیاز تخت جمشید می شد، برای پیش گیری از این اتفاق با موزه هنرهای زیبای بوستون و موزه دانشگاه پنسیلوانیا طی ترتیباتی محرمانه وارد همکاری و شراکت شدند و عملیناتشان را در ایران ادغام کردند. موزه های بوستون و فیلادلفیا حفاریهایشان را در ری، سپس در کردستان متوقف کردند تا قوایشان را روی تخت جمشید متمرکز کنند؛ این در حالی بود که امتیاز کاوش در ری هنوز سه سال دیگر اعتبار داشت. بنابراین با تبانی یکدیگر و بدون اطلاع دولت ایران ـ چه برسد به کسب مجوز از دولت ـ امتیاز تخت جمشید که از یک موزه به سه موزه منتقل شد. موسسه خاورشناسی با این ترفند، شروط امتیاز خود را ـ که با تلاشهای هورنیبروک، سفیر آمریکا، هم زمان در دو مقام نماینده دولت آمریکا و وکیل موسسه خاورشناسی کسب شده بود ـ زیر پا گذاشت و دولت آمریکا نیز از توافق حاصله با دولت ایران تخطی کرد.<br />نمایندگان این سه موزه در نامه ای به دولت آمریکا که در پوشش محموله دیپلماتیک تحویل شد، درباره نقض امتیاز و اقداماتش برای پنهان سازی این تخلف از دید دولت ایران به تفصیل نوشته بودند و لذا دولت آمریکا نیز که از این تخلف با خبر شده و اقدامی برای ممانعت از آن نکرده بود، خود نیز جزء ناقضین توافق نامه شد. در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا مضبوط است که این وزارت خانه مدتی دچار دردسر شد اما برای جلوگیری از نقض مفاد امتیاز هیچ تلاشی نکرد . وزارت امور خارجه آمریکا راسا در نقض توافق شرکت کرده بود و در سر پوش گذاشتن بر تخلف مذکور نیز اصرار ورزید. با تخلف این سه موزه از بندهای قراردادشان حق تقسیم کشفیات از آنها سلب می شد.<br />در سال ۱۹۳۶ برای دومین مرتبه کشفیات تخت جمشید بین موسسه خاورشناسی و دولت ایران تقسیم شد که آمریکاییها سهم خود را به سرعت از ایران خارج کردند. آخرین مرحله تقسیم کشفیات در سال ۱۹۳۹ در دست بررسی بود که تیم آمریکایی در ماه دسامبر و پیش از تایید نهایی تقسیم در هیئت دولت، از ایران رفت. دولت ایران نیز از تأیید تقسیم مرحله آخر امتناع ورزید و دستور داد اقلام موجود را که در ده صندوق بسته بندی شده بود به موزه تهران منتقل و در فهرست کلکسیون دایمی موزه ثبت کنند. دولت آمریکا به خواست موسسه خاورشناسی وارد عمل شد تا با تکرار سناریوی ۱۹۳۴، آثار باستانی را به چنگ آورد. ماجرای فشارهای سیاسی آمریکا به دولت ایران برای فک آثار باستانی در فصل نهم کتاب بیان شده است. از آن به بعد قضایای شوم پدید آمد زیرا ایران در آگوست ۱۹۴۱ به اشغال روس و انگلیس درآمد. آثار باستانی مورد ادعای موسسه خاورشناسی در اکتبر ۱۹۴۱ در شرایطی که ایران در اشغال اجانب بود و آن آثار نیز در فهرست اموال دایمی موزه تهران ثبت شده بود از کشور خارج گردید. این موضوع در ذیل غارت آثار باستانی در زمان جنگ می گنجد. چون موسسه خاورشناسی و دو موزه دیگر با تبانی هم از مفاد امتیاز عدول و سپس تخلف خود را پنهان کرده بودند. لذا حق تقسیم کشفیات به عنوان غرامت می بایست از آنها سلب می شد.
<p class="p2">عبرتهای این قضایا در ترسیم روابط ایران و آمریکا</p>
<p>خروج صحیح و سالم آخرین محموله آثار باستانی از ایران، پیروزی دیگری برای وزارت امور خارجه آمریکا و موسسه خاورشناسی بود تا بدان بهانه جشن بگیرند. اما ترمیم خسارات بلند مدتی که بر اثر این اعمال به روابط ایران و آمریکا وارد شد به گردن آیندگان افتاد. شرکت استاندارد اویل نیوجرسی در سال ۱۹۲۲ به مشارکت با شرکت نفتی ایران و انتگلیس برای بهره برداری از میادین نفتی شمال ایران ( استاندارد اوایل در ازای این کار، امید داشت وارد میادین نفتی بین النهرین شود) تمایل نشان داد. ایرانیها که از کمپانی نفتی ایران و انگلیس تنفر داشتند از این اقدام شرکت استادندارد اوایل دلخور شدند. با این وجود، باز هم ایرانیها در سال ۱۹۲۵ به آمریکاییها حسن ظن و علاقه فراوانی داشتند. آمریکا در نگاه ایرانیها، منجی بالقوه ایران از چنگال استثمارگران بود. دبلیومورگان شوستر و آرتورسی.میلسپو که هر دو مدتی تصدی اداره کل مالیه دولت ایران را بر عهده داشتند در چشم مردم چون قهرمان بودند و امبری را شهید می پنداشتند.<br />آرتور آپهام پوپ صحنه های رقت انگیزی از واکنش محبت آمیز مردم ایران در سال ۱۹۲۵ را تعریف می کند که بارها اتومبیلش را ـ که حامل پرچم آمریکا بود ـ در خیابانهای تهران متوقف کرده او را در آغوش می فشردند. چنانچه در گزارش هنری اس.ویلار، کنسول آمریکا در سال ۱۹۳۰ آمده، مردم آذربایجان رضا شاه را به خاطر دسیسه برای برکناری میلسپو، خائن می نامیدند. اما تا سال ۱۹۴۱آمریکا در نگاه مردم ایران رنگ عوض کرد و صرفا یک قدرت خارجی دیگر بود که نیتی جز استثمار و غارت ایران در سر نداشت. ایرانیان هیچ فرقی بین آمریکا با انگلستان و شوروی نمی دیدند. استقبالی که از میلسپو در دومین ماموریتش به ایران (۱۹۴۳ ـ ۱۹۴۵) به عمل آمد به هیچ وجه گرمای ماموریت اولش را در سال ۱۹۲۲ ـ ۱۹۲۷ نداشت. میلسپو در کتابی که در سال ۱۹۴۶ منتشر کرد از درماندگی و حیرت خود در فهم خصومتی که در دومین ماموریتش به ایران مواجه شده بود سخن می گوید. در تجزیه و تحلیل تحولات روابط ایران و آمریکا آن طور که باید و شاید به ماجرای آثار باستانی توجه نشده است. ایرانیها علی رغم جنگ جهانی اول و بلایی که بر سرشان آورده بود، آمریکا را مصرانه ـ و ساده لوحانه ـ دوست خود تلقی می کردند. آمریکا در جنگ جهانی اول هیچ کمک و مساعدتی به ایران نکرد و رضایتش به کودتای انگلیسی ۱۹۲۱ نیز نمایان بود؛ با این وجود، ایرانیان خیال می کردند آمریکا منجی آنان از چنگال انگلیس است. تغییر نگرش ملت ایران به آمریکا از دهه ۱۹۳۰ به بعد آغاز شد، زمانی که فهمیدند آمریکا هم ابر قدرت دیگری با نیات استثماری است.
<p class="p2">اشاره ای به کمبود اسناد و مدارک ایرانی</p>
<p>متاسفانه و مدارک دولت ایران از دوران رضا شاه بسیار اندک است. کاملا معلوم است که بخش اعظم اسناد مجرمیت رضا شاه در سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ ظرف ۳۷ سالی که پسرش، محمد رضا، بر ایران حکومت می کرد، معدوم گردیدند. تعداد اندکی هم که مانده بود برای رد گم کردن یا خالی نبودن عریضه بوده است. مثلاً مجموعه اسناد مربوط به دوران رضاشاه که در سال ۱۹۹۸ توسط مرکز اسناد ملی ایران منتشر شده ارزش قابل اعتنایی ندارند. در مورد حسابهای رضا شاه در بانکهای خارجی تنها چند سند موجود است: دو حساب سپرده به مبلغ ۱۵۰ هزار دلار نزد بانک و ستمینستر در سال ۱۹۳۱ و دو حساب سپرده دیگر نزد سایر بانکهای اروپایی . بر اساس مدارک و مستندات وزارت امور خارجه آمریکا، حسابهای بانکی رضا شاه فقط در لندن دست کم صد تا ۱۵۰ میلیون دلار موجودی داشت. گذشته از سایر حسابهایش در نیویورک و سوئیس، یا موجودی پنجاه میلیون دلاری اش در تهران در سال ۱۹۴۱٫ موجودی حسابهای رضا شاه در بانکهای خارجی دست کم بالغ بر دویست میلیون دلار ـ حدود ده برابر بودجه دولت ایران در سال ۱۹۲۵ ـ می شده است! اما در تمام بایگانیهای ایران تنها چهار سند معمولی به حسابهای رضا شاه در بانکهای خارجی پرداخته اند. ظاهرا بقیه اسناد توسط پسرش نابود شده اند. از اسناد وزارت امور خارجه آمریکا در می یاببیم که حداقل دو سوم درآمدهای نفتی ایران در سالهای ۱۹۲۷ تا ۱۹۴۱ به حسابهای بانکی رضا شاه در اروپا و آمریکا واریز می شده است.<br />یکی دیگر از دلایل کمبود اسناد و منابع ایرانی و ضعف اعتبار آنها این است که ایران زیر چکمه های دیکتاتوری نظامی ، بی رحم و خشن پایمال می شد. بنابراین اجازه نمی دادند اسنادی که بیانگر واقعیات هستند در جایی ثبت و نگهداری شوند. سر دبیر و ناشر ایران باستان تنها مجله باستان شناسی ایران، در اظهاراتی بسیار ملایم نسبت به تصاحب آثار باستانی ایران توسط موزه های آمریکایی انتقاد کرده بود. رژیم پهلوی، سر دبیر بخت برگشته این نشریه را به خاطر همین اظهارات، مورد ضرب و شتم قرار داد. پس اکنون حق داریم بپرسیم: به اسناد سر هم بندی شده و گمراه کننده دوران رژیم وحشت چه اعتمادی می توان کرد؟ سر پوش گذاشتن بر حقایق از همان ابتدا به عنوان یک اصل رعایت می شد و تا امروز هم ادامه دارد. در حال حاضر، مفیدترین منابع ایرانی، روزنامه های دوران معاصر است که درباره موضوعاتی نظیر زمان و مکان تقسیم کشفیات اطلاعات اساسی ارائه می کنند.<br />بر خلاف اسناد دولتی ایران، اسناد وزارت امور خارجه آمریکا اطلاعاتی بی نهایت غنی و مستدل درباره باستان شناسی ایران و موزه های آمریکایی دارد. این کتاب نیز با تکیه بر همین اسناد تهیه و تنظیم شده است. به عنوان مثال یکی از منابع اطلاعاتی فوق العاده ارزشمند، مکاتبات دفاتر هیئتهای باستان شناسی در ایران با موزه های آمریکایی است. همه مکاتبات موزه ها و سرپرستهای هیئتهایشان در ایران از طریق پوشش محموله دیپلماتیک رد و بدل می شد. سفارت آمریکا در تهران و وزارت امور خارجه آمریکا در واشنگتن حسب وظیفه از آن مکاتبات همواره رونوشت برداری می کردند تا نسخه ای را در بایگانی اسناد خود نگاه دارند.<br />از آن گذشته ، سفیر آمریکا در ایران در ۱۹۳۴ ـ ۱۹۳۵ به نمایندگی از موزه ها نیز با دولت ایران مذاکره می کرد. از این رو دقیقا می دانیم بین موزه ها و دفاترشان در ایران چه گذشته است.<br />تبانی موزه ها با یکدیگر برای نقض بندهای امتیازی که از دولت ایران گرفته بودند و سپس هم دستی و کمک وزارت امور خارجه آمریکا در سرپوش گذاشتن بر این قانون شکنی از مکاتبات اریش اشمیت، سرپرست هیئتهای باستان شناسی در ایران با موزه های شیکاگو، بوستون و فیلادلفیا فاش شده است.
<p class="pey_titr">پی نوشت:</p>
<p class="pey_body">۱٫The Great American Plunder of persias Antiquities 1925-1941<br />2.Carstan Niebuhr.<br />3.Descriptions Travels in Arabia.<br />4.از سال ۱۷۸۹ که مصر به دست ناپلئون بناپارت فتح شد، درهای این سرزمین کهن به روی باستان شناسان فرانسوی ، آلمانی و بریتانیایی باز بود. بریتانیا در سال ۱۸۸۲ دست به اشغال مصر زد . این کشور در دهه ۱۹۲۰ اندک استقلالی به دست آورد. دونالدمالکوم راید در کتابی به نام: فرعون مال کیست؟ باستان شناسی، موزه ها و هویت ملی مصر از ناپلئون تا جنگ جهانی اول چاپ دانشگاه کالیفرنیا درباره تاریخ باستان شناسی مصر می نویسد: آثار باستانی مصر تا ۱۲۵ سال سال بعد یعنی تا سال ۱۹۲۲ که مومیایی توتانخامون کشف شد، مورد غارت و چپاول قرار می گرفت.<br />۵٫George Fredrich Grotefend<br />6.Claudius James Rich<br />7.Henry C.Rawlinson<br />8.Edward Hincks.<br />9.Loftus and Chuchil.<br />10.Marcel Auguste Dieulafoy.<br />11.Count J.M.de Morgan.<br />12.Scheil.<br />13.Reclamiming a Piundered Past.<br />14 . The Unedifying Scramble.<br />15 . Henry Austen Layard.<br />16 . Nimrud.<br />17 . Black Obelisk.<br />18 . Nineveh and its Remains.<br />19 . American Oriental Society.<br />20 . Palestine Exploration Fund.<br />21 . Babylonian Exploration Fund.<br />22 . Great Famine.<br />23 . treatment.<br />24 . Ernst E.Herzfeld.<br />25 . Erich F.Schmidt.<br />26 . Horace H.F.Jayne.<br />27 . Pope &#8211; Rabeno.<br />28 ـ مجد، محمد تقی ، جنگ جهانی اول و فتح ایران به دست بریتانیای کبیر، لنهم ، مریلند، انتشارات دانشگاهی آمریکا، اکتبر ۲۰۰۳٫<br />۲۹٫ Neutral Zone.<br />30 ـ مجد، محمد قلی ، قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران ، ۱۹۱۹ ـ ۱۹۱۷ ، لنهم ، مریلند، انتشارات دانشگاهی آمریکا، ۲۰۰۳٫<br />۳۱٫Robert Whitney Imbrie.<br />32 . Charles C.Hart.<br />33.Arthur Upham Pope.<br />34 . Wallace Smith Murray.<br />35 . Joseph S.Kornfeld.<br />36 . Calvin Coolidge.<br />37 . Andre Godard.<br />38 . Frederick Wulsin.<br />39 . William H.Hornibrook.<br />40 . Jame Henry Breasted.</p>
<p>منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی<br />/خ </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217182/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقل به معنا در احادیث روایی (۱)</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217183</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217183#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دين پژوهی]]></category>
		<category><![CDATA[زن سحكس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d9%86%d9%82%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%ab-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-1/</guid>
		<description><![CDATA[نقل به معنا در احادیث روایی (۱)
  
  نویسنده:مهدى مهریزى

  پیش از پرداختن به «فقه الحدیث» و استنباط از روایات، پژوهش در دو حوزه ضرورى است؛ یکى حوزه صحّت انتساب و اطمینان به صدور حدیث از پیشوایان دین، و دیگرى حوزه صحّت متن منقول.در حوزه نخست (که ویژه بررسى اطمینان به صدور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نقل به معنا در احادیث روایی (۱)<br />
  <br />
  نویسنده:مهدى مهریزى</p>
<p>
  پیش از پرداختن به «فقه الحدیث» و استنباط از روایات، پژوهش در دو حوزه ضرورى است؛ یکى حوزه صحّت انتساب و اطمینان به صدور حدیث از پیشوایان دین، و دیگرى حوزه صحّت متن منقول.<br />در حوزه نخست (که ویژه بررسى اطمینان به صدور حدیث از پیشوایان دین و صحّت انتساب آن به ایشان است)، مباحث نقد سند و محتوا، رهگشاست. با این دو میزان مى توان احادیث را پالایش کرد و صدق و کذب آنها را نشان داد.<br />در حوزه دیگر (که پس از فراغ از صحّت انتساب، بدان باید پرداخت)، از میزان انطباق متن نقل شده سخن مى رود. بدین معنا که تا چه اندازه مى توان کلمات حدیث را با واژگان و الفاظ خاص، سخن معصوم تلقّى کرد. آیا «نقل به معنا» ى راویان ، چگونگى استنساخ۱ (بویژه در قرون اوّلیه) و نیز اشتباه راوى در تحمّل ، حفظ و نقل، به درستى متن منقول آسیب نمى رساند؟ این سه مسئله، در حوزه بررسى صحّت متن جاى مى گیرد. در کتب علوم حدیث ، کم وبیش ، از اینها بحث شده است؛ اما هنوز پژوهشهاى عمیق و گسترده را طلب مى کنند.<br />در این گفتار، به اوّلین از این سه مسئله (یعنى نقل به معنا) مى پردازیم. کشف زوایاى این موضوع، در فهم حدیث، بسى سودمند است. دانشیان علوم حدیث ، تنها به جواز و عدم جواز نقل به معنا و شرایط راوى در صورت جواز ، اکتفا کرده اند؛ اما بحثى کاربردى بر اساس بحثهاى نظرى شکل نگرفته است. به تعبیر دیگر، بررسى مواردى که نقل به معنا شده و چگونگى فهم آن روایات ، به ندرت منظور نظر قرار گرفته است.<br />ضرورت این بحث کاربردى ، در صورتى که به جواز نقل به معنا عقیده داشته باشیم ، بسیار روشن است. چرا که اگر آن را جایز بدانیم، روات نیز بدان دامن زده اند و باید تحقیق شود که در فقه الحدیث، چه تأثیرى دارد؛ و اگر به جواز، عقیده نداشته باشیم، بازهم جاى این بحث تطبیقى خالى است؛ زیرا نمى توان اطمینان پیدا کرد که همه راویان به این منع، بها داده و از نقل به معنا کناره گرفته اند.<br />به هرحال، بحث تطبیقى و کاربردى و نشان دادن موارد نقل به معنا و درصد فراوانى آن و نیز شیوه فهم کردن احادیث با توجه به این امر، بسى ضرورى و لازم است. در این گفتار، به اجمال از این مسئله سخن مى رود و دو موضوع، مورد تامّل قرار مى گیرد:<br />یک. جواز نقل به معنا<br />دو. نقل به معنا و فقه الحدیث<br />قبل از ورود به این موضوعات، ذکر نکاتى مى تواند در روشنگرى دایره بحث مفید افتد:<br />الف. بحث نقل به معنا را باید از دوره قبل از تدوین و کتابت رسمى احادیث در مجموعه هایى که تا امروز بر جاى مانده اند، بررسى کرد. زیرا پس از این دوره، اگر نقل به معنا نیز جایز باشد، باز هم نقلها نمى توانند مبنا و مرجع قرارگیرند؛ بلکه باید سراغ مصدر مکتوب رفت و آن را معیار قرارداد؛ چنانکه شهید ثانى بر این امر تصریح کرده است.۲ بلى، مسئله چگونگى استنساخ و تفاوتهاى حاصل از آن، در این مرحله قابل بررسى است.<br />ب. نقل به معنا که از آن سخن مى رود، در فرضى است که راوى، آگاه به زبان عرب و جایگاه واژه هاست؛ به گونه اى که به معناى اصلى آسیبى نمى رسد. این شرط را همه طرفداران جواز، متذکر شده اند.۳<br />ج. وقوع نقل به معنا در میان راویان قبل از دوره کتابت و تدوین را، از ادلّه جواز و متعارف بودن این پدیده در محاورات برمى شمریم. البته شواهدى نیز مى توان از میان نقلها و شیوه برخورد راویان با یکدیگر، اقامه کرد.<br />پس از ذکر این نکات، به بررسى دو موضوع پیش گفته مى پردازیم.
<p class="p2">یک. جواز نقل به معنا</p>
<p>جواز نقل به معنا، نزد عالمان علوم حدیث، امرى پذیرفته شده است و مخالفان آن بسیار اندکند.<br />خطیب بغدادى (م۴۶۳ق) در کتابش مى گوید: مستحب آن است که حدیث با عین الفاظش نقل شود؛ زیرا این سالمترین راه است.۴<br />پس از آن مى گوید در جواز نقل، سه رأى و نظر است. برخى نقل به الفاظ را مطلقا واجب دانسته اند، برخى دیگر آن را در کلام رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) واجب مى دانند و گروه سوّمى به جواز آن به طور مطلق عقیده دارند.۵<br />پدر شیخ بهایى (۹۱۸ـ۹۸۴ق) گفته است: اکثر پیشینیان و متأخّران از فرقه هاى مختلف اسلامى، بر این عقیده اند که نقل به معنا جایز است، به شرط آنکه ناقل یقین داشته باشد معنا را رسانده است.۶<br />شهید ثانى (۹۱۱ـ۹۶۵ق) فرموده است:<br />راوى حدیث در صورتى که با واژه هاى زبان عرب و معناى آنها و جایگاه هریک آشنا باشد، مى تواند نقل به معنا کند.۷<br />فخرالدین طریحى (۹۷۹ـ۱۰۸۵ق) در کتاب «جامع المقال» مى گوید:<br />نقل به معنا در صورت دانستن جایگاه واژه ها و تلاش در رساندن اصل معنا جایز است. این امر را عموم محدّثان پذیرفته اند؛ بلى، تنها گروهى اندک با آن مخالفت ورزیده اند.۸<br />به هرحال، اصل این مسئله، فى الجمله مورد توافق محدثان و عالمان حدیث است. ادلّه اى نیز بر این نظر دلالت دارد که به اجمال بازمى گوییم:
<p class="p1">الف. روایات:</p>
<p>روایاتى چند بر جواز نقل به معنا دلالت مى کنند:<br />۱ـ عن محمدبن مسلم، قال قلت لابى عبدالله(علیه السّلام) : اسمع الحدیث منک، فازید وانقص. قال: «ان کنت ترید معانیه فلا بأس».۹<br />محمدبن مسلم گوید: به امام صادق(علیه السّلام) عرض کردم، سخن شما را مى شنوم و بر آن مى افزایم یا از آن مى کاهم. فرمود: «اگر نظر به معناى حدیث دارى، منعى در میان نیست».<br />۲ـ داودبن فرقد گوید به امام صادق(علیه السّلام) گفتم: کلام شما را مى شنوم؛ قصد دارم چنانکه شنیده ام نقل کنم، اما چنان نمى شود. در پاسخ فرمود: «به عمد چنین کارى انجام مى دهى؟». گفتم: خیر. فرمود: «به معنا نظر دارى؟». گفتم: آرى. فرمود: «منعى در میان نیست».۱۰<br />۳ـ ابن المختار رفعه، قال قلت لابى عبدالله(علیه السّلام) : اسمع الحدیث فلعلّى لارویه کما سمعته. فقال: «ان اصبت فیه فلابأس. انما هو بمنزلة تعال وهلمّ واقعد واجلس».۱۱<br />به امام صادق(علیه السّلام) گفتم حدیثى را مى شنوم و شاید نتوانم آنگونه که شنیدم روایت کنم. فرمود: «اگر به معنا رسیدى، منعى نیست. این تفاوتها بسان تفاوت «هلمّ» یا «تعال» و «اقعد» یا «اجلس» مى باشد.<br />۴ـ عن ابى عبدالله(علیه السّلام) قال: اذا اصبت الحدیث فاعرب عنه بما شئت.۱۲<br />امام صادق(علیه السّلام) فرمود: آنگاه که به حدیث رسیدى، هرگونه خواستى از آن تعبیرکن.<br />۵ـ قلنا یارسول الله، انا نسمع منک الحدیث، فلا نقدر أن نؤدّیه. فقال: «اذا لم تحلّوا حراما ولم تحرّموا حلالا واصبتم المعنى فلابأس …».۱۳<br />به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرضه داشتیم حدیثى را مى شنویم ولى نمى توانیم آنگونه که شنیدیم نقل کنیم. فرمود: «اگر حلالى را حرام نکنید و حرامى را حلال نکنید و به حقیقت معنا رسیده باشید، منعى نیست».<br />۶ـ قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): «من کذب علىّ متعمدا فلیتبوّأ مقعده بین عینى جهنم». قال فشقّ ذلک على اصحابه حتى عرض فى وجوههم و قالوا یا رسول الله ، قلت هذا ونحن نسمع منک الحدیث فنزید و ننقص و نقدم و نؤخّر. فقال: «لم اعن ذلک و لکن من کذب علىّ یرو عیبى ویشین الاسلام».۱۴<br />رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «هرکس بر من دروغ بندد، جایگاهش میان دو چشم دوزخ است». این سخن بر یاران ایشان گران آمد و ناراحتى بر چهره آنان آشکارشد. گفتند: اى رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، ما سخنى از شما مى شنویم، از آن مى کاهیم یا بر آن مى افزاییم و تقدیم و تأخیر در آن انجام مى دهیم. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «مراد من این گونه نقل نیست؛ بلکه آن است که کسى دروغى به من نسبت دهد و قصدش عیب جویى از من یا مشوّه ساختن دین باشد».<br />در برابر اینها، پاره اى از احادیث برخود دارى از زیاده و نقیصه در نقل دلالت دارند؛ مانند:<br />۱ـ امام صادق(علیه السّلام) در پاسخ ابوبصیر و در تفسیر آیه «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه» فرمود: «هوالرجل یسمع الحدیث فیحدّث به کما یسمعه، لایزید فیه ولاینقص».۱۵<br />مراد، کسانى هستند که چون حدیثى مى شنوند، بدون کم یا زیادکردن نقل مى کنند.<br />۲ـ روى عن النبى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) انّه قال: «رحم الله امرءا سمع مقالتى فلم یزد فیه، فربّ حامل فقه لیس بفقیه».۱۶<br />از رسول خدا نقل شده است که فرمود: «خداى رحمت کند کسى را که چون سخن مرا شنید، آن را دریابد و همانگونه به دیگران برساند. چه بسا ناقل فقهى که خود فقیه نیست».<br />این احادیث، بر رجحان و برترى نقل با الفاظ دلالت دارند و این مطلب، جاى تردید و انکار نیست. لکن باید دانسته شود که این روایات، معارض دسته اول نیست؛ چراکه آنها در دلالت بر جواز، صراحت داشت و این دسته، اگر بر منع به طور قطع دلالت داشت، باید حمل بر رجحان مى شد؛ چه رسد به اکنون که مضمون دسته دوم، خود، رجحان است.<br />علامه مجلسى، بعد از نقل این روایات گفته است:<br />شکى نیست که نقل حدیث با الفاظ امام، بهتر است؛ بویژه در این دوران که اصطلاحات، تغییریافته و فاصله زمانى با عصر معصوم، بسیار است و قرائت هم از دست رفته است.۱۷<br />همین مطلب را خطیب بغدادى گفت؛ چنانکه در صفحات پیشین از او نقل کردیم.<br />خلاصه آنکه، احادیث، فى الجمله بر جواز نقل به معنا دلالت دارند.
<p class="p1">ب. رویّه عقلا :</p>
<p>نقل به معنا ، بدانسان که در معنا خللى واردنشود، در محاورات عقلایى، امرى متعارف و شایع است. شارع نیز از این رویّه ، ردعى نداشته است. به تعبیر دیگر، عقلا در محاورات خود با این تسامح به نقل مى پردازند و خود را مقیّد به نقل عین واژه ها نمى دانند. شریعت اسلامى نیز از این سیره و روش، منع نکرده، بلکه روایات نقل شده پیشین، مؤیّد این روش است.<br />برخى از عالمان علوم حدیث درباره نقل به معنا گفته اند: بداهت عقل، حکم به جواز، بلکه رجحان آن مى نماید.۱۸<br />پدر شیخ بهایى (چنانکه گذشت) فرمود: اکثر پیشینیان و متأخّران از فرقه هاى مختلف اسلامى ، بر این عقیده اند که نقل به معنا جایز است.۱۹<br />فخرالدین طریحى گفته است: عموم محدّثان بر جواز، اتفاق نظر دارند.۲۰<br />در اینجا براى نشان دادن متعارف بودن این امر، به نقل شاهدى مى پردازیم:<br />در یکى از مجلاّت، مصاحبه اى با چندتن از شاگردان برجسته آیة الله بروجردى به انجام رسیده است. این شاگردان که خود از فرزانگان حوزوى هستند، به ذکر گوشه هایى از زندگى استاد پرداخته اند. با اینکه استاد، خود از مراجع برجسته شیعه بوده است و شاگردان نیز عالم و مجتهدند ، امّا در نقلها تفاوتهاى اندکى که مضرّ به معنا نیست ، فراوان دیده مى شود. به این چند مورد توجه کنید:<br />۱ـ «من یک قدم هم براى رسیدن به این موقعیت برنداشته ام».۲۱<br />«من براى رسیدن به مرجعیّت، یک قدم برنداشتم؛ اما یک وقت احساس کردم مرجعیّت سراغ من آمده است و من مسئول هستم بپذیرم».۲۲<br />«من براى رسیدن به مقام مرجعیّت، یک قدم هم برنداشته ام».۲۳<br />۲ـ «من زمانى بود که مثنوى را مطالعه مى کردم؛ روزى صدایى را شنیدم که مى گفت: راه را گم کرده است! پس از آن، مطالعه مثنوى را ترک کردم و به جاى آن، عدّةالداعى ابن فهد را براى مطالعه انتخاب کردم».۲۴<br />«به خاطر همین علاقه اى که به مطالعه انواع و اقسام چیزها داشتم، تصمیم گرفتم کتاب مثنوى را مطالعه کنم. برنامه را طورى تنظیم کردم که ظهرها ، بعد از ناهار و قبل از استراحت، دقایقى به مطالعه مثنوى بپردازم. مدتى به مطالعه مثنوى مشغول بودم. یک روز که از اتاق ناهارخورى به اتاق استراحت مى رفتم تا مثنوى را مطالعه کنم، صدایى شنیدم که به من گفت: فلانى! مطالعه مثنوى را رهاکن! تو را به جایى نمى رساند. از آن به بعد، با اینکه به مطالعه مثنوى علاقه داشتم، مطالعه آن را ترک کردم».۲۵<br />۳ـ «آیا شیخ محمدتقى قمى به مصر رفته است یا خیر؟»۲۶<br />«آقا شیخ محمدتقى به مصر رفت یا خیر؟»۲۷<br />۴ـ در مورد کتاب صلات حاج شیخ عبدالکریم نقل شده که: «کم کتابى را دیده ام که این طور قلیل اللفظ و کثیرالمعنى باشد».۲۸<br />«من کسى را ندیدم که مطالب علمى را اینقدر مختصر، ساده و روشن بنویسد. این از خصوصیّات کتاب صلات حاج شیخ است».۲۹<br />۵ـ «علماى امامیه، ازدواج دائم با کتابیّه را جایز نمى دانند».۳۰<br />«مشهور بین اعاظم فقهاى امامیّه، حرمت ازدواج دائم با کتابیّه است».۳۱<br />و نمونه هاى دیگر.۳۲<br />به هرحال اینها نشان مى دهد که نقل به معنا، نه تنها در میان مردم متوسط، بلکه در میان خواص و فرزانگان نیز رایج و شایع است.
<p class="p1">ج. سیره صحابه و راویان:</p>
<p>محقق حلّى در این زمینه فرموده است:<br />انّ الصحابة کانت تروى مجالس النّبى بعد انقضاءها وتطاول المدّة ویبعد فى العادة بقاء الفاظه بعینها على الأذهان، ولأنّ الله سبحانه قصّ القصة الواحدة بالفاظ مختلفة.۳۳<br />یاران پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، مجالس وى را پس از گذشت زمانى نقل مى کردند و به طور طبیعى عین واژه ها در ذهن نمى ماند. خداوند نیز در قرآن، یک واقعه را با واژه هاى مختلف نقل مى کند.<br />مؤلف کتاب «معرفةالحدیث»، راویان را به چند دسته تقسیم مى کند. گروهى که کتابت نمى دانستند؛ مانند ابوبصیر. اینان روایت را مى شنیدند و بر شاگردان خود القا مى کردند که آنان ثبت کنند. گروهى با امام، خلوت داشته و مسائل را خصوصى مى پرسیدند؛ زیرا زمینه تقیّه فراهم بود. آنگاه در مورد دو گروه دیگر، چنین گفته است:<br />«… ومنهم من کان یحسن الکتابة ومع ذلک یأخذ الحدیث سمعا ویعیه قلبا حتى إذا وجد فرصة قیّده بالکتابة وان کان بالفاظ آخر، وهم الاکثرون؛ ومنهم من کان یسمع الحدیث ویکتبه بالفاظه المسموعة بلا مهلة استیثاقا لصحة الحدیث وهم الاقلّون».۳۴<br />برخى از آنان، کتابت را نیکو مى دانستند، ولى حدیث را مى شنیدند و در سینه نگاه مى داشتند و هرگاه فرصتى مناسب مى یافتند، آن را مى نگاشتند؛ گرچه با واژه هاى دیگر. اینان بیشترین راویان بودند. برخى نیز حدیث را پس از شنیدن، مکتوب مى کردند تا صحیح نقل شود و اینان در اقلیّت بودند.<br />برخى از نویسندگان اهل سنّت گفته اند:<br />وضعیت اکثر صحابه و پیشینیان، گواهى مى دهد که با نقل به معنا روایت مى کرده اند و دلیل این امر، نقلهاى متعدّد از یک حدیث یا یک قصّه است.۳۵<br />درنهایت، مى توان گفت با توجه به این که راویان در یک سطح از معرفت و دانش نبودند، و راههاى حفظ و نگهدارى اوّلیه، به حفظ منتهى مى شد و حسّاسیّتى از سوى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه(علیهم السّلام) براى نقل دقیق ایجاد نشده بود.۳۶<br />نقل به معنا در میان آنها متعارف بود. و مى دانیم که عدالت و وثاقت و همچنین تحفّظ و تثبّت، مانع از نقل به معنا نبوده و نیست.
<p class="p1">د. عسر و حرج در نقل به الفاظ:</p>
<p>یکى از ادلّه اى که قائلان به جواز نقل به معنا بدان تمسّک جسته اند، این است که اگر آن را روا ندانیم، از بسیارى از احادیث نفعى نخواهیم برد و در نقل احادیث، متحمّل مشقّت و حرج خواهیم شد. حسن بصرى گفته است: «اگر نقل به معنا روا نبود، ما حدیث نقل نمى کردیم» و دیگرى گفته است: «اگر معنا وسیع نبود، مردم هلاک مى شدند» و… همه اینها بر این امر تأکید دارد که نقل به لفظ، با دشوارى و سختى همراه است و این، شاهد است که نقل به معنا جایز مى باشد.۳۷<br />در همین راستاست این استدلال که اگر شریعت اسلامى ترجمه احادیث را روا دانسته، تبدیل آن را در یک زبان با حفظ معنا نیز جایز خواهدکرد.۳۸<br />حاصل آنکه، این ادلّه، به روشنى دلالت دارند که نقل به معنا جایز است و کاشف آنند که نقل به معنا، در صدر اسلام نیز در میان راویان، امرى شایع و رایج بوده است.<br />ادامه دارد&#8230;..
<p class="pey_titr">پی نوشت : </p>
<p class="pey_body">۱ـ گفتنى است که دو اصطلاح تصحیف و تحریف، در علوم حدیث، ناظر به خطاى ناشى از استنساخ است. (رجوع شود به: درایةالحدیث، کاظم مدیرشانه چى، انتشارات اسلامى، قم، ص۴۴ـ۶۵).<br />۲ـ درایةالحدیث، شهیدثانى، مکتبةالمفید، قم، ص۱۱۴٫<br />۳ـ همان، ص۱۱۲٫<br />۴ـ الکفایة فى علم الرّوایة، دارالکتب العلمیّة، بیروت، ۱۴۰۹ق ـ ۱۹۸۸م، ص۱۶۷٫<br />۵ـ همان، ص۱۷۰ـ۱۷۱٫<br />۶ـ وصول الاخیار إلى اصول الاخبار، حسین بن عبدالصّمد العاملى، مجمع الذّخائر الاسلامیّة، قم، ۱۴۰۱ق، ص۱۵۲٫<br />۷ـ درایةالحدیث، شهید ثانى، ص۱۱۲٫<br />۸ ـ جامع المقال، فخرالدین الطّریحى، کتابفروشى جعفرى تبریزى، تهران، ص۴۲٫<br />۹ـ الکافى، ج۱، ص۵۱، ح۲٫<br />۱۰ـ همان، ج۱، ص۵۱، ح۳<br />۱۱ـ بحارالانوار، ج۲، ص۱۶۱، ح۱۷<br />۱۲ـ همان، ج۲، ص۱۶۱، ح۱۸<br />۱۳ـ کنزالعمّال، مؤسسة الرّسالة، بیروت، ۱۴۰۹ق ـ ۱۹۸۹م، ج۱۰، ص۲۳۰، ش۲۹۲۱۵<br />۱۴ـ همان، ج۱۰، ص۲۳۶، ش۲۹۲۵۱<br />۱۵ـ الکافى، ج۱، ص۵۱، ح۱٫<br />۱۶ـ کنزالعمّال، ج۱۰، ص۲۲۸، ش۲۹۲۰۱؛ این حدیث، با تعبیرهاى دیگر نیز نقل شده است. (رجوع شود به: کنزالعمّال، ج۱۰، ش۲۹۱۹۳ تا ۲۹۲۰۵ و نیز ۲۹۴۷۱).<br />۱۷ـ بحارالانوار، ج۲، ص۱۶۴٫<br />۱۸ـ علم الحدیث، کاظم مدیرشانه چى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ص۱۲۸٫<br />۱۹ـ وصول الاخیار الى اصول الاخبار، ص۱۵۲٫<br />۲۰ـ جامع المقال، ص۴۲٫<br />۲۱ـ مجلّه حوزه، ش۴۳ـ۴۴، ص۱۳۲<br />۲۲ـ همان، ص۱۴۰<br />۲۳ـ همان، ص۱۵۰<br />۲۴ـ همان، ص۱۳۵<br />۲۵ـ همان، ص۱۴۳<br />۲۶ـ همان، ص۱۸۱٫<br />۲۷ـ همان، ص۲۲۲٫<br />۲۸ـ همان، ص۱۲۶٫<br />۲۹ـ همان، ص۲۱۹٫<br />۳۰ـ همان، ص۱۱۷٫<br />۳۱ـ همان، ص۱۳۳٫<br />۳۲ـ همان، ص۱۱۸و۱۳۱ و نیز ص۱۰۲و۱۸۸ و نیز ص۱۵۲و۲۵۲ و نیز ص۱۴۹و۲۵۶٫<br />۳۳ـ معارج الاصول، مؤسسة آل البیت، قم، ۱۴۰۳ق، ص۱۵۳٫<br />۳۴ـ معرفةالحدیث، محمدباقر بهبودى، مرکز انتشارات علمى ـ فرهنگى، تهران، ۱۳۶۲، ص۲۳٫<br />۳۵ـ منهج نقدالمتن، صلاح الدین ادلبى، دارالافاق الجدیدة، بیروت، ۱۴۰۳ق ـ ۱۹۸۳م، ص۷۷٫<br />۳۶ـ ابن فارس بر این نکته پاى فشرده و گفته است: «اگر اداى حدیث با الفاظ واجب بود، پیامبر بدان امر مى کرد». (قواعد التّحدیث، محمد جمال الدین القاسمى، دارالنّفائس، بیروت، دوم، ۱۴۱۴ق، ص۲۳۲)<br />۳۷ـ تبسیط علوم الحدیث، محمدنجیب المطیعى، مطبعة حسّان، قاهره، ص۱۲۹٫<br />۳۸ـ قواعد التّحدیث، ص۲۳۲٫</p>
<p>منبع:www.hadith.net<br />/س </p>
<p>                                            مقالات مرتبط</p>
<p>                                                        •<br />
                                                        نقل به معنا در احادیث روایی (۲)</p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217183/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دبیرستان  دخترانه  ستایش  اصفهان  ،  کتابخانه</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217184</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217184#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ورزش و سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[عصمت مسعودی ندوشن صاحب امتیاز دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%af%d8%a8%d9%8a%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%8a%d8%b4-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/</guid>
		<description><![CDATA[دبیرستان دخترانه ستایش اصفهان ، کتابخانه 
شابکا :IR-600480051نام کامل کتابخانه و سازمان متبوع :دبیرستان دخترانه ستایش اصفهان ، کتابخانه نام سازمان به انگلیسی:Niayesh High School for Girls (Isfahan) نام کتابخانه به انگلیسی : نوع کتابخانه :مدرسه ایاستان :اصفهانشهر :اصفهاننشانی:اصفهان، خیابان هشت بهشت شرقی، چهارراه پیروزی، دبیرستان نیایششماره تلفن :۲۶۷۸۰۳۰-۰۳۱۱سال تأسیس کتابخانه :۱۳۷۴ساعات کار :۸-۱۳نام و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دبیرستان دخترانه ستایش اصفهان ، کتابخانه </p>
<p>شابکا :IR-600480051<br />نام کامل کتابخانه و سازمان متبوع :دبیرستان دخترانه ستایش اصفهان ، کتابخانه <br />نام سازمان به انگلیسی:Niayesh High School for Girls (Isfahan) <br />نام کتابخانه به انگلیسی : <br />نوع کتابخانه :مدرسه ای<br />استان :اصفهان<br />شهر :اصفهان<br />نشانی:اصفهان، خیابان هشت بهشت شرقی، چهارراه پیروزی، دبیرستان نیایش<br />شماره تلفن :۲۶۷۸۰۳۰-۰۳۱۱<br />سال تأسیس کتابخانه :۱۳۷۴<br />ساعات کار :۸-۱۳<br />نام و میزان تحصیلات سرپرست کتابخانه :مریم میرشاهزاده، لیسانس<br />زمینه های اصلی موضوع مجموعه :مذهبی، تاریخی، ادبی، علمی، داستانی، کمک آموزشی<br />تعداد کل کتابها :۴۴۰۰(جلد) <br />تعداد کل کتابهای چاپی فارسی و عربی :۴۳۱۶<br />تعداد کتابهای چاپی لاتین :۸۴ <br />تعداد کل نشریات ادواری مورد اشتراک :۵( عنوان) <br />نوع مراجعان : دانش آموزان، دبیران<br />نحوه تنظیم منابع چاپی :<br />فهرست نویسی توصیفی :ندارد<br />فهرست نویسی تحلیلی :ندارد<br />رده بندی :<br />نظام دسترسی به مجموعه :باز<br />تعداد کارمندان کتابخانه:۱ نفر<br />مساحت کل به متر مربع :۱۲<br />وضعیت کلی سالن و ساختمان کتابخانه :متوسط</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217184/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه انتقاد ، بشنویم و چگونه انتقاد کنیم</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217185</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217185#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خانه و خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[اموزش صلح به کودکانpdf]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d8%8c-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d9%88%d9%8a%d9%85-%d9%88-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%83%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[چگونه انتقاد ، بشنویم و چگونه انتقاد کنیم
  
  نویسنده: محسن بهشتی پور
آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما می‌شود؟ آیا شما نیز گاهی با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران می‌شوید؟ آیا از ترس این‌که مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید می‌دانید، تردید می‌کنید؟ پاسخ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چگونه انتقاد ، بشنویم و چگونه انتقاد کنیم<br />
  <br />
  نویسنده: محسن بهشتی پور</p>
<p>آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما می‌شود؟ آیا شما نیز گاهی با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران می‌شوید؟ آیا از ترس این‌که مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید می‌دانید، تردید می‌کنید؟ پاسخ این پرسش‌ها اغلب مثبت می‌باشد چرا که مردم معمولاً‌ تمایل دارند انتقاد را به شکل منفی به کار برند و تعبیر و تفسیر کنند و یا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خودداری نمایند. اگر چند نفر را به طور اتفاقی انتخاب کنید و از آنان بپرسید « معنی انتقاد چیست؟» به احتمال زیاد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظری است مخرب، تحقیر‌کننده یا خصومت‌آمیز که هدفش عیبجویی است.» چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیر تا بدین حد مخرب و منفی است؟ در انتقادهای متداول، انتقاد کننده معمولاً به شکلی غیرمنصفانه فقط روی نقاط ضعف انگشت می‌گذارد.<br />انتقاد به صورت متداول خود جریانی منحصراً‌ یکسویه است.<br />انتقاد نادرست احتمال رشد و پیشرفت را از بین می‌برد. این شیوه با تمرکز بر روی اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهیز از خطا را می‌بندد. وقت آن رسیده که در تعریف انتقاد تجدید نظر کنیم و بدین ترتیب مفهوم قبلی آن را تغییر داده، در روند انتقاد کردن و انتقاد شنیدن تحول و اصلاحاتی ایجاد کنیم. به تعاریف جدید توجه کنید:<br />انتقاد عبارت است از: انتقال اطلاعات به دیگران به نحوی که افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به کار برند. و یا انتقاد وسیله ای است برای تشویق و افزایش رشد فردی و روابط اجتماعی.<br />هر فرد در طول حیات خود ممکن است بارها توسط دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد. برخی از این ارزشیابی ها دارای جنبه های تشویقی و برخی دیگر منتقدانه است. انتقاد از دیگران در صورتیکه هوشمندانه انجام شود آثار بسیار مفیدی خواهد داشت، درغیر این صورت ممکن است با واکنش های منفی مختلف مواجه شود. این رفتار، هنری است که باید آموخت و بدون آگاهی از روش کاربرد آن زیان بار خواهد بود. انتقاد درست آن است که ضمن تاکید بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نیز اشاره کند و با ارایه راهکارهای مناسب برای رفع آن سخن به میان آورد. پذیرش انتقاد از دیگران بین طبقات مختلف متفاوت است. برای مثال در بیشتر مواقع انتقاد از سوی افراد یک خانواده قابلیت پذیرش بیشتری در مقایسه با سایرین دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بیگانه آسیب پذیری بیشتری داریم. برخی از انواع انتقاد عبارتند از:<br />انتقاد سازنده: <br />این روش در بسیاری موارد می تواند جنبه ای سازنده و مثبت داشته باشد. اگر لحن انتقاد کننده دوستانه باشد بیشتر موثر واقع شده و شنونده بدون آنکه مورد حمله قرار گیرد از معایب خود مطلع می شود. بی تردید برای هیچکس خوشایند نیست که بشنود » بد غذا میخورید« و یا »در لباس پوشیدن بد سلیقه است «. برای آنکه انتقاد سازنده و موثر باشد منتقد باید مواردی را رعایت کرده و پرسشهایی را مطرح کند که هر یک از آنها در رساندن وی به هدف خود نقش مثبتی ایفا کند. این سئوالات می بایست محتوای اطلاعاتی را که لازم است مبادله شوند در برگیرد. همانگونه که گفتن و چگونه گفتن ارتباط نزدیکی با هم دارند، محتوا و شیوه انتقاد نیز بر هم تاثیر گذارند. در تعیین محتوای یک انتقاد باید ابتدا از خود پرسید که از چه رفتاری می خواهیم انتقاد کنیم؟<br />این روش می تواند بسیار مفید واقع شود، زیرا از به کاربردن جملات کلی و کلمات پوچ و آزاردهنده ای چون »همیشه همین کار را می کنی«، »هیچ وقت به موقع نمی آیی« و جملاتی از این قبیل جلوگیری می شود. هنگامی که انتقاد از رفتار خاصی را با قاطعیت و به طور دقیق مطرح می کنیم برای انتقاد شونده این امکان را فراهم می سازیم که منظور ما را بدرستی درک کند. انتقادی که متوجه رفتار خاصی باشد می تواند منجر به گفتگویی دوجانبه شود تا اینکه به بحثی مبدل شود که حدود آن مشخص نیست.<br />انتقاد غیرمستقیم:<br />انتقاد می تواند به صورت غیرمستقیم بیان شود. برای مثال اگر طرف مقابل شما خصوصیت بدی داشته باشد، در خلال گفتگو به او بگویید: »به نظر شما آدمهایی که دارای این خصوصیت اخلاقی هستند، غیرقابل تحمل نیستند؟« این شیوه انتقاد باعث می شود که یک حس هوشیاری در وی بیدار شود و وی متوجه شود که دارای چنین مشکلی است. حتماً این مثل را شنیده اید که می گوید به در می گویند تا دیوار بشنود. این یک مثال متداول در فرهنگ ما برای ابراز همین موضوع است.<br />انتقاد همراه با تعریف و تمجید:<br />در این روش ابتدا می توان به تعریف و تمجید ویژگی های ارزشمند فردی که مورد انتقاد است پرداخت برای مثال»تو دختر خیلی باهوشی هستی«. پس از کاربرد یک مقدمه مناسب نظر انتقادی خود را بیان و سعی کنید آن را در پوششی از سخنان خوب و دلپذیر قرار دهید. البته منظور شما اصلاً تملق گویی نیست بلکه نخست خصوصیات خوب او را گوشزد کرده و بعد انتقاد خود را ابراز داشته اید.<br />انتقاد تهاجمی و صریح:<br />رک بودن نشانه صراحت و صداقت است ولی همیشه برای مخاطب خوش آیند نیست بخصوص اگر خیلی ناپخته بیان شود. این نوع انتقاد نه تنها هیچ نوع سازندگی در بر ندارد بلکه شنونده را هم در موضع تدافعی قرار می دهد. بهتر است که انتقاد با بکارگیری یک سیاست درست انجام شود.<br />محکوم کردن:<br />گاهی بجای انتقاد همراه با راهنمایی، انتقاد کننده مخاطب را در یک دادگاه یک طرفه محاکمه و محکوم می کند. او به خود این حق را می دهد که در مورد دیگران اظهار نظر کرده و الگوی فکری خود را به وی تحمیل کند. اینگونه برخوردها نه تنها سازنده نیست، بلکه بسیار نامناسب است.<br />انتقاد دیرتر از موعد: <br />این گونه انتقادات، زمانی صورت می گیرد که هیچ کمکی به رفع مشکل نمی کند. به عبارتِ دیگر زمان برای جلوگیری از خطا وجود ندارد. بر هیچ کس پوشیده نیست که انتقاد در چنین زمانی برای جلوگیری از تکرار اشتباه بوده و اگر تشخیص داده شود که تاثیری در آینده نخواهد داشت، بهتر است هیچگاه ابراز نشود.<br />شیوه درست انتقاد کردن <br />رعایت نکات زیر می تواند در زمان انتقاد بسیار یاری دهنده باشد.<br />- آیا رفتار مورد انتقاد را می توان تغییرداد؟<br />- آیا شخص مورد انتقاد قرار گرفته علاقمند به شنیدن آن است؟<br />- احتمال قبولی طرف انتقاد شونده چقدر است؟<br />- از انتقاد شونده سئوال کنید آیا منظور شما را درک کرده است؟<br />- به فرد انتقاد شونده تفهیم کنید که انتقادتان بازتاب ساده عقیده شماست.<br />- از انتقاد تحکم آمیز دوری کنید، زیرا اینگونه انتقادها بلافاصله فرد را در موضع دفاعی قرار می دهد.<br />- سعی کنید انتقاد را به صورت نگرش شخصی خود به موضوع بیان کنید و کوشش کنید او را به شیوه نگرش خود کنجکاو کنید.<br />- موضوع را طولانی و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید زیرا شنونده را خسته و بی حوصله می کند.<br />- انتقاد را در زمان و مکان مناسب ابراز کنید نه در لحظه ای که طرف مقابل آمادگی شنیدن آن را ندارد. اول صبر کنید تا مخاطب در آرامش و خونسردی قرار گیرد تا ایرادی که از او می گیرید موثر واقع شود.<br />- با توجه به سطح دانش مخاطب انتقاد را بیان کرده تا برای مخاطب قابل درک باشد. نمی توان از یک روش برای تمامی افراد استفاده کرد.<br />- وقتی انتقاد می کنید کوشش کنید بدون سوء نیت بوده و فقط به منظور کمک و راهنمایی باشد.<br />- با مشکلات و احساسات فرد مقابل همدلی کنید.<br />- بهتر است انتقاد حضوری و بدون واسطه باشد و از انتقاد کردن غیرمستقیم بپرهیزید.<br />- برای حفظ آبروی اشخاص، از انتقاد و نصیحت کردن فرد در حضور دیگران خودداری کنید.<br />- چنانچه بخواهید انتقاد شما با واکنش مثبت و سازنده ای همراه باشد باید نشان دهید نه تنها به آنچه گفته اید متعهد هستید بلکه به رفتار فرد در مقابل انتقاد خودتان نیز ارج می نهید. هرگز در انتقاد، طرف مقابل را با کسی مقایسه نکنید. مقایسه کردن باعث دلگیری مخاطب شده و ممکن است با واکنشهای بسیار نامناسبی مواجه شوید. اگر شخصیت و احترام مخاطب در نظر گرفته نشود نه تنها انتقاد موثر واقع نمی شود بلکه می تواند به قطع رابطه منجر شود. انتقاداتی به نتیجه می رسند که بسیار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنکه آزرده خاطر شود از معایب خود آگاه شود. هیچگاه در انتقاد از دیگران تصور نکنید که آنچه نظر شماست حتماً صحیح بوده و می بایستی شنونده بدون چون و چرا آن را بپذیرد. انتقاد از همکاران رقابت در تمامی سطوح هر سازمانی وجود دارد. یکی از علل آن دستیابی به امتیازات بیشتر در مقایسه با همکاران دیگر است. این امتیازات به صورت های گرفتن پاداش، ارتقای شغلی و موارد دیگر از این قبیل است. به طور کلی هر فردی با۳ سطح در یک سازمان ارتباط دارد: سطوح زیر دست، همکاران هم ردیف و همکاران سطوح بالاتر، آنچه بسیار حائز اهمیت است آنست که بدانیم در هر سطحی چگونه انتقادات خود را بیان کنیم. اگر بخواهیم از یک روش برای انتقاد از افراد مختلف استفاده کنیم، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده ایم و چنین شیوه ای دارای نتایجی بسیار ناگوار است. در بسیاری از سازمانها دیده شده افرادی که به طور کلی از دیگران به ویژه از افراد مافوق خود انتقاد می کنند مورد بی مهری قرار گرفته و در گرفتن امتیازات و رتبه ها همیشه با مشکلات متعددی مواجه می شوند. بررسی روشهای انتقاد بسیار پیچیده و دارای نکات فراوانی است. انتقاد صحیح داروی تلخ ولی مفیدی است که زمانی موثر خواهد بود که به موقع و درست تجویز شود، در غیراین صورت نه تنها باعث بهبودی نمی شود بلکه منجر به تشدید بیماری خواهد شد.<br />برای طرح یک انتقاد سازنده و مؤثر باید موارد ذیل را مدنظر داشته باشید:<br />رفتار مورد انتقاد را مشخص کنید.<br />انتقاد خود را تا حدامکان واضح و مشخص بیان کنید.<br />اطمینان حاصل کنید که اعمال و رفتاری را که مورد انتقاد قرار می‌دهید، قابل تغییر است. در غیر این‌صورت از انتقاد صرف ‌نظر کنید.<br />از عبارت نظر شخصی من این است استفاده کنید و از تحمیل نظریات خود بپرهیزید.<br />واضح و شمرده سخن بگویید، به طوری که طرف مقابل انتقاد شما و دلیل مطرح کردن آن را بفهمد.<br />موضوع را کش ندهید و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید، زیرا شنونده بی‌حوصله می‌شود و توجهی به آن نمی‌کند.<br />بکوشید انگیزه‌هایی برای تغییر رفتار پیدا کنید و خود را متعهد بدانید که انتقاد شونده را در حل مشکلش کمک کنید.<br />اجازه ندهید گفته هایتان از احساسات منفی شما رنگ بگیرد. مواظب باشید صدایتان بلند و لحن کلامتان خشن و طعنه‌آمیز نباشد.<br />از ژست‌های خشم‌آلود، مانند گره کردن دست، اخم کردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن پرهیزید.حالت و رفتار شما می‌بایست گفته‌های شما را تقویت کند نه آنکه آنها را نفی کند.با مشکلات و احساسات طرف مقابل، همدلی نشان دهید. شتابزده انتقاد نکنید. بکوشید با پیش‌بینی واکنش‌های منفی شخصی که مورد انتقاد قرار می‌‌گیرد، از بروز آن جلوگیری کنید. جملاتی مانند: « می دانم که به من این اجازه را می دهید که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم که برای شما مفید خواهد بود.» در کاهش واکنش‌های منفی مؤثر می‌باشد.اگر نتیجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نمودید، وی را تحسین کنید.</p>
<p>
    منبع: www. motaharfamily.com الف </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217185/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انرژی هسته ای</title>
		<link>http://irarticles.net/articles/217186</link>
		<comments>http://irarticles.net/articles/217186#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:59:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[علم و دانش]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات درباره علم و دانش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://irarticles.net/1389/04/31/%d8%a7%d9%86%d8%b1%da%98%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a7%db%8c-2/</guid>
		<description><![CDATA[انرژی هسته ای
  
  انرژی هسته ای از عمده ترین مباحث علوم و تکنولوژی هسته ای است و هم اکنون نقش عمده ای را در تأمین انرژی کشورهای مختلف خصوصا کشورهای پیشرفته دارد. اهمیت انرژی و منابع مختلف تهیه آن، در حال حاضر جزء رویکردهای اصلی دولتها قرار دارد. به عبارت بهتر، از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انرژی هسته ای<br />
  </p>
<p>  انرژی هسته ای از عمده ترین مباحث علوم و تکنولوژی هسته ای است و هم اکنون نقش عمده ای را در تأمین انرژی کشورهای مختلف خصوصا کشورهای پیشرفته دارد. اهمیت انرژی و منابع مختلف تهیه آن، در حال حاضر جزء رویکردهای اصلی دولتها قرار دارد. به عبارت بهتر، از مسائل مهم هر کشور در جهت توسعه اقتصادی و اجتماعی بررسی ، اصلاح و استفاده بهینه از منابع موجود انرژی در آن کشور است. امروزه بحرانهای سیاسی و اقتصادی و مسائلی نظیر محدودیت ذخایر فسیلی، نگرانیهای زیست محیطی، ازدیاد جمعیت، رشد اقتصادی ، همگی مباحث جهان شمولی هستند که با گستردگی تمام فکر اندیشمندان را در یافتن راهکارهای مناسب در حل معظلات انرژی در جهان به خود مشغول داشته اند. <br />در حال حاضر اغلب ممالک جهان به نقش و اهمیت منابع مختلف انرژی در تأمین نیازهای حال و آینده پی برده و سرمایه گذاریها و تحقیقات وسیعی را در جهت سیاستگذاری، استراتژی و برنامه های زیربنایی و اصولی انجام می دهند. هم اکنون تدوین استراتژی که مرکب از بررسی تمامی پارامترهای تأثیر گذار در انرژی و تعیین راهکارهای مناسب جهت تمیزتر و کارا ترنمودن انرژی و الگوی بهینه مصرف آن می باشد، در رأس برنامه های زیربنایی اکثر کشورهای جهان قرار دارد. در میان حاملهای مختلف انرژی،انرژی هسته ای جایگاه ویژه ای دارد. هم اکنون بیش از ۴۳۰ نیروگاه هسته ای در جهان فعال می باشند و انرژی برخی کشورها مانند فرانسه عمدتا از برق هسته ای تأمین می شود.<br />جمهوری اسلامی ایران بیش از سه دهه است که تحقیقات متنوعی را در زمینه های مختلف علوم و تکنولوژی هسته ای انجام داده و براساس استراتژی خود، مصمم به ایجاد نیروگاههای هسته ای به ظرفیت کل ۶۰۰۰ مگاوات تا سال ۱۴۰۰ هجری شمسی می باشد. در این زمینه، جمهوری اسلامی ایران در نشست گذشته آژانس بین المللی انرژی اتمی، تمایل خود را نسبت به همکاری تمامی کشورهای جهان جهت ایجاد این نیروگاهها و تهیه سوخت مربوطه رسما اعلام نموده است.
<p class="p1">کاربردهای علوم و تکنولوژی هسته ای</p>
<p>علیرغم پیشرفت همه جانبه علوم و فنون هسته ای در طول نیم قرن گذشته، هنوز این تکنولوژی در اذهان عمومی ناشناخته مانده است. وقتی صحبت از انرژی اتمی به میان می آید، اغلب مردم ابر قارچ مانند حاصل از انفجارات اتمی و یا راکتورهای اتمی برای تولید برق را در ذهن خود مجسم می کنند و کمتر کسی را می توان یافت که بداند چگونه جنبه های دیگری از علوم هسته ای در طول نیم قرن گذشته زندگی روزمره او را دچار تحول نموده است. اما حقیقت در این است که در طول این مدت در نتیجه تلاش پیگیر پژوهشگران و مهندسین هسته ای، این تکنولوژی نقش مهمی را در ارتقاء سطح زندگی مردم، رشد صنعت و کشاورزی و ارائه خدمات پزشکی ایفاء نموده است. موارد زیر از مهمترین استفاده های صلح آمیز از علوم و تکنولوژی هسته ای می باشند:<br />۱- استفاده از انرژی حاصل از فرآیند شکافت هسته اورانیوم یا پلوتونیوم در راکتورهای اتمی جهت تولید برق و یا شیرین کردن آب دریاها.<br />۲-استفاده از رادیوایزوتوپها در پزشکی، صنعت و کشاورزی <br />۳- استفاده از پرتوهای ناشی از فرآیندهای هسته ای در پزشکی، صنعت و کشاورزی
<p class="p1">برق هسته ای</p>
<p>از مهمترین منابع استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی، ساخت راکتورهای هسته ای جهت تولید برق می باشد. راکتورهسته ای وسیله ای است که در آن فرایند شکافت هسته ای بصورت کنترل شده انجام می گیرد. در طی این فرایند انرژی زیاد آزاد می گردد به نحوی که مثلا در اثر شکافت نیم کیلوگرم اورانیوم انرژی معادل بیش از ۱۵۰۰ تن زغال سنگ بدست می آید. هم اکنون در سراسر جهان، راکتورهای متعددی در حال کار وجود دارند که بسیاری از آنها برای تولید قدرت و به منظور تبدیل آن به انرژی الکتریکی، پاره ای برای راندن کشتیها و زیردریائیها، برخی برای تولید رادیو ایزوتوپوپها و تحقیقات علمی و گونه هایی نیز برای مقاصد آزمایشی و آموزشی مورد استفاده قرار می گیرند. در راکتورهای هسته ای که برای نیروگاههای اتمی طراحی شده اند (راکتورهای قدرت)، اتمهای اورانیوم و پلوتونیم توسط نوترونها شکافته می شوند و انرژی آزاد شده گرمای لازم را برای تولید بخار ایجاد کرده و بخار حاصله برای چرخاندن توربینهای مولد برق بکار گرفته می شوند.<br />منبع:noghteyeoj.blogfa.com</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://irarticles.net/articles/217186/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

